مقاله‌ای از دانشنامۀ زبان و ادب فارسی

سالگرد صدور فرمان مشروطه

باقر صدرى‌نیا

آن بخش از ادب فارسى که مقارن با تکوین مبانى فکرى جنبش مشروطه خواهى آغاز شد و تا حدود سال ۱۳۰۵ ش استمرار یافت. تعیین دقیق محدودۀ تاریخى ادبیّات مشروطه خالى از دشوارى نیست؛ سرآغاز آن را، با اندکى تسامح، مى‌توان دهۀ سوم حکومت ناصرالدّین شاه (حک ۱۲۶۴:ـ۱۳۱۳ ق) و پایان آن را چند سال پس از کودتاى ۱۲۹۹ش و تثبیت قدرت رضاشاه دانست (شفیعى کدکنى، ادبیّات فارسى از عصر جامى تا روزگار ما، ص ۶۹). پژوهندگان تاریخ ادبیّات فارسى، بدون بحث مستوفى دربارۀ محدودۀ زمانى ادبیّات مشروطه، آن را حدّ فاصل ادبیّات دورۀ بازگشت و ادبیّات جدید تلقّى کرده‌اند (نک: همو، ادوار شعر فارسى از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، ص ۱۹ـ۳۴).

زمینه‌هاى پیدایش. ادبیّات مشروطه متعاقب آشنایى پیشگامان تجدّدخواهى با مظاهر تمدّن جدید و افکار و آثار متفکّران و نویسندگان قرون هجدهم و نوزدهم اروپا، ترجمۀ آثار فرنگى به زبان فارسى و پیدایش و نضج فکر آزادى پدید آمد (همو، ادبیّات فارسى از عصر جامى تا روزگار ما، ص ۱۰۳ـ۱۰۴؛ قس: اسحاق، ص ۳۲ـ۳۳).

مواجهۀ آگاهانۀ ایرانیان با واقعیّتهاى جهان غرب، هر چند از دهه‌هاى نخست قرن سیزدهم ق آغاز شده بود، تا دوران حکومت ناصرالدّین شاه تأثیر ادبى قابل ملاحظه‌اى در پى نداشت. این ایرانیان، به گواهى آثارشان، بیشتر مجذوب جلوه‌هاى مادّى و احیاناً سیاسى و اجتماعى تمدّن غرب بودند و به تحوّلات ادبى آن سامان اعتنایى نداشتند (نک: حائرى، ص ۲۷۲ـ۳۲۲). با انتشار روزنامه و تأسیس دارالفنون، روند آشنایى ایرانیان با جهان جدید شتاب گرفت و رواج ترجمۀ آثار گوناگون فرنگى به این آشنایى عمق و دامنه بخشید و سرانجام به شکل‌گیرى حلقه‌هاى روشنفکرى انجامید.

روشنفکران، علاوه بر اینکه دگرگونى ساخت قدرت در ایران را وجهۀ نظر داشتند، مرز تجدّدطلبى را تا سطوح مختلف فرهنگ، اندیشه، ادب و نظام اجتماعى و اقتصادى گسترش دادند و به تدریج پشتوانۀ نظرى قابل اتّکایى براى تحوّل در ایران تدارک دیدند (صدرى‌نیا، شکل‌گیرى اندیشۀ ملّیّت در ایران و انعکاس آن در ادبیّات عصر مشروطیّت، ص ۱۴۶ـ۱۴۷). از دهه‌هاى پایانى قرن سیزدهم ق، موج تجدّدخواهى به عرصۀ ادبیّات کشیده شد و پیشروان نوگرایى، با نقد سنّتهاى ادبى گذشته، بر ضرورتِ تحوّل در صورت و محتواى آثار ادبى تأکید ورزیدند. بر اثر کوششهاى آنان به تدریج نظریّۀ ادبى نوى تکوین یافت که چندى بعد ادبیّات مشروطه براساس آن بنیاد نهاده شد (همان، ص ۱۹۹ـ۲۰۱؛ دهقانى، ص ۳۰ـ۴۵). اصول و مبانى این نظریّۀ ادبى به صورت پراکنده در خلال آثار تجدّد خواهانى مانند آخوندزاده* (متوفّى ۱۲۹۵ق)، میرزاملکم خان* (متوفّى ۱۳۲۶ق)، میرزا آقاخان کرمانى* (متوفّى ۱۳۱۴ ق) و زین‌العابدین مراغه‌اى* (متوفّى ۱۳۲۸ ق) بازتاب یافته است (نک: آدمیّت، ص ۲۴۸ـ۲۵۱؛ آرین‌پور، ج ۲، ص ۳۲۰ـ۳۲۲؛ مراغه‌اى، ج ۱، ص ۱۰۲ـ۱۰۳، ۱۲۳، ج ۲، ص ۲۹۰ـ۲۹۱).

این نظریّۀ ادبى، که مبتنى بر فلسفۀ اثباتى غرب بود (دهقانى، ص ۱۰)، در خلق اثر ادبى بر دو اصل سادگى صورت و سودمندى محتوا تأکید مى‌ورزید و از این منظر بسیارى از آثار ادبى گذشته را در خور نقد مى‌دانست. بر پایۀ این نظریّه بود که اسلوب، درونمایه و مقاصد شعر و نثر دگرگونى پذیرفت، و مقارن با اوجگیرى جنبش مشروطه خواهى، ادبیّات نوى پدید آمد که در تاریخ ادب فارسى به نام «ادبیّات مشروطه» خوانده شد (صدرى‌نیا، همان‌جا).

ادبیّات مشروطه مشتمل بر آثار منظوم و منثورى است که، ضمن تمایزهاى صورى، از حیث محتوا نیز متضمّن مفاهیمى است که پیش از تکوین مقدّمات نظرى نهضت مشروطه خواهى در ادب فارسى سابقه نداشت.

نثر فارسى در عصر مشروطه. آثار و اسناد بازمانده از عصر قاجار مؤیّد آن است که تا اواسط حکومت این خاندان نثر متکلّف و منشیانۀ ادوار پیشین همچنان رواج داشته است. این شیوه که کثرت لفظ، قلّت معنى و آوردن انواع سجع و مترادفات، امثال و اشعار از مختصّات آن بود، به اهتمام قائم مقام فراهانى *(متوفّى ۱۲۵۲ ق) تعدیل یافت. پس از او، برخى دیگر از نویسندگان عصر، مانند عبداللّطیف طسوجى تبریزى* (متوفّى پیش از ۱۳۰۶ ق)، میرزا محمّدتقى خان سپهر* لسان‌الملک (متوفّى ۱۲۹۷ ق) و رضاقلیخان هدایت* (متوفّى ۱۲۸۸ ق)، از شیوۀ او پیروى کردند و، در عین پایبندى به موازین سنّتى نگارش، نثر بالنّسبه ساده‌اى عرضه داشتند (نک: استعلامى، ص ۳۵ـ۳۹؛ آرین‌پور، ج ۱، ص ۶۵ـ۷۴). با این همه، قائم مقام و پیروان او را نمى‌توان پایه‌گذار نثر دورۀ مشروطه دانست. آنچه به عنوان نثر مشروطیّت شناخته مى‌شود، پس از عهد قائم مقام و پیروان او، به موازات گسترش اندیشه‌هاى جدید پدید آمد و، با اسلوب و درونمایۀ ویژۀ خود، از شیوۀ پیشینیان فاصله گرفت (نک: بهار، ج ۳، ص ۳۷۳ ـ ۳۸۱؛ استعلامى، ص ۴۰ـ۵۲). از اواسط حکومت ناصرالدّین شاه، سیر دگرگونى نثر فارسى شتاب گرفت و به ظهور نثر تازه‌اى انجامید. این نثر، که در آغاز ضمن سادگى از یکدستى و روانى بهرۀ چندانى نداشت، با ظهور نویسندگان خوش قریحه انسجام و پختگى بیشترى یافت و در استمرار خود نثر جدید فارسى را به وجود آورد.

ویژگیهاى نثر عصر مشروطه. نثر این دوره از جهات گوناگون از نثر ادوار گذشته تمایز مى‌یابد، از جمله: ۱.سادگى، و نزدیکى به زبان گفتار. در این دوره، کاهش بهره‌گیرى از لغات، اصطلاحات، امثال و اشعار عربى، و انواع صنایع لفظى و معنوى، متروک شدن تدریجى استعمال عبارتهاى وصفى، کاهش ناهماهنگى میان فعل و فاعل و اسم و ضمیر، و راهیابى پاره‌اى از کلمات و اصطلاحات زبان گفتار به حوزۀ نثر، موجب سادگى و نزدیکى آن به زبان گفتار شد (بهار، ج ۳، ص ۴۰۵؛ قس: استعلامى، ص ۵۴ـ۵۵؛ رستگار فسایى، ص ۵۶۵)؛ ۲.احتوا بر انتقاد اجتماعى ـ سیاسى. وجه غالب درونمایۀ آثار منثور این عهد را نقد عقاید و هنجارهاى سیاسى ـاجتماعى تشکیل مى‌دهد و از این حیث محتواى نثر این دوره از ادوار پیشین متمایز است. رسالۀ مجدیّۀ میرزا محمّدخان سینکى، ملقّب به مجدالملک (متوفّى ۱۲۹۸ ق)، از نخستین آثار انتقادیى است که نویسنده در خلال آن به نقد دستگاه ادارى عصر ناصرى پرداخته است (بهار، ج ۳، ص ۳۶۵؛ آرین‌پور، ج ۱، ص۱۵۰ـ۱۵۶). از آن پس، نقد اوضاع روزگار به مضمون اصلى غالب آثار این دوره بدل مى‌شود و بازتاب آن را در رساله‌ها، رمان واره‌ها و مقالات بسیارى از نویسندگان این دوره مى‌توان دید؛ ۳. واقع‌گرایى. شیوۀ نویسندگى و ذهنیّت متصلّب نویسندگان عهد قاجار، که غالباً از منشیان دربار و وابستگان به مراکز قدرت بودند، آثار ادبى را از واقعیّتهاى زندگى و مسائل عینى اجتماعى دور مى‌داشت. از آن پس، با تغییر مخاطبان آثار ادبى و فاصله گرفتن نثر از موازین اشرافى، موضوعات آن، ضمن برخوردارى از تنوّع، از متن زندگى و واقعیّتهاى روزگار مایه مى‌گیرد (نک: استعلامى، ص ۵۵؛ رستگار فسایى، ص ۵۶۴)؛ ۴.تنوّع نثر. در این دوره، انواع ادبى تازه‌اى در عرصۀ نثر نویسى پدید مى‌آید: الف.انتشار روزنامه، پیدایش و رواج مقاله‌نویسى را در پى مى‌آورد؛ ب.تحت تأثیر ترجمۀ رمانهاى فرنگى، نوعى داستان‌نویسى رواج مى‌یابد که در آغاز میان گزارش، رمان و داستانهاى گذشته در نوسان است، ولى به تدریج پیراسته مى‌شود و به پیدایش رمانهاى تاریخى و اجتماعى بعد از مشروطه مى‌انجامد. آثارى نظیر مسالک‌المحسنین طالبوف* و سیاحتنامۀ ابراهیم بیک زین‌العابدین مراغه‌اى از جملۀ این داستانهاست (نک: میرعابدینى، ج ۱، ص ۲۱ـ۲۷؛ غلام، ص ۱۰۸ـ۱۲۵)؛ ج.رساله نویسى، که در ادب گذشته نیز سابقه داشته است، دوباره رواج مى‌یابد و رساله‌هاى بسیارى با درونمایۀ سیاسى و اجتماعى به نگارش درمى‌آید که رسالۀمجدیّه، رساله‌هاى میرزاملکم خان، یک کلمۀ مستشارالدّولۀ تبریزى، لباس التّقوى و رؤیاى صادقۀ سیّدجمال‌الدّین واعظ اصفهانى (متوفّى ۱۳۲۶ق) و رساله‌هاى بسیار دیگرى که برخى از آنها به طبع رسیده است (نک: آرین‌پور، ج ۱، ص ۱۵۰ـ۱۶۵؛ اصیل، ص۹ـ۱۹)؛ د.سفرنامه و خاطره‌نویسى رونق مى‌یابد و به سبب اسلوب و انشاى روان در تغییر شیوۀ نویسندگى عصر تأثیر مى‌بخشد. سفرنامه‌هاى کربلا و فرنگستان ناصرالدّین شاه، سرگذشت سفر مکّۀ امین‌الدّوله، روزنامۀ خاطرات اعتمادالسّلطنه* و خاطرات حاج سیّاح در شمار آنهاست. تأثیر سفرنامه‌نویسى در ادب عصر چنان بود که برخى از آثار معروف ادبى این دوره نظیر مسالک‌المحسنین طالبوف و سیاحتنامۀ ابراهیم بیک زین‌العابدین مراغه‌اى با بهره‌گیرى از همان شیوه و قالب نوشته شده است (نک: ناتل خانلرى، ص ۱۳۳ـ۱۳۵؛ آرین‌پور، ج ۱، ص ۲۶۸، ۲۷۵)؛ ه.نمایشنامه نویسى نیز از همین عهد، با ترجمۀ آثار مولیر (متوفّى ۱۶۷۳م) و میرزا فتحعلى آخوندزاده (متوفّى ۱۲۹۵ق) آغاز مى‌شود و آثارى نظیر بقّال در حضور، منسوب به اعتمادالسّلطنه و نمایشنامه‌هاى میرزا آقا تبریزى و میرزاملکم خان به نگارش درمى‌آید (نک: ملک‌پور، ج ۱، ص۲۱۰، ۱۸۵، ۲۷۶ـ۲۹۰؛ آرین‌پور، ج ۱، ص ۲۶۸، ۳۴۱، ۳۶۶؛ قس: ناتل خانلرى، ص ۱۶۷). پس از استقرار نظام مشروطه، نمایشنامه‌نویسى با آثار مرتضى قلیخان مؤیّدالممالک فکرى (متوفّى ۱۳۳۷ ق)، احمد محمودى کمال الوزاره (متوفّى  ۱۳۰۹ش) و دیگران ادامه مى‌یابد و در پایان این دوره با نگارش جعفرخان از فرنگ آمده* و اجراى موفّقیّت‌آمیز آن، این نوع ادبى تثبیت مى‌شود (نک: جنّتى عطایى، ص ۱۱۶ـ۱۷۷، ۸۰ـ۱۱۵؛ جمشیدى، ص ۱۴۳ـ۱۵۶)؛ و.طنز از جملۀ انواع ادبى است که از عهد مشروطه رواج روزافزون مى‌یابد. این نوع ادبى، که در گذشته جز در آثار عبید زاکانى* چندان مجالى براى ظهور نیافته بود، دوباره احیا مى‌شود و در میان نویسندگان اعتبارى در خور مى‌یابد. برخى از جلوه‌ها و نمونه‌هاى آن را در آثار پیشگامان تجدّدخواهى، از جمله کتاب رضوان میرزا آقاخان و آثار ملکم خان مى‌توان نشان داد. امّا بى‌گمان درخشان‌ترین نمونه‌هاى طنز، پس از مشروطیّت، با مقالات چرند و پرند* میرزا على‌اکبر دهخدا (متوفّى ۱۳۳۴ش) پدید آمد و سرآغاز طنز جدید فارسى تلقّى شد (آرین‌پور، ج ۲، ص ۳۹، ۷۸، ۷۹؛ استعلامى، ص ۵۶).

شعر فارسى در عصر مشروطه. عواملى که از واپسین دهه‌هاى قرن سیزدهم ق موجبات دگرگونى نثر فارسى را فراهم آورده بود سرانجام شعر فارسى را نیز متحوّل ساخت. پیشینۀ درخشان شعر فارسى و استحکام موازین آن تا مدّتها مانع از راهیابى عناصر تحوّل آفرین به حوزۀ شعر بود. به همین سبب، شعر، مدّت زمانى پس از نثر، پذیراى تغییر شد (اسحاق، ص۱۹۸) و نخستین بارقه‌هاى تحوّل در محتواى شعر رخ نمود و پس از آن صورت و اسلوب آن نیز در معرض دگرگونى قرار گرفت. با این حال، دشوار مى‌توان نخستین شعرى را که حال و هواى عصر مشروطه در آن بازتاب یافته باشد تعیین کرد. شاید بتوان برخى از سروده‌هاى فتح‌الله خان شیبانى *(۱۲۴۱ـ ۱۳۰۸ق) را، به دلیل اشتمال بر انتقاد از اوضاع، در شمار این اشعار دانست (آرین‌پور، ج ۱، ص ۱۴۰؛ شفیعى کدکنى، ادبیّات فارسى از عصر جامى تا روزگار ما، ص ۶۶). در پاره‌اى از اشعار بازمانده از میرزاآقاخان کرمانى، نیز با وجود دیرینگى زبان و لحن مى‌توان صبغۀ دگرگونى را بازیافت (نک: ناظم‌الاسلام کرمانى، ج ۱، ص ۲۲۴ـ۲۳۵). امّا آنچه مشخّصاً به عنوان شعر مشروطه شناخته شده است، چند سال پیش از صدور فرمان مشروطیّت در سال ۱۳۲۴ ق، ظهور کرد و در سالهاى بعد به جریان اصلى شعر روزگار بدل شد. این جریان شعرى نیز ریشه در نظریّۀ ادبى پیشروان جنبش تجدّدخواهى و نخستین ناقدان ادب فارسى داشت. این ناقدان، با تمسّک به نوعى نقد اخلاقى و اجتماعى، غالباً درونمایۀ شعر را آماج نقد خود قرار مى‌دادند و در این زمینه تا آنجا پیش مى‌رفتند که فضایل سرآمدان ادب فارسى را نیز نادیده مى‌انگاشتند و مضامین آثار آنان را موجب رواج تملّق، تنبلى و بى‌عارى، استحکام مبانى استبداد و مایۀ تباهى خوى جوانان مى‌دانستند. آن‌گاه بر ضرورت دگرگونى درونمایۀ شعر تأکید مى‌ورزیدند و «بصیر ساختن خواطر و تنبیه غافلین»، برانگیختن غیرت وطنى و حبّ ملّیّت را هدف شعر معرّفى مى‌کردند (نک: ناظم‌الاسلام کرمانى، ج ۱، ص ۲۲۳؛ مراغه‌اى، ج۱، ص ۱۰۲ـ۱۰۳).

این منتقدان به بررسى صورت (فورم) شعر التفات چندانى نداشتند و سخنان آنها در این زمینه از حدود اشاره به التزام حسن الفاظ و پرهیز از استعمال استعارات و کنایات دور از ذهن و لغات مهجور تجاوز نمى‌کرد (آخوندزاده، ص ۴۸ـ۴۹؛ ناظم‌الاسلام کرمانى، همان‌جا). براساس چنین تلقّى ادبیى بود که شعر مشروطه در جوّ ملتهب سیاسى شکل گرفت و از حیث درونمایه و اسلوب از سروده‌هاى ادوار گذشته تمایز یافت.

ویژگیهاى شعر عصر مشروطه. ۱.محتوا. در این دوره مفاهیم و موضوعات تازه‌اى وارد عرصۀ شعر شد و درونمایۀ آن را به کلّى دگرگون ساخت. این مفاهیم و موضوعات، که محصول آشنایى با فرهنگ، دانش و اندیشۀ مغرب زمین بود، شبکۀ به هم پیوسته‌اى تشکیل مى‌داد که میهن و ملّت در محور آن جاى داشت (نک: صدرى‌نیا، همان، ص ۲۰۳). برخى از اجزاى این شبکۀ معانى عبارت است از: میهن و لزوم دفاع از استقلال آن؛ آزادى و حاکمیّت ملّت؛ قانون و ضرورت استقرار آن؛ لزوم فراگیرى دانشهاى عصر و تأسیس نهادهاى آموزشى جدید؛ ضرورت اخذ و اقتباس مظاهر مادّى تمدّن جدید؛ انتقاد از هنجارها و اخلاق و آداب سنّتى و خرافات مذهبى؛ عدالت اجتماعى و ضرورت تعدیل فاصله‌هاى طبقاتى؛ لزوم آموزش و حضور اجتماعى زنان (شفیعى کدکنى، همان، ص ۷۳ـ۷۴؛ اسحاق، ص ۱۵۴ـ۱۵۶). البتّه همۀ شاعران عصر مشروطه توجّه یکسانى به این موضوعات و مفاهیم نداشتند. صرف‌نظر از تنى چند که شعر آنان همچنان ملتزم به موضوعات گذشته بود، در کلام دیگران پاره‌اى از این مقولات اهمّیّتى بیش از بقیّه داشت و یا نوع توجّه بعضى از آنها به موضوع واحد با برخى دیگر از شاعران عصر متفاوت بود، چنان‌که، فى‌المثل، تلقّى اشرف‌الدّین حسینى* (نسیم شمال)، محمّدتقى بهار *(ملک‌الشّعراء) و ادیب‌الممالک فراهانى* از وطن با آنچه در شعر میرزادۀ عشقى *یا عارف قزوینى* بازتاب یافته است تفاوت قابل اعتنایى دارد، یا شاعرانى نظیر فرّخى یزدى*، لاهوتى و سیّداشرف‌الدّین پیش از دیگران به موضوع عدالت اجتماعى پرداخته‌اند (نک: شفیعى کدکنى، «تلقّى قدما از مفهوم وطن»، ص۲۲-۲۳؛ صدرى‌نیا، «اندیشۀ عدالت اجتماعى در شعر عصر مشروطیّت»، ص ۴۲ـ ۴۷)؛ ۲. زبان. در حوزۀ زبانِ شعرِ این دوره تغییرات چندى رخ نمود، از جمله: الف. تغییر مخاطبان شعر و اعتبار یافتن مردم و ذوق و ذائقۀ آنان موجب نزدیکى زبانِ شعر به زبانِ کوى و برزن شد و بسیارى از لغات و اصطلاحات زبان عامّه به ساحت شعر راه یافت؛ ب. با رواج اندیشه‌ها و مظاهر تمدّن و تأسیس نهادهاى جدید، هم پاره‌اى از کلمات و اصطلاحات فرنگى نظیر پارلمان، کمیسیون، تلگراف، کالسکه و جز اینها وارد زبان شعر شد و هم برخى از لغات مانند ملّت، مجلس، حزب و جز اینها، با معنى تازه مورد استفادۀ شاعران قرار گرفت و مجموع این دگرگونیها به زبان شعر مشروطه صبغۀ متفاوتى بخشید (شفیعى کدکنى، ادوار شعر فارسى از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، ص۴۰؛ همو، ادبیّات فارسى از عصر جامى تا روزگار ما، ص۷۵ـ۷۶؛ اسحاق، ص ۸۰)؛ ۳. شکل و قالب. با وجود تداوم بهره‌گیرى از قالبهاى سنّتى شعر فارسى، چگونگى استفاده از آنها دستخوش تغییر شد، از جمله اینکه در منزلت قالبهاى شعر جابه‌جایى رخ نمود و برخى از آنها، مانند قصیده*، غزل* و مثنوى*، منزلت نخستین خود را تا حدودى از دست داد و به قالبهاى درجه دوم بدل شد، در مقابل بعضى دیگر مانند مستزاد*، مسمّط*، ترجیع* و ترکیب‌بند *که در گذشته جز به تفنّن مورد التفات شاعران نبود، چنان تداول و اعتبار یافت که مى‌توان برخى از آنها را در شمار قالبهاى اصلى شعر این دوره محسوب داشت (نک: شفیعى کدکنى، همان، ص ۷۷).

تحوّل دیگرى که در این زمینه روى داد رواج تصنیف و ارتقاى آن از متن ادب عامّه به سطح ادبیّات رسمى بود. این قالب شعرى، که اشکال تغزّلى و احیاناً اجتماعى آن در فرهنگ عوام پیشینۀ طولانى داشت، به خدمت شعر خواصّ درآمد و، به مثابۀ کارآمدترین قالب شعرى، افکار و آرمانهاى مشروطه‌خواهى را به میان مردم برد. عارف قزوینى* و پس از وى ملک‌الشّعراى بهار سهم بسزایى در رواج و رسمیّت یافتن آن داشتند (همان، ص ۷۸؛ منیب‌الرّحمان، ص ۱۲۳ـ۱۲۶). از حدود سال ۱۳۳۲ ق، قالب دیگرى نیز بر قالبهاى شعر فارسى افزوده شد که بعدها به چهار پاره* یا دوبیتیهاى به هم پیوسته موسوم گردید. این قالب را که ظاهراً تحت تأثیر شعر جدید عثمانى و ادبیّات اروپا پدید آمده بود نخستین بار جعفرخامنه‌اى به کار برد و پس از وى، بهار، ایرج میرزا، نیما و دیگران از آن بهره گرفتند (شفیعى کدکنى، همان‌جا؛ قس: صدرى‌نیا، «پیدایش و تحوّل شعر رمانتیک فارسى»، ص ۲۰۳).

شاعران عصر مشروطه. شاعران این دوره را از حیث زبان، سبک و میزان بازتاب حال و هواى دوران مشروطه در آثار آنان مى‌توان به گروههاى مختلف تقسیم کرد (نک: شفیعى کدکنى، همان، ص ۷۸ـ۷۹). قطع نظر از این تقسیم‌بندیها، مى‌توان آنان را در دو طیف اصلى و فرعى طبقه‌بندى کرد، در طیف نخست کسانى جاى مى‌گیرند که بخش عمدۀ آثارشان در مدار شعر مشروطه جاى دارد و، به دلیل انطباق سروده‌هایشان با ویژگیهاى عامّ ِ شعر این دوره، مى‌توان آنان را نمایندگان اصلى شعر مشروطه تلقّى کرد. نامدارترین آنان عبارت‌اند از: میرزا محمّدصادق ادیب‌الممالک فراهانى (متوفّى ۱۳۳۶ ق)، سیّد محمّدرضا میرزادۀ عشقى (متوفّى ۱۳۰۳ ش)، ایرج میرزا (متوفّى ۱۳۰۴ ش)، عارف قزوینى (متوفّى ۱۳۱۲ش)، سیّد اشرف‌الدّین حسینى قزوینى (متوفّى ۱۳۱۲ش)، محمّد فرّخى یزدى (متوفّى ۱۳۱۸ ش)، محمّدتقى بهار، ملک‌الشّعرا (متوفّى ۱۳۳۰ش)، على‌اکبر دهخدا *(متوفّى ۱۳۳۴ش) و ابوالقاسم لاهوتى* (متوفّى ۱۳۳۶ش).

طیف دوم را شاعرانى تشکیل مى‌دهند که یا چنان به سنّت شعرى گذشته پایبند مانده‌اند که حوادث و مسائل عصر مجالى براى بازتاب در اشعار آنان نیافته است یا، اگر در دوره‌اى از حیات ادبى خود آثارشان معرّف ویژگیهاى شعر عصر بوده است، از شهرت و مقبولیّتى در حدّ شاعران طیف نخست برخوردار نبوده‌اند؛از آن‌جمله‌اند:حبیب خراسانى *(متوفّى ۱۳۲۷ش)، شوریدۀ شیرازى *(متوفّى ۱۳۰۵ش)، ادیب نیشابورى *(متوفّى ۱۳۰۵ش)، ادیب پیشاورى *(متوفّى ۱۳۴۹ق)، حسن وحید دستگردى* (متوفّى ۱۳۲۱ش)، حیدرعلى کمالى (متوفّى ۱۳۲۵ش) و نظام وفا* (متوفّى ۱۳۴۳ش).

منابع:آدمیّت، فریدون،اندیشه‌هاى میرزافتحعلى آخوندزاده، تهران، ۱۳۴۹ش؛ آرین‌پور، یحیى، از صبا تا نیما، تهران، ۱۳۷۲ش؛ استعلامى، محمّد، بررسى ادبیّات امروز، تهران، ۱۳۵۰ش؛ اسحاق، محمّد، شعر جدید فارسى، ترجمۀ سیروس شمیسا، تهران، ۱۳۷۹ش؛ اصیل، حجت‌الله، رساله‌هاى میرزاملکم خان ناظم‌الدّوله، تهران، ۱۳۸۱ش؛ بهار،محمّدتقى، سبک‌شناسى،تهران،۱۳۶۹ش؛ جمشیدى، اسماعیل و حسن مقدّم، جعفرخان از فرنگ آمده، تهران، ۱۳۷۳ش؛ جنّتى عطایى، ابوالقاسم، بنیاد نمایش در ایران، تهران، ۱۳۳۲ش؛ حائرى، عبدالهادى، نخستین رویاروییهاى اندیشه‌گران ایران با دو رویّۀ تمدّن غرب، تهران، ۱۳۷۲ش؛ دهقانى، محمّد، پیشگامان نقد ادبى ایران، تهران، ۱۳۸۰ش؛ رستگار فسایى، منصور، انواع نثر فارسى، تهران، ۱۳۸۰ش؛ شفیعى کدکنى، محمّدرضا، ادبیّات فارسى از عصر جامى تا روزگار ما، ترجمۀ حجّت‌الله اصیل، تهران، ۱۳۸۲ش؛ همو، ادوار شعر فارسى از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، تهران، ۱۳۸۰ش؛ همو، «تلقّى قدما از مفهوم وطن»، الفبا، ش ۲، تهران، ۱۳۵۲ش؛ صدرى‌نیا، باقر، شکل‌گیرى اندیشۀ ملّیّت در ایران و انعکاس آن در ادبیّات مشروطیّت، تهران، ۱۳۷۵ش؛ همو، «اندیشۀ عدالت اجتماعى در شعر عصر مشروطیّت»، ایران فردا، س ۱، ش ۶، تهران، ۱۳۷۲ش؛ همو، «پیدایش و تحوّل شعر رمانتیک در ایران»، مجلّۀ دانشکدۀ ادبیّات و علوم‌انسانى دانشگاه مشهد، س ۳۶، مشهد، ۱۳۸۲ش؛ غلام، محمّد، رمان تاریخى، تهران، ۱۳۸۱ش؛ مراغه‌اى، زین‌العابدین، سیاحتنامۀ ابراهیم‌بیک، به‌کوشش محمّدعلى سپانلو، تهران، ۱۳۶۴ش؛ ملک‌پور، جمشید، ادبیّات نمایشى در ایران، تهران، ۱۳۶۳ش؛ منیب‌الرّحمان، شعر دورۀ مشروطه، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ۱۳۷۸ش؛ میرعابدینى، حسن، صدسال داستان نویسى در ایران، تهران، ۱۳۶۹ش؛ ناتل خانلرى، پرویز، نثر فارسى در دورۀ اخیر، تهران، ۱۳۲۶ش؛ ناظم‌الاسلام کرمانى، تاریخ بیدارى ایرانیان، به‌کوشش سعیدى سیرجانى، تهران، ۱۳۶۱ش.