معرفی کتاب «اکنون... اینجا، بار دیگر شرق مدیترانه»

من زاده شده‌ام که تو را بشناسم: ای آزادی!

معرفی کتاب: مریم حسینی

مروری بر رمان اکنون… اینجا، بار دیگر شرق مدیترانه اثر عبدالرحمن منیف، ترجمۀ موسی اسوار، انتشارات هرمس، ۱۴۰۴.

آخرین اثر استاد موسی اسوار ترجمۀ رمانی از عبدالرحمن منیف از برجسته‌ترین نویسندگان عرب است. استاد در یکی دو سال پایان عمر مشغول ترجمۀ این اثر بودند و پیش از درگذشتشان این کتاب را به ناشر سپرده بودند. اما پنجه‌های مرگ آن‌چنان شتابان ایشان را در خود گرفت که متأسفانه نتوانست شاهد انتشار این کتاب باشد. این رمان یکی دو ماه پس از وفات استاد منتشر شد و شاهدی صادق است برای نمایش اوج هنر استاد اسوار در ترجمۀ متون عربی. ترجمۀ این متن آن‌چنان هنرمندانه صورت‌گرفته که خواننده فراموش می‌کند که مشغول خواندن ترجمه‌ای از یک رمان است. هرچند موضوع متن آن در حوزۀ ادبیات زندان و توصیفی هول‌انگیز از شکنجه‌های زندانیان است؛  اما قلم روان و فصیح و شاعرانۀ استاد به تأسی از روش نویسندۀ رمان، تحمل دژکامی دژخیمان را بر خواننده آسان کرده، گویی بار سنگین تمامی شکنجه‌ها را مترجم خود بر دوش خود کشیده است. وقتی به‌دشواری وظیفۀ مترجم در کار برگرداندن این اثر اندیشیدم با خود گفتم آیا آنچه موجب آن هجمۀ رعدآسای مرگ بر ایشان شد همین رنج‌های مردان زندان‌های عموریه و موران نبود؟ آیا سنگینی بار هستی این مبارزان نبود که هستی مترجم را دستخوش مرگی زودرس نمود؟ اما هرچند آن عزیز در صورت آب و گل مرده است به حقیقتِ جان و دل زنده است.

عبدالرحمن منیف (۱۹۳۳ – ۲۰۰۴ م.) از بزرگ‌ترین نویسندگان جهان عرب در قرن معاصر است. منیف در عربستان از پدری سعودی و مادری عراقی متولد شد. در عمان، اردن، بزرگ شد و در سال ۱۹۵۲ به بغداد رفت و پس از آن به قاهره نقل‌مکان کرد. او در هفتادسالگی در دمشق درگذشت. منیف تجربۀ زندگی در بیشتر سرزمین‌های عربی را دارد. عراق، سوریه، عربستان، اردن و مصر کشورهایی هستند که در تجربۀ زیستۀ وی جای دارند. به همین سبب او در رمان‌هایش از کشورهای فرضی با عنوان‌های جعلی نام می‌برد. نام‌هایی برای سرزمین‌هایی عرب‌زبان که هر کدامشان می‌تواند مصداق یکی از کشورهای عرب باشد. عبدالرحمن منیف نویسنده‌ای چپ‌گرا و سیاسی بود که حداقل دو رمان بزرگ در مورد ادبیات زندان نوشت. رمان الشرق المتوسط (۱۹۷۵) و الآن…هنا أو شرق المتوسط مرة أخری (۱۹۹۱) عناوین این دو رمان هستند. در هر دو رمان نویسنده به‌جای تعبیر الشرق الأوسط که معادل خاورمیانه یا Middle East است از ترکیب الشرق المتوسط استفاده می‌کند. منیف ترکیب الشرق الأوسط را تعبیر استعمارگرانه می‌داند. زیرا با این تعبیر شرق نسبت به سرزمین‌های اروپایی سنجیده می‌شود؛ ولی در ترکیب الشرق المتوسط[۱] او شرق را شرق دریای مدیترانه می‌نامد تا از گفتاری استعمارگرایانه پرهیز کرده باشد.

منیف پانزده رمان نوشت و در تمامی آنها مقاصد سیاسی و اجتماعی خود را دنبال کرد. تمامی آنچه او برای بشریت و به‌ویژه جهان عرب آرزو می‌کرد در واژۀ آزادی خلاصه شده بود. اما منیف به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین نویسندگان عرب قرن بیستم، در غرب بیشتر به‌خاطر نقدهای تندش به نفوذ غربی در خلیج‌فارس مانند صنعت نفت و استعمار فرهنگی شناخته می‌شود.

 رمان  اکنون… اینجا، بار دیگر شرق مدیترانه[۲] دومین رمان منیف دربارۀ ادبیات زندان عربی است که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد. رمان به شکلی دهشت‌انگیز اما درعین‌حال عمیقاً انسانی، تجربۀ سرکوب و شکنجه‌های سیاسی در زندان‌های جهان عرب را به تصویر می‌کشد. پیش‌ازاین در سال ۱۹۷۵ م. او رمان شرق مدیترانه را نوشته بود که در آن به وضع زندانیان سیاسی و رنج‌های آنها و خانواده‌شان در بیرون و درون زندان پرداخته بود. اما دو فصل اصلی رمان حاضر روایت مستقیم دو شخصیت اصلی داستان یعنی خالد و طالع از مدت‌زمان حضورشان در زندان و رنج‌ها و دردهای روحی و جسمی‌شان است

وقتی روایت زندان را در داستان‌نویسی معاصر ایران ورق می‌زنیم از ورق‌پاره‌های زندان بزرگ علوی شروع می‌کنیم و کم‌کم بر حجم اوراق داستانی‌مان افزوده می‌شود. بعد از علوی، غلامحسین ساعدی در برخی آثارش مانند غریبه در شهر، احمد محمود در بخشی از رمان همسایه‌ها، ابراهیم گلستان در آذر، ماه آخر پاییز و براهنی در رمان‌های آواز کشتگان و چاه‌به‌چاه و بعد از عروسی چه گذشت و رمان بزرگ رازهای سرزمین من صفحاتی یا فصل‌هایی از رمان را به داستان زندان و بازداشتگاه‌ها اختصاص می‌دهند. درویشیان در مجموعه داستان‌های کوتاه قصه‌های بند و داستان سلول ۱۸ از این مجموعه، روایت هایی از زندگی زندانیان و خانواده هایشان را بیان می‌کند. او جلد چهارم سالهای ابری را هم به مسائل زندانیان در زندان اختصاص می‌دهد. نسیم خاکسار، بیژن نجدی و شهرام رحیمیان هم از دیگر نویسندگانی هستند در رمانها یا داستانهای کوتاه شان بخشی را به روایت زندانیان اختصاص دادند. بیشتر این داستان ها در فضای مکتب واقع‌گرای سوسیالیستی شکل گرفته بودند.

اگر کارنامۀ داستان زندان را در ادبیات‌معاصر ایران بررسی کنیم نویسنده‌ای که به نام نویسندۀ زندان معروف شده باشد نداریم. تمامی این نویسندگان که نام‌برده شدند در بخشی از آثارشان به مسائل زندانیان پرداختند و به طور خاص رمان بزرگی در حوزۀ ادبیات زندان تألیف نکردند. اما در میان نویسندگان برجستۀ دنیای عرب چندین رمان بزرگ با موضوع ادبیات زندان وجود دارد که دو تا از مهم‌ترین آنها را عبدالرحمن منیف نوشته است.

عبدالرحمن منیف در رمان «الآن هنا، أو شرق المتوسط مرة أخرى» (۱۹۷۵) یکی از تندترین و تأثیرگذارترین آثار ادبیات زندان عربی را خلق کرده است. منیف در این رمان از ساختار روایی غیرخطی و چندصدایی بهره می‌برد که یادآور داستان‌های داستایفسکی است. فصل دوم و سوم روایت اول‌شخص طالع و خالد از سال‌های زندان است و تمام حوادث از دریچۀ دید این دو نفر حکایت می‌شود.

 شخصیت‌های اصلی‌ رمان زندانیان سیاسی‌ای هستند که زیر شکنجه‌های جسمی و روانی در حال ازدست‌دادن هویت، زمان و حتی زبان خودشان‌اند. عنوان رمان («الآن هنا» یعنی «اکنون اینجا») خود گواه مرکزی‌ترین درونمایۀ رمان است: فروپاشی حس زمان و مکان در زیر فشار استبداد.

منیف با حافظۀ قوی و چشمگیرش جابه‌جا در رمان از اشعاری از شاعران بزرگ عرب یا شاعران غربی سود می‌جوید. نقل شعری از بدر شاکر السیاب شاعر مشهور عراقی در ص ۷۶، اشعاری از متنبی (ص ۱۵۳) و دیگر شاعران. متن شعری از پل الوار که بر زبان یکی از راویان زندان در ستایش آزادی جاری می‌شود چنین است:

بر سلامت بازیافته/ بر مخاطرۀ رخت بربسته/ بر امید بی یادگار/ نام تو را می‌نویسم/ و به قدرت یکی کلمه/ زندگی را از سر می‌گیرم/ من زاده شده‌ام که تو را بشناسم/ که به نامت بخوانم: ای آزادی! (ص ۱۵۴)

همانطور که از ابیات مندرج در میان متن رمان برمی آید نثر کتاب شاعرانه و شیرین و دلچسب است و در فضایی رئالیستی و واقع‌گرا روایت می‌شود.

مروری بر رمان

رمان شامل سه فصل است. فصل اول با عنوان دهلیز، فصل دوم با عنوان حریق‌های هشیاری و بیهوشی، فصل سوم با عنوان حاشیه‌های روزهای غمبار ما.

تمامی ماجراها و وقایع فصل اول رمان در بیمارستانی در پراگ اتفاق می‌افتد. بیمارستانی که راوی و اول‌شخص رمان عادل الخالدی در آن بستری است او را از زندانی در عموریه برای مداوا به این بیمارستان فرستاده‌اند تا در زندان نمیرد. این جمله نخست رمان است: «همین که به نظر رسید مرگم نزدیک است…آزادم کردند». عموریه شهری فرضی و خیالی است که می‌تواند نام هریک از شهرهای کشورهای عربی از عربستان سعودی، عراق، سوریه، اردن و لبنان و یا مصر و مراکش باشد. در این فصل عادل در بیمارستان پراگ با طالع الغریفی زندانی دیگری از جغرافیای گستردۀ اعراب، با نام موران، دیدار می‌کند این نام هم مانند عموریه نام مشخصی بر صفحۀ جغرافیا نیست؛ اما می‌تواند نام هریک از کشورهای عربی باشد که دارای چنین زندان‌های مخوف با نظامی سلطه‌گر و مستبد است.

فصل اول با عنوان دهلیز به روایت اول‌شخص عادل از بیمارستان و دیدار طالع حکایت دارد. طالع هم همچون عادل، نمایندۀ روشنفکری انقلابی است که آرزوی میهنی آزاد و مردمی روشنفکر را دارد. عادل و طالع با همان گفت‌وگوی نخستین و دیدارهای اولیه آن‌چنان به یکدیگر خوگر می‌شوند که گویی سال‌ها با هم هم‌بند بوده‌اند. طالع دربارۀ این آشنایی از بیتی از شاعر عراقی جمیل صدقی الزهاوی بهره می‌برد که عادل آن را چنین بیان می‌کند: غریب را غریب، نسیب و قریب و حبیب است (ص ۲۰).

گفت‌وگوی طالع و عادل پیرامون آزادی و ویرانی زندان‌ها فصل دهلیز را شکل می‌دهد. تصویر و تصور هر یک از زندان و چاره‌ای برای رهایی. طالع می‌گفت: زندان فقط چهاردیواری نیست، فقط دژخیم یا شکنجه نیست. در درجۀ اول ترس و وحشت آدمی است، حتی پیش از آنکه پا به زندان بگذارد و این درست همان چیزی است که دژخیم می‌خواهد، همان چیزی که آدم را زندانیِ همیشگی می‌کند (ص ۲۳). و عادل معتقد بود که نمی‌توان زندانها را ویران کرد مگر اینکه حالت ترس و ذهنیت ترس را کنار بزنیم… می‌توان به آزادی و رهایی دست یافت اگر از جادوی کلمات بهره‌مند شویم. اینکه حقیقت را بگوییم و به آزادی برای خود و دیگران ایمان داشته باشیم (ص ۲۴). و منیف راویِ تز اصلی عادل در این رمان است که: «کلمه می‌تواند با گلوله مقابله یا زندانی ای را آزاد کند. از این گفته‌ام مطمئنم که کلام صادقانه هرچند ممکن است آثار و نتایجش زود عیان نشود، وقتی به ذهن و ضمیر مردم نفوذ کند و در دلشان بنشیند و جایگیر بشود، به قدرتی تبدیل میشود و می‌تواند خیلی کارها بکند» (ص ۲۵ – ۲۶).

عادل از طالع درخواست کرده بود که خاطرات زندانش را بنویسد تا هر کلمه‌ای گلوله‌ای باشد بر دژخیمان. عادل معتقد بود که: کسی که گذشته را به‌غلط بخواند، در نگاه به حال و آینده نیز خطا خواهد کرد. برای همین باید بدانیم چه گذشته تا از خطای مجدد اجتناب کنیم، از بلاهت است که آدم تاوان یک خطا را دو بار بدهد (ص ۱۱۱).

طالع به اصرار عادل خاطراتش از زندان‌های مخوف موران را می‌نویسد و آن اوراق را، پیش از مرگش که در پایان فصل دهلیز اتفاق می‌افتد، به عادل می‌سپارد. هر دو زندانی از دهلیز می‌گذرند یکی با ازدست‌دادن جانش و دیگری با انتقال به بیمارستانی دیگر در پاریس. عادل و طالع تلاش می‌کنند تا از دهلیز خوفناکی که تونل خاطراتِ مهیب شکنجه و زندان است به‌سلامت بگذرند. طالع به پایان نمی‌رسد؛ ولی عادل تلاش می‌کند تا با اندیشیدن به فریبایی زندگی که هیچگاه از دلربایی و خوش‌طینتی و شکوه خالی نیست به مسیر خود ادامه دهد (ص ۱۱۶ – ۱۱۷). شعری از رابیندرانات تاگور در گوش عادل طنین انداز میشود که میگوید: «وقتی در این جهان زندگی می کنیم که دوستش داشته باشیم» (ص ۱۰۳ و۱۱۹).

روزهای حضور در بیمارستان برای عادل و طالع با مهربانی‌های خواهر جولیا و پرستار مایا و رادمیلا و کوپکا باغبان بیمارستان همراه با دکتر میلان تحمل‌پذیر، و گاه شیرین می‌شود. عادل که پس از مرگ طالع از زندگی دست‌شسته بود با حمایت‌های خواهر جولیا و برخی سخنان او کم‌کم به زندگی و هستی بازمی‌گردد. یک روز خواهر جولیا به او گفت: «بدن آدم مقدس است. این بدن موهبت خداوندی است. نباید با آن با لاابالی‌گری و با تحقیر برخورد کنیم، چون کسی که به بدن خود بی‌اعتنا باشد، یا آن را بی‌مقدار بشمرد هیچ‌چیز برای او درخور احترام یا مقدس نخواهد بود» (ص ۱۰۸) و سرانجام عادل بهبود می‌یابد و علی‌رغم همۀ شکنجه‌ها و دردها و رنج‌ها از دهلیز خاطرات می‌گذرد و خاطرات نوشته‌شدۀ طالع را با خود به بیرون می‌برد و منتشر می‌کند.

فصل دوم با عنوان حریق‌های هوشیاری و بیهوشی از ص ۱۸۷ تا ۳۷۳، روایت طالع الغریفی از روزهای دهشتناک، قساوت آمیز و دلخراش زندان‌های موران است. این فصل با این بند آغاز میشود: «این اوراق ادایِ شهادت من است. من طالع الغریفی، یکی از کسانی که ده سال پی درپی در زندان های موران به‌سر بردند. شاید نیاز نباشد خاطر نشان کنم که من زندانی سیاسی بودم و تمام این مدت را بی‌هیچ محاکمه ای قانونی و بدون صدور حکم در زندان سرکردم. و این مورد اخیر به من منحصر نبود، چون همۀ زندانیان، که برخی از آنان بیش از من، و شاید دو برابر مدت زمان من در محبس بودند، نمی‌دانستند تا کی در زندان خواهند ماند و فردا چه چیزی در انتظارشان خواهد بود» (ص ۱۸۷).

فصل سوم با عنوان حاشیه‌های روزهای غمبار ما از ص ۳۷۷ تا ۶۵۸ ، روایت عادل الخالدی از سال‌های زندان است. این فصل چنین آغاز می‌شود: وقت سخن‌گفتن فرارسیده است. وقتِ آن است که من که تا کرانه‌های روح از اندوه و غصه گرانبارم چیزی بگویم، لب به سخن بازکنم… باوجود اندوهی که از همه سو احاطه‌ام کرده است، بدبین نیستم. سعی می‌کنم ماهی یا ستاره‌ای پیدا کنم، امیدی را جستجو کنم و انسان‌هایی را، و خواه‌ناخواه پیدا می‌کنم و به مقصد می‌رسم. (ص ۳۷۷). اما عادل همواره به عموریه می‌اندیشد. جایی دربارۀ این شهر می‌نویسد: اما مگر چیست در عموریه جز زندان‌ها و گرسنگی و خواری و دردها؟ و زمانی که در پاریس برای دیدن زندان باستیل می‌رفت با لبخندی مغموم با خود می‌گفت: «فکر نمی‌کنم هیچ جای دنیا به اندازۀ دو کرانۀ شرقی و جنوبی مدیترانه زندان داشته باشد و گمان نکنم به‌قدر این دو کرانه در دنیا زندانی باشد» (ص ۳۸۹).

در بندی از رمان حال‌وهوای عادل و اندیشه‌هایش در مورد مردم عموریه چنین خلاصه می‌شود: «درحالی‌که دندان‌هایش به هم می‌خورد با غیظ با خود می‌گفت: زندان‌ها برجا خواهد ماند و بزرگ‌تر هم خواهد شد اگر مردم در دیار ما همچنان به شکیبایی و تحمّل خود افتخار کنند و بر این باور بمانند که هرکه در دنیا بیشتر رنج ببرد حتماً در آخرت پاداش می‌گیرد، و نیز اگر همچنان برای نجات خود منتظر پرنده‌های آسمان باشند!» (ص ۳۹۰).

«الآن هنا…» یکی از مهم‌ترین رمان‌های سیاسی قرن بیستم عربی است. این کتاب سند تاریخی سرکوب در کشورهای عربی است. منیف نشان می‌دهد که می‌تواند از دل وحشتِ مطلق، زیبایی و انسانیت را بیرون بکشد. در برابر دژخیمیِ زندانبانانی چون ابومهنّد، مهربانی دکتر میلان و پرستاران بیمارستان را جای می‌دهد که عشق به زندگی را دوباره به یاد عادل می‌آورند و او را به ادامۀ زندگی امیدوار می‌کنند. رمان عبدالرحمن منیف درعین‌حال که رمان واقع‌گرای تلخی است؛ اما با شگردهای هنرمندانه و نگاه واقع گرایانه نویسنده، زیبایی‌های زندگی در کنار تمامی آن خاطرات دلخراش طالع و خالد می نشیند. دسته گل‌های باغبان کوپکا عطر و نسیمی از زندگی دوباره بر اتاق‌های سرد بیمارستان می‌افشاند. منیف با توصیف‌هایی رمانتیک از همین صحنه‌های کوتاه اما زیبای زندگی خواننده را به ادامۀ مطالعه تشویق و به آینده امیدوار می‌کند. دیدار عادل و طالع در بیمارستان، دیدار عادل و ابومهند زندانبان در بیمارستان پاریس، و دوستی میان عادل و ابومهند از وقایع شگفت و خواندنی داستان هستند.

منیف با این رمان ثابت کرد که نویسندۀ متعهد در عین اینکه از اجتماع پیرامون خود با دیدی واقع‌گرایانه انتقاد می‌کند می‌تواند باقدرت زبان و روایت، شاهکاری ادبی نیز بیافریند و چون مترجمی چون اسوار آن را ترجمه می‌کند بی‌شک خوانندگان فارسی زبان لذتی دوچندان از مطالعۀ آن  خواهند برد.

[۱]. دریای مدیترانه به عربی البحرالمتوسط نامیده میشود.

[۲]. الآن هنا، أو شرق المتوسط مرة أخرى