مقاله‌ای از دانشنامۀ زبان و ادب فارسی

نکته‌دانِ مکتبِ حافظ

محمّد طاهرى خسروشاهى

منوچهر مرتضوی تاریخ‌نگار، ادیب، محقّق معاصر، استاد نامدار و رئیس پیشین دانشگاه تبریز، که در زمینه‌هاى مختلف ادبى، از جمله شاهنامه‌پژوهى و مولوى‌شناسى، به‌ویژه در عرصۀ طرح اساسى‌ترین مباحث دربارۀ شناخت جهان‌بینى حافظ و بررسى مختصّات فکرى و زبانى او، آثار و نوشته‌هاى ماندگارى تألیف کرد.

نیاکان پدرى و مادرى او از سادات منتسب به امام سجّاد (ع) بودند (مختارى، ص ۲۳۴). جدّ اعلایش حاج سید مرتضى در روزگار نایب‌السّلطنه، عبّاس‌میرزا، از منطقۀ هرزندات از توابع شهرستان مرند در استان آذربایجان شرقى، به تبریز رحل اقامت کشید. پدرش حاج سید ابراهیم از متموّلان و معتمدان شهر بود (رفیعیان، ص ۱۵۶). منوچهر مرتضوى در اوّل تیر ۱۳۰۸ در محلّۀ قدیمى ششگلان تبریز به دنیا آمد (طاهرى خسروشاهى، «روزشمار زندگى و آثار دکتر منوچهر مرتضوى»، ص ۲۳). تحصیلات مقدّماتى را تا پایان مقطع پنجم ابتدایى در تبریز گذراند. در پى تصرّف تبریز در شهریور ۱۳۲۰ به دست قواى روس و آغاز جنگ دوم جهانى، خانوادۀ مرتضوى به تهران مهاجرت کرد و او سال تحصیلى ششم ابتدایى را در مدارس این شهر گذراند. در سال ۱۳۲۶ش از دبیرستان فیروزبهرام تهران دیپلم ادبى گرفت و در همین سال، در دورۀ لیسانس ادبیّات دانشگاه تهران پذیرفته شد و در نهم بهمن ۱۳۳۰ از رسالۀ کارشناسى خود با عنوان «تاریخ نقدالشّعر در ادبیّات فارسى» دفاع کرد (طاهرى خسروشاهى، همان‌جا). سپس به سبب احراز رتبۀ اوّل رشتۀ ادبیّات فارسى دانشگاه تهران، بلافاصله وارد دورۀ دکترى ادبیّات شد. در ۲۰ اسفند ۱۳۳۱ به استخدام دانشگاه تبریز درآمد. یک سال بعد با «تهیۀ مطالب و استخراج لغات» در تدوین لغت‌نامه با على‌اکبر دهخدا همکارى کرد (نک: معین، ص ۴۲۳) و در ۱۸ آذر ۱۳۳۴، به سفارش بدیع‌الزّمان فروزانفر به دانشگاه تهران انتقال یافت (صدرى‌نیا، ص ۲۰۰). ولى در همان سال به پیشنهاد گلشائیان، استاندار وقت آذربایجان، به سرپرستى «انجمن توسعۀ فرهنگ و ترویج زبان فارسى در آذربایجان» منصوب شد. در ۱۸ تیر ۱۳۳۵، به پیشنهاد یحیى ماهیار نوّابى، از استادان وقت دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه تبریز، مسئولیت انتشار نشریۀ ادبیّات این دانشگاه را برعهده گرفت.

مرتضوى در سوم اردیبهشت ۱۳۳۷، با دفاع از رسالۀ دکترى خود با موضوع «اوضاع ادبى و علمى آذربایجان در عهد ایلخانان مغول»، به راهنمایى فروزانفر و مشاورت پورداوود و مدرّس رضوى، به دریافت درجۀ دکترى زبان و ادبیّات فارسى نایل آمد.

در اوّل آبان ۱۳۵۴، به پیشنهاد پرویز ناتل خانلرى، به عضویت فرهنگستان ادب و هنر ایران درآمد (پروندۀ پرسنلى دکتر منوچهر مرتضوى، برگ شمارۀ ۲۱۷). در ۱۲ شهریور ۱۳۵۶، به ریاست دانشگاه آذرآبادگان انتخاب شد (رفیعیان، ص ۱۶۲؛ اجلالى، ص ۴۷). در قیام مردم تبریز در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ و پس از یورش نیروهاى نظامى به دانشگاه و کشتار دانشجویان در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۷، از مقام خود استعفا کرد و دانشگاه تبریز را «قتلگاه دانشجویان» خواند (ثروت، ص ۱۲۴؛ ثروتیان، ص ۱۴۰؛ رفیعیان، ص ۱۶۱؛ ایراندوست، ص ۶۹؛ مختارى، ص ۲۳۷). در پى این اقدام که نخستین استعفاى یک مقام بلندپایۀ دولتى در آستانۀ انقلاب بود و موجب تشدید حرکت‌هاى اعتراضى در تبریز شد (امامى، ص ۱۲۴؛ ثروت، همان‌جا)، استادان و کارکنان دانشگاه تبریز، با صدور اعلامیه‌اى، از اقدام او قدردانى کردند (نیشابورى، ص ۲۹؛ طاهرى خسروشاهى، «نگاهى به زندگى استاد مرتضوى»، ص ۸). مرتضوى پس از پیروزى انقلاب اسلامى به دانشگاه تبریز بازگشت و چند سال بعد، در خرداد ۱۳۶۲، به درخواست خود، بازنشسته شد و از آن پس در عزلتى سى‌ساله در تبریز فرو رفت. در این سال‌ها، به تحقیق روى آورد و جز به‌ندرت، از حضور در مجامع علمى و ادبى، پرهیز کرد.

منوچهر مرتضوى در نیمروز چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹ در تبریز درگذشت و در گورستان وادى‌رحمت این شهر آرام گرفت. یادنامۀ منوچهر مرتضوى تحت عنوان «سایۀ سرو سهى» یک‌سال پس از درگذشت او در دانشگاه تبریز منتشر شد. کتابخانه و مجموعۀ اسناد او، بنابر وصیت خود او، به مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى اهدا شد.

آثار: مرتضوى در زمینه‌هاى مختلف زبان و ادبیّات فارسى، کتاب‌ها و مقاله‌هاى محقّقانه‌اى نوشت. با این‌حال، باید او را از «پیشگامان و پرچمداران نهضت حافظ‌پژوهى» در ایران (خرّمشاهى، حافظ، ص ۳۰۵) به‌شمار آورد. آثار او به‌ترتیب زمان انتشار چنین است:

چراغ نیم‌مرده. این مجموعه، حاوى ۲۳ شعر بلند از سروده‌هاى دوران جوانى (۱۳۲۹ـ۱۳۳۲ش) اوست. این اشعار اندک او را درشمار پایبندان به سنّت‌هاى شعر فارسى و عشق به گذشتۀ پرشکوه ایران جاى مى‌دهد. مجموعه اشعار او در زمستان ۱۳۳۲ش (سبحانى، ص ۲۹۷) منتشر شده است. از معروف‌ترین سروده‌هاى او قصیدۀ طولانى «سرود سرنوشت» با مطلع: «اى مظهر مجسّم رؤیاها/ اى نور طور سینۀ سیناها» است که آن را مى‌توان «حاصل تخیلات و نگرش فلسفى» او دانست (باقرزاده، ج۱، ص ۳۹). بخش دیگرى از سروده‌هاى مرتضوى، به تناوب و در طول سالیان اخیر، در میان مجموعه‌هاى ادبى منتشر مى‌شد. از جمله مى‌توان به موارد زیر اشاره کرد: «شهریارا بگشا پنجره» (روشن‌ضمیر، ص ۴۴۹)؛ «واپسین کماندار؛ در سوگ محمود افشار» (ناموارۀ محمود افشار، ج ۹، ص ۴۸۳۱)؛ «دولت بیدار» (افشار، ص ۴۶۶)؛ «مقام بدیع‌الزّمان» (سبکدل، ص ۳۶)؛ «از على آموختم» (معدن‌کن، ص ۱۰)؛ «این است وطن» (سبحانى، همان‌جا)؛ «به یاد رى» (مختارى، ص ۲۳۹)؛

جام‌جم یا تحقیق در دیوان حافظ. این رساله، یک دهه پس از انتشار، در کتاب دیگرى از مؤلّف، یعنى «مکتب حافظ» ادغام شد (خرّمشاهى، همان‌جا). تنها یک‌بار در سال ۱۳۳۴ش، در ۱۸۶ صفحه، در تبریز منتشر شده است (طاهرى خسروشاهى، «آثار و تألیفات استاد»، ص ۳۳)؛

مکتب حافظ یا مقدّمه بر حافظ‌شناسى. این کتاب که شناخته‌ترین اثر مؤلّف در نزد عموم ادب‌دوستان است، از «بهترین رهیافت‌ها به شعر حافظ و رمزگشایى از مفاهیم کلیدى و نمادهاى اساسى هنر» (خرّمشاهى، همان، ص ۳۳۰) اوست. انتشار این کتاب را باید گشایش سرفصلى نوین در باب حافظ‌پژوهى معاصر دانست که «تحقیق در مورد حافظ و دیوان او را از حالت انشانویسى مرسوم و تکرارى خارج ساخت» (مختارى، ص ۲۳۷) و کارنامۀ حافظ‌پژوهى در ایران را «به صراط مستقیم انداخت» (خرّمشاهى، «یاد یار مهربان آید همى»، ص ۱۴۴). به گمان اغلب پژوهشگران، نقش خاصّ مؤلّف کتاب و مباحث اصولى طرح شده در آن، هرگز هیچ حافظ‌پژوهى را از مراجعه به آن بى‌نیاز نساخته است (دادبه، ص ۱۸۵). چاپ نخست این کتاب در سال ۱۳۴۴ش در تهران صورت گرفت. بعدها با اضافاتى از سوى مؤلّف و نگارش مقدّمه‌هاى جدید، در تهران، تجدید چاپ شده است (طاهرى خسروشاهى، همان‌جا)؛

مسائل عصر ایلخانان. این اثر مجموعه‌اى از مسائل و مباحث مهم راجع به عصر ایلخانان مغول است. چه، بسیارى از مباحث آن از وقایع تاریخى مایه گرفته است. «روشن ساختن نکات و زوایاى تاریک» از دورۀ ایلخانان و «مطرح ساختن مسائل مهمّ و علل نتایج عمدۀ وقایع تاریخى» بدون تعصّب و براساس تحلیل دقیق و به کمک اسناد، از مسائل مورد توجّه مؤلّف در این کتاب است (مرتضوى، مسائل عصر ایلخانان، ص یازده). کتاب در پنج بخش کلّى مسائل مهمّ تاریخى و سیاسى در عهد ایلخانان، دین و مذهب در عهد ایلخانان، تصوّف در دورۀ ایلخانان، جامع ‌التّواریخ رشیدى و تاریخ‌نویسى در دورۀ ایلخانان و مقلّدان شاهنامه در دورۀ مغول و تیمورى تدوین شده است. مؤلّف، در نامه‌اى به ایرج افشار، این کتاب را «یکى از دو کتابى» معرّفى کرده است که «بیش از دیگر نوشته‌ها، وقتِ او را گرفته» و «نیاز به مراجعات و تأمّلات داشته و تقریباً عین نسخ خطّى و غیرخطّى کمیاب را… با حوصله‌اى باورنکردنى… دیده است» (افشار، ص ۴۵۱). این کتاب، به ترتیب، در سال‌هاى ۱۳۵۸، ۱۳۷۰ و ۱۳۸۵ش چاپ و منتشرشد؛

زبان دیرین آذربایجان. صورت اوّلیۀ این کتاب، ابتدا در قالب دو مقالۀ نسبتاً مفصّل: یکى با عنوان «آثار و اسناد مربوط به زبان دیرین آذربایجان» (مرتضوى، «آثار و اسناد مربوط به زبان دیرین آذربایجان»، ص ۴۴۵ـ۴۷۹)، و دیگرى باعنوان «زبان آذربایجان» (مرتضوى، چهرۀ آذرآبادگان در آیینۀ تاریخ ایران، ص ۲۱۴) و با هدف معرّفى و بیان سوابق موجود از زبان آذرى براساس کتب، متون و اسناد شناخته شده، منتشر شده است. مؤلّف در این کتاب، ضمن طرح چهار پرسش اساسى و با ارائۀ نمونه‌ها و شواهد بازمانده از زبان کهن مردم آذربایجان، مبانى زبان‌شناسى و مختصّات گویش لهجه‌هاى ایرانى پراکنده در این منطقه را روشن کرده است (مرتضوى، زبان دیرین آذربایجان، ص ۱۱ـ۱۲). کتاب از دو بخش کلّى: «آثار و اسناد مربوط به زبان دیرین آذربایجان» و «منابع و مآخذ مربوط به زبان آذربایجان» تشکیل شده است. در پایان، دو ضمیمه باعنوان «نکته‌اى چند از زبان هرزنى» و «فعل در زبان هرزنى» آمده است. چاپ نخست این کتاب در سال ۱۳۶۰ و چاپ دوم آن با مقدّمه‌اى جدید از مؤلّف در سال ۱۳۸۴ش انتشار یافته است؛

فردوسى و شاهنامه. این کتاب «کم‌حجم و پرمغز» (خرّمشاهى، همان، ص ۱۴۷) که «از منابع بسیار مهمّ شاهنامه‌شناسى» (امیدسالار، ص ۳۳۷) است، به‌مناسبت «هزارۀ تدوین شاهنامه» و در سیزده فصل کلّى تألیف شده است. مزایا و اهمّیت شاهنامه، منابع و موادّ شاهنامه، موضوع و روح شاهنامه، دامنۀ نفوذ و تأثیر فردوسى از جمله مباحث طرح شده در این کتاب است. در پایان، یادداشت‌هایى در توضیح برخى اعلام و نکات تاریخى شاهنامه بر آن افزوده شده است. مؤلّف در مقدّمۀ اثر مى‌گوید که کتاب با هدف «بررسى مباحث عمومى و مسائل جزئى مربوط به فردوسى و شاهنامه» نوشته نشده است، بلکه او بر آن بوده است که «نکات مهمّ و قابل توجّه دربارۀ اهمّیت و ارزش» شاهنامه و «عظمت خدمت فردوسى» و «مسائل اساسى و احیاناً مورداختلاف و مورد غفلت» را بیان کند. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۶۹ و سپس در سال ۱۳۷۲ و بار سوم در سال ۱۳۸۵ش منتشر شده است؛

جهان‌بینى و حکمت مولانا. این کتاب شامل ۴۶ یادداشت پراکنده دربارۀ شناخت جهان‌بینى و مختصّات فکرى مولوى است. مؤلّف ظاهراً در اواخر عمر و «در بستر بیمارى، مشغول سامان دادن به آخرین پژوهش‌هاى خود دربارۀ مولانا» (صدرى‌نیا، ص ۲۰۳) بوده و این اثر نتیجۀ آن پژوهش‌هاست. این کتاب را مى‌توان بازآفرینى اندیشه‌ها و تأمّلات مؤلّف دربارۀ مولوى دانست که «زادۀ تفکر ناب و توضیح نکته‌هاى باریک و مصداق کامل ادب صبحگاهى» (راشد محصّل، ص ۱۲) است. تبویب و انتشار کتاب پس از مرگ مؤلّف صورت گرفته و در سال ۱۳۹۰ش انتشار یافته است. از مطالعۀ یادداشت‌ها، که در پایان هر یک تاریخ نگارش و زمان دقیق آن قید شده است، چنین برمى‌آید که هر کدام از مباحث کتاب، با فاصلۀ زمانى چندماه و گاه چندسال از یکدیگر، نوشته شده و هر کدام مربوط به دریافت‌ها و ادراکات مؤلّف، در دوران‌هاى مختلف زندگى از آثار مولوى است.

حاصل بخشى دیگر از کوشش‌هاى علمى منوچهر مرتضوى نگارش نزدیک به پنجاه عنوان مقاله در حوزه‌هاى گوناگون و متنوّع حافظ‌پژوهى، مولوى‌پژوهى، مطالعات تاریخى و تحقیقات ایرانى، زبان دیرین آذربایجان، دستور زبان فارسى، تحقیقات متنوّع ادبى و بزرگداشت مفاخر است. بخش عمدۀ این مقالات در نشریۀ دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه تبریز منتشر شده است (براى مشخّصات دقیق آن‌ها، نک: طاهرى خسروشاهى، همان، ص ۳۳). بخش دیگرى از یادگارهاى علمى مرتضوى مقدّمه‌هاى مبسوط او بر دیباچۀ آثار منتشر شده در مؤسّسۀ تاریخ و فرهنگ ایران در دانشگاه تبریز است.

از دیگر فعّالیت‌هاى علمى منوچهر مرتضوى سخنرانى در مجامع علمى و محافل دانشگاهى ایران و خارج از ایران است. عناوین بعضى از سخنرانی‌هاى معروف او عبارت است از: «بزرگداشت روز مولانا»، دانشگاه تبریز (۴ آذر ۱۳۳۶)؛ «جایگاه ادبیّات فارسى»، دانشگاه پاریس (۴ تیر ۱۳۳۹)؛ «کنگرۀ بین‌المللى ایران‌شناسى»، دانشگاه تبریز (۹ شهریور ۱۳۴۵)؛ «ارزش و مختصّات ادبیّات ایران»، شوراى فرهنگى بریتانیا (۳۰ دى ۱۳۴۶)؛ «خواجه رشیدالدّین فضل‌الله همدانى»، دانشگاه تبریز (۱۶ بهمن ۱۳۴۷)؛ «آثار و اندیشۀ مولانا»، مرکز فرهنگى ایران و فرانسه (۱۵ دى ۱۳۴۸)؛ «اجلاسیۀ خاورشناسان»، استرالیا (۱۶ دى ۱۳۴۹)؛ «کنگرۀ بین‌المللى سعدى و حافظ»، شیراز (۵ اردیبهشت ۱۳۵۰)؛ «کنگرۀ بین‌المللى مطالعات مهرى»، انگلستان (۲۲ تیر ۱۳۵۰)؛ «کنگرۀ بین‌المللى علوم انسانى»، مکزیک (۲۴ اسفند ۱۳۵۳).

منابع: اجلالى، امین‌پاشا، «یادى از استاد نستوه»، نک: سایۀ سرو سهى؛ افشار، ایرج، «نامه‌هاى منوچهر مرتضوى به ایرج افشار»، بخارا، س ۱۳، ش ۷۶، تهران، ۱۳۸۹ش؛ امامى، نصراللّه، «یادى دوباره از استاد منوچهر مرتضوى»، نک: سایۀ سرو سهى؛ امیدسالار، محمود، «تسلسل روایات و وحدت ادبى شاهنامه»، نک: همان؛ ایراندوست، رضا، «اصلاح تسامحى بود از جانب ما»، نک: همان؛ باقرزاده، محسن، ارج‌نامۀ ایرج، تبریز، ۱۳۷۷ش؛ پروندۀ پرسنلى دکتر منوچهر مرتضوى، بایگانى امور ادارى دانشگاه تبریز؛ ثروت، منصور، «به یاد استاد»، نک: سایۀ سرو سهى؛ ثروتیان، بهروز، «گرچه خدا نیست، خداوند ماست»، نک: همان؛ خرّمشاهى، بهاءالدّین، حافظ، تهران، ۱۳۷۸ش؛ همو، «یاد یار مهربان آید همى»، نک: سایۀ سرو سهى؛ دادبه، اصغر، «استاد مرتضوى و کتاب مستطاب مکتب حافظ»، نک: همان؛ دهخدا، على‌اکبر، مقدّمۀ لغت‌نامه، زیرنظر محمّد معین، تهران، ۱۳۷۷ش؛ راشدمحصّل، محمّدتقى، «سِحر سَحرى و حکمت مولانا»، جهان کتاب، س ۱۷، ش ۸۲ـ۲۸۰، ۱۳۹۱ش؛ رفیعیان، اسماعیل، «مقام و منزلت معنوى، انسانى دکتر مرتضوى»، نک: سایۀ سرو سهى؛ روشن‌ضمیر، مهدى، یاد یاران، تهران، ۱۳۷۱ش؛ سایۀ سرو سهى، تبریز، ۱۳۹۱ش؛ سبحانى، توفیق، «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت»، نک: سایۀ سرو سهى؛ سبکدل، محمّدتقى، «تأمّلى بر زندگانى منوچهر مرتضوى»، کتاب ماه ادبیّات، س ۴، ش ۴۱، شهریور ۱۳۸۹؛ صدرى‌نیا، باقر، «نامش هنوز ورد زبان‌هاست»، نک: سایۀ سرو سهى؛ طاهرى خسروشاهى، محمّد، «روزشمار زندگى و آثار دکتر منوچهر مرتضوى»، نک: همان؛ همو، «آثار و تألیفات استاد»، نک: همان؛ همو، «نگاهى به زندگى استاد مرتضوى»، هفته‌نامۀ اختر، تبریز، ۱۳۷۹ش؛ مختارى، سیامک، «ستیغ سکوت و صلابت»، نک: سایۀ سرو سهى؛ مرتضوى، منوچهر، زبان دیرین آذربایجان، تهران، ۱۳۶۰ش؛ همو، مسائل عصر ایلخانان، تهران، ۱۳۷۰ش؛ همو، جهان‌بینى و حکمت مولانا، به‌کوشش معصومه معدن‌کن، تهران، ۱۳۹۰ش؛ همو، چهرۀ آذرآبادگان در آیینۀ تاریخ ایران، تبریز، ۱۳۵۳ش؛ همو، «آثار و اسناد مربوط به زبان دیرین آذربایجان»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیّات تبریز، س ۲۷، ش ۱۱۶، تبریز، ۱۳۵۴ش؛ همو، «واپسین کماندار؛ در سوگ محمود افشار»، نک: ناموارۀ دکتر محمود افشار؛ معدن‌کن، معصومه، «مقدّمه»، نک: مرتضوى، جهان‌بینى و حکمت مولانا؛ معین، محمّد، «سازمان لغت‌نامه»، نک: دهخدا؛ نیشابورى، اصغر، بیانیه‌هاى دانشگاه تبریز در پیروزى انقلاب، تبریز، ۱۳۷۸ش؛ ناموارۀ دکتر محمود افشار، تهران، ۱۳۷۵ش.