
مهناز مقدّسى
رودابه. در شاهنامه نام دختر مهراب، شاه کابل، و همسر زال* و مادر رستم*، و همچنین نام قلعهاى که رودابه در آن ساکن بود (برهان خلف تبریزى، ج ۲، ذیل «رودابه»؛ داعىالاسلام، ج ۳، ذیل «رودابه»؛ دهخدا، ذیل «رودابه»). در کتاب لغت شاهنامه (نک: عبدالقادر بغدادى، ص ۱۸۷ـ۱۸۸)، به معنى رود و جوى آمده است، در تاریخ ثعالبى (ثعالبى نیشابورى، ص ۵۴، حاشیۀ ۶) «روذاوذ» و در برخى دستنویسهاى شاهنامه «روداوه» آمده و آن نیز به ریخت کهنتر و فرضى Ro¦ta¦bak(خالقى مطلق، ج۱، ص ۳۱۶، توضیح بیت ۱۴۸۳؛ صفا، ص ۵۶۴) یا Ro¦ta¦bagیا صورت فرضى پهلوى Ro¦a¦bak(معین، ذیل «رودابه») برمىگردد. داعىالاسلام (همانجا)، با استناد به ریشۀ این کلمه در سنسکریت آن را «دادۀ بهشت» معنى کرده است. نولدکه (ص ۱۹) نام روذابه را در اصل «روذابک» دانسته و پهلوى آن را Roudha¦bak (همان، ص ۱۹، حاشیۀ ۴) ذکر کرده و آورده است که فردوسى براى سهولت استفاده از این نام در شعرش آن را به «رودابه» تغییر داده است. کریستنسن (ص ۲۰۳، حاشیۀ ۱) این کلمه را رُتْ ـ آپَتْ (روذابذ) خوانده، و یوستى (ص ۲۶۱، ذیل Ro¦da¦be) آن را «دارندۀ رویش درخشان» معنى کرده است. خالقى مطلق نیز، ضمن تأیید این نظر، واژه + «آب» را در نام رودابه به معنى «درخشش» دانسته که در نام پدرش، مهراب، به معنى «دارندۀ درخشش خورشید» و در نام سهراب به معنى «درخشش سرخ» نیز مشترک است (نک: خالقى مطلق، همانجا؛ قس: دیویدسن، ص ۱ ۴۴).
رودابه، فرزند شاه کابل، شهرى نزدیک قندهار و پیوسته به استان سیستان (عبدالقادر بغدادى، ص ۲۹۹) است. بنابر گفتۀ صاحب مجملالتّواریخ والقصص (ص ۲۶)، مهراب، پدر روادبه، نوۀ ضحّاک* است (همچنین نک: فردوسى، ج۱، ص ۲۰۴، بیت :۵۹۴ «که ضحّاک مهراب را بُد نیا»)، سیندخت مادر رودابه نیز نسب به ضحّاک مىبرد (نک: همان، ج۱، ص ۲۴۱، بیت :۱۱۳۵ «که من خویشِ ضحّاکم اى پهلوان/ زن گرد مهراب روشن روان»). بنابراین، نسب رودابه، هم از مادر و هم از پدر، به ضحّاک مىرسد (همان، ج۱، ص ۲۴۱). خالقى مطلق در توضیح بیت ۱۱۲۱ (بخش ۱/۱، ص ۲۸۹) آورده است که «مهراب، در عینحال که از نژاد ضحّاک است، جزو هندوان به شمار مىآید… و این مربوط است به درهمآمیختن چند مرحلۀ تحوّل یک اسطوره و جابهجایى نامهاى جغرافیایى در روایات» (خالقى مطلق، همانجا). بنابراین، مردم کابل برهمایى تصوّر شدهاند (همانجا). مهراب را تازى نیز خواندهاند (همانجا؛ ثعالبى نیشابورى، ص ۶۲، حاشیۀ ۱۸؛ کزّازى، ج۱، ص ۴۲۴، توضیح بیت ۲۹۳۴)، به این اعتبار که مىگوید کاش رودابه را، به کیشِ نیا، کشته بودم (فردوسى، ج۱، ص ۲۱۷، بیت ۷۹۳ـ۷۹۴).
داستان چنین است که رودابه، پس از شنیدن وصف زال از پدر خود، نادیده عاشق او مىشود. زال نیز، با شنیدن سخنان یکى از همراهانش در توصیف زیبایى رودابه، شیفتۀ دیدار او مىشود. رودابه به تدبیر ندیمههایش راهى براى دیدار زال مىیابد. آن دو در نیمههاى شب در کاخ رودابه با هم دیدار مىکنند. رودابه، براى بالا آمدن معشوق از دیوار بلند کاخ، زلف سیاه و بلند خود را فرو مىریزد، امّا زال با کمندى از دیوار قلعه بالا مىرود. دیدار عاشقانه + آن دو با پیمان زناشویى میانشان تاسپیدۀ صبح ادامه مىیابد. روز بعد، زال براى جلب رضایت مهراب به او نامهاى مىنویسد. سام، هرچند بدین کار راضى نیست، پس از رایزنى با اخترشماران و شنیدن تولّد پهلوانى نامدار از این ازدواج، به آن رضایت مىدهد. تلاش سام و زال براى جلب موافقت منوچهر* به شکست مىانجامد. منوچهر، از بیم آنکه مبادا از این ازدواج گردنکشى پدید آید که کیش ضحّاک را بنا نهد، فرمانِ نابودى کابل و کابلیان را به سام مىدهد. سیندخت، با بر ملا شدن رابطۀ رودابه و زال، دلآشفته خبر را به مهراب مىرساند. مهراب، با آنکه در دل خواستار چنین پیوندى است، نخست، قصد قتل دختر مىکند، امّا سیندخت مانع مىشود. زال براى جلب رضایت منوچهر با نامۀ سام نزد شاه مىرود. سیندخت نیز، با هدایاى بسیار، نزد سام مىرود تا او را از جنگ بازدارد. منوچهر از اخترشناسان مىشنود که حاصل این پیوند تولّد پهلوانى است که پشت و پناه سرزمین ایران خواهد بود، از اینرو، هنگام رسیدن زال، پس از آزمودنِ او و اطمینان از خرد و پهلوانىاش به این ازدواج رضایت مىدهد و تاج بر سر او مىگذارد. رودابه و زال یک هفته در کابل و سه هفته در سیستان جشن عروسى برپا مىکنند. سپس سام به گرگساران مىرود. نُه ماه بعد، رودابه از درد زایمان زار و ناتوان مىشود. با مشورت سیمرغ* و به راهنمایى او، پهلوى رودابه را مىشکافند و فرزند او، رستم، متولّد مىشود (فردوسى، ج۱، ص ۲۶۶ـ۲۶۷).
در تاریخ ثعالبى از سیمرغ و پهلو شکافتن رودابه سخنى نرفته است. مؤلّف حبیبالسّیر نیز روایت سیمرغ را در پرورش زال و زادن رستم افسانهاى مىخواند که «طبع سلیم از قبول آن ابا مىنماید» (خواندمیر، ج۱، ص ۱۸۷). رودابه در پنج صحنۀ دیگر در شاهنامه پدیدار مىشود: ۱. در بازگشت رستم از رزم کوهِ سپند، که مادرش، رودابه، او را مىبوسد و بر او آفرین مىخواند (خالقى مطلق این ابیات را در حاشیه آورده است، نک: فردوسى، ج۱، ص ۲۸۰، حاشیه، بیت ۱۶۵)؛ ۲. صحنۀ سوگوارى رودابه بر مرگ سهراب (همان، ج ۲، ص ۱۹۸)؛ ۳.صحنۀ موى از سر کندن رودابه، هنگامى که رستم زخم خورده از نبرد با اسفندیار* بازمىگردد (همان، ج ۵، ص ۳۹۴، بیت ۱۲۱۰)؛ ۴.یکسال پس از مرگ رستم، زال براى التیامِ غم رودابه رنج گرسنگى را بدتر از داغ فرزند و بدترین رنج مىخواند و رودابه سوگند مىخورد که دیگر چیزى نخورد تا روانش به فرزندش بپیوندد. پس از یک هفته، گرسنگى بر او چیره مىشود و مارى مُرده را به دندان مىبرد، امّا پرستارانش آن را از دست او مىربایند و به او خوراک مىدهند. چون به هوش مىآید، سخن زال را تأیید مىکند و براى آرامش روح تهمتن به نیایش و بخشش مىپردازد (همان، ج ۵، ص ۴۶۴ـ۴۶۵، بیت ۳۰۳ـ ۳۲۶)؛ ۵.زمانى که بهمن به انتقام خون پدر خود، اسفندیار، دست به قتل و غارت و زندانى کردن زال مىزند، رودابه او و خاندان اسفندیار را نفرین مىکند و بر نبود رستم افسوس مىخورد. پشوتن*، بیمناک از نفرین رودابه، بهمن را به بازگشت به ایران وامىدارد (همان، ج ۵، ص ۴۸۱ـ۴۸۲، بیت ۱۲۲ـ۱۲۹).
نولدکه (ص ۹۴) بر آن است که افسانۀ عشقى زال و رودابه بخش عمدهاى از تاریخ خانوادۀ زابل بوده است. کریستنسن (ص ۲۰۲ـ۲۰۳) داستان عشق زال و رودابه را از بخشهاى اصلى و اوّلیّۀ داستان پهلوانان سیستان مىخواند. افسانههاى سیستان با تولّد زال و عشق رودابه و زال به شاهنامه راه مىیابد و پس از آن، با تولّد رستم، هسته و جوهر اصلى رویدادهاى شاهنامه مىشود (هانزن، ص ۴۶ـ۴۸). در تاریخ سیستان* و تواریخ مهمّ دیگر نامى از رودابه و عشق زال و رودابه نرفته است. نام رودابه و اشارۀ کوتاه به «عاشقى» زال با او را پس از ثعالبى نیشابورى و فردوسى، در مجملالتّواریخ والقصص (ص ۲۵، ۴۳) مىیابیم. در تاریخ حبیبالسّیر نیز به اجمال از داستان عشق زال و رودابه سخن رفته است، با این تفاوت که زال به قصد شکار به حدود کابل مىرسد، اجازۀ ازدواج با رودابه را از منوچهر مىگیرد و، جز اشاره به بتپرست بودن مهراب، سخنى از ضحّاکى بودن تبار رودابه نیست (خواندمیر، همانجا).
رودابه در روایت فردوسى از خاصترین زنان شاهنامه است. هیچ زنى به مدّتى چنین دراز در داستانها زنده نمىماند. ماجراى دلدادگى هیچیک از زنان شاهنامه به تفصیل داستان عشقى او نیست. وصف پرتفصیل رودابه در مورد هیچیک از زنان شاهنامه دیده نمىشود. رودابه پسر دیگرى به نام زواره دارد که همراه رستم در چاه مىافتد و کشته مىشود. او، در روایتهاى بعدى فردوسى، در هیئت زنى سالخورده و ارجمند ظاهر مىشود که بزرگان گرامىاش مىدارند. در زمانى که اسفندیار پیام گشتاسب* را براى رستم مىفرستد، از رودابه با عنوان «جهاندیده رودابۀ نیکنام» (فردوسى، ج ۵، ص ۳۱۶، بیت ۲۸۵) سخن مىگوید. در مرگ رستم از رودابه خبرى نیست، امّا، در ماجراى خونخواهى اسفندیار، بهمن که زال را اسیر مىکند و قصد به خاک و خون کشیدن سیستان را دارد، رودابه نفرینى از ته دل مىفرستد. پس از آن، نه در شاهنامۀ فردوسى و نه در سخن ثعالبى نیشابورى سخنى از رودابه نیست. حتّى به مرگ او نیز اشارهاى نمىشود.
داستان رودابه به روایتهاى عامیانه راه یافته و تغییراتى کرده است. در روایتى، براى زال رقیبى ساختهاند که زال ناچار است با ترفندهایى رقیب را از صحنه بیرون کند (نک: انجوى شیرازى، ج۱، ص ۱۸۹ـ۱۹۱، ج ۲، ص ۳۰۶ـ۳۱۸). در روایت دیگرى سام به خواستگارى رودابه مىرود و هیچ خبرى از مهراب و نژاد ضحّاکى و منوچهر نیست و ماجرا در پادشاهى کیکاووس* رخ مىدهد (همان، ج ۲، ص ۶۰۹). و باز در روایتى دیگر، رودابه صاحب هفت دختر مىشود. زال نزد خدا زارى و طلب پسر مىکند. سیمرغ به او سیبى مىدهد تا نیمى را خود و نیم دیگر را رودابه بخورد. با خوردن سیب همان شب نطفۀ رستم بسته مىشود (همان، ج ۲، ص ۲۰۴). در کتاب هفتلشکر (ص ۱۴۷)، داستان ازدواج زال و رودابه به تفصیل آمده است، با این تفاوت که در آن از آزمودن زال خبرى نیست.
با وجود نفوذ داستان رودابه و زال به روایات عامیانه و هفتلشکر، در متون ادبى فارسى، از شاهنامه که بگذریم، اشاره به نام رودابه فقط در دو جا، یکى در شعر سنایى، که معنى لغوى آن مدّنظر بوده، و دیگرى در شعر قاآنى است که در باب همسر ممدوح خود، رودابه، مادر پهلوان سیستان، را مثال مىزند (نک: عبدالقادر بغدادى، ص ۱۸۷، یاحقّى، ص ۲۱۸؛ شمیسا، ص ۳۰۰).
منابع :انجوى شیرازى، ابوالقاسم، فردوسىنامه، مردم و فردوسى، تهران، ۱۳۶۹ش؛ برهان خلف تبریزى، برهان قاطع، بهکوشش محمّد معین، تهران، ۱۳۴۲ش؛ ثعالبى نیشابورى، ابومنصور عبدالملک، تاریخ ثعالبى، ترجمۀ محمّد فضائلى، تهران، ۱۳۶۸ش؛ خالقى مطلق، جلال، یادداشتهاى شاهنامه، نیویورک، ۱۳۸۰ش؛ خواندمیر، غیاثالدّین، تاریخ حبیبالسّیر، بهکوشش محمّد دبیرسیاقى، تهران، ۱۳۶۲ش؛ داعىالاسلام، محمّدعلى، فرهنگ نظام، تهران، ۱۳۶۳ش؛ دهخدا، علىاکبر، لغتنامه، تهران، ۱۳۴۲ش؛ دیویدسن، الگا، شاعر و پهلوان در شاهنامه، ترجمۀ فرهاد عطایى، تهران، ۱۳۷۸ش؛ شمیسا، سیروس، فرهنگ تلمیحات، تهران، ۱۳۶۶ش؛ صفا، ذبیحالله، حماسهسرایى در ایران، تهران، ۱۳۶۳ش؛ عبدالقادر بغدادى، لغت شاهنامه، به تصحیح کارل گ . زالمان، ترجمۀ توفیق ه . سبحانى و على رواقى، تهران، ۱۳۸۲ش؛ فردوسى، ابوالقاسم، شاهنامه، بهکوشش جلال خالقى مطلق، نیویورک، ۱۳۶۹ش؛ کریستنسن، آرتور، کیانیان، ترجمۀ ذبیحالله صفا، تهران، ۱۳۳۶ش؛ کزّازى، میرجلالالدّین، نامۀ باستان ویرایش و گزارش شاهنامه + فردوسى، تهران، ۱۳۷۹ش؛ مجملالتّواریخ والقصص، به کوشش محمّدتقى بهار، تهران، ۱۳۱۸ش؛ معین، محمّد، فرهنگ فارسى، تهران، ۱۳۶۳ش؛ نولدکه، تئودور، حماسۀ ملّى ایران، ترجمۀ بزرگ علوى، تهران، ۱۳۷۹ش؛ هانزن، هاینریش، شاهنامۀ فردوسى ساختار و قالب، ترجمۀ کیکاووس جهاندارى، تهران، ۱۳۷۴ش؛ هفتلشکر (طومار جامع نقّالان)، بهکوشش مهران افشارى و مهدى مداینى، تهران، ۱۳۷۷ش؛ یاحقّى، محمّدجعفر، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانى در ادبیّات فارسى، تهران، ۱۳۶۹ش؛
Justi, Ferdinand, Iranisches Namenbuch, Tehran, ۲۰۰۴.