
میزگرد فرهنگنویسی در دومین روز از آیین پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، با حضور استادان و گروهی از اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار شد. در این نشست علیاشرف صادقی، هاشم رجبزاده، عبدالنبی ستارزاده، محمدرضا فلاحتی، عبدالرضا قریشی و معصومه حاجیزاده سخنرانی کردند.
به گزارش روابط عمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در ابتدای این نشست علیاشرف صادقی، مدیر گروه فرهنگنویسی فرهنگستان، در سخنانی در موضوع «لزوم تهیۀ فرهنگ جامع برای زبان فارسی»، در جمع اعضای فرهنگستان گفت: نزدیک به سی سال پیش به فکر طرحی برای تدوین فرهنگ جامع زبان فارسی افتادیم. عدهای میگفتند این کار امکان ندارد و بهجای آن لغتنامۀ دهخدا را تحریر مجدد کنید. البته دستاندرکاران میدانند که این کار امکان نداشت؛ زیرا لغتنامۀ دهخدا، با تمام مزایایی که دارد، شواهد آن بههیچوجه قابلاستناد نیست. برای مثال، بعضی ابیات که به سوزنی و عنصری و دیگران نسبت داده شده، قابلاستناد نیست.
چنانکه میدانید مؤلفان لغتنامه تمام فرهنگهای کهن موجود را پیش روی خود میگذاشتند و تعریف لغات را از آنجا نقل میکردند. ما تصمیم گرفتیم که این کار را از نو شروع کنیم. بااینکه در شورای فرهنگستان برخی معتقد بودند کار را به شکل مختصری برگزار کنیم، اما من صلاح دیدم فرهنگ جامعی را پایهگذاری و پیکرۀ مفصلی از متون تهیه کنیم؛ این کار را با این پیکره و با روشهای جدید شروع کنیم تا هرکجا که امکان داشت. البته کار طولانی بوده و ممکن است چند نسل دیگر این کار را به پایان ببرد.
او در ادامه افزود: ما ناچار بودیم که پیکرۀ واژگان را تدوین کنیم. الان متوجه هستیم که وجود این پیکره بسیار مفید است و دانشجویان و ادبا در تحقیقات خود از این پیکره استفاده میکنند؛ برای اینکه به شواهد متعدد برای معانی متعدد لغات دسترسی وجود دارد. اگر تا ده سال دیگر هم این فرهنگ به جایی نرسد، وجود این پیکره ضروری است. متون کهنی پیدا میشود که لغاتی در آنها هست که ما اینها را شناسایی و وارد پیکره میکنیم. زمانی مرحوم استاد مجتبی مینوی میگفت اول باید تمام متون فارسی چاپ و گردآوری شود، تصحیح خوب داشته باشد، بعد فرهنگ بنویسیم. این کار شدنی نیست؛ زیرا دائماً نسخههای کهنی پیدا میشود که گاه اطلاعی از آنها نداریم و ذکر آنها در جایی نیامده است. ما باید تا جایی که متون در اختیارمان هست کار را شروع کنیم و در چاپهای بعد لغات را اضافه و تصحیح کنیم. این شیوه درست است. نباید دست روی دست گذاشت تا متون چاپ شود. متخصصان رایانه دو نرمافزار خوب برای ما تهیه کردهاند که با توجه به ویژگیهای زبان فارسی طراحی شدهاند. این نرمافزارها خیلی کارها را بهصورت اتوماتیک انجام میدهند و دائم در حال اصلاح شدن هستند. هر زبانی برای خود باید یک ساختار فرهنگ داشته باشد.
او در ادامه افزود: مجموعۀ این ویژگیها که بهتدریج و با آزمون و خطا برای ما روشن شده است موجب شد که از جلد چهارم تا حدی شیوه کار را عوض کنیم. در جلد سوم تصمیم گرفتیم تمام فعلهای مرکب را از پیکره دربیاوریم و عرضه کنیم که بسیار حجم فرهنگ را زیاد میکرد. بنابراین تصمیم گرفتیم در این مرحله از این کار منصرف شویم، ولی این اشکال برای ما روشن شد که دیدیم بسیاری از این فعلهای مرکب از قرن دوازده به زبان فارسی وارد شدهاند و ما این را نمیدانستیم.
در ادامۀ نشست عبدالنبی ستارزاده، عضور افتخاری فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در موضوع «فرهنگنگاری در تاجیکستان و دورنمای رشد آن» سخنرانی کرد.
وی دربارۀ پیدایش فرهنگنگاری تاجیکی گفت: فرهنگنگاری در تاجیکستان مدیون بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی، استاد زندهیاد صدرالدین عینی است. او در سال ۱۹۳۸ میلادی، فرهنگنامهای را تحت عنوان لغت تاجیکی برای زبان ادبی تاجیک تألیف کرد. استاد در مقدمۀ این کتاب با صراحت بیان میکند که برای برآوردن احتیاج باسواد شدن تاجیکستان و جوانان تحصیلکردۀ ابتدایی، میانه و عالی تاجیک نوشته است. استاد نیت اصلی خود را از ترتیب دادن فرهنگنامۀ مذکور در مقدمه اینطور ادامه میدهد که من خواستم عامۀ محنتکشان باسواد شده، تاجیکان و جوانان میانه و عالی را با ادبیات نفیسۀ تاجیک آشنا کنم؛ اینکه آنها از ادبیات کلاسیک تاجیک استفاده کنند؛ برای جوانان نویسنده خدمتی زبانی داشته باشم. استاد در این کتاب لغتهایی را جمع کرده است که از آنها برای بهره جستن از ادبیات کلاسیک بهره ببرند. لغتهایی که در گنجینۀ کهن ادبیات تاجیکستان بوده و هست. فرهنگنامۀ ایشان بیش از یازدههزار لغت را فراگرفته است و منبعهای اساسی آن از لغتهای کهن فارسی و تاجیکی گرفته شده است.
دومین لغتنامه در تاجیکستان در دوران معاصر در ۱۹۶۹ میلادی، تدوین شد که از خط سیریلیک تاجیکی و رسمالخط فارسی گرفته شده و در سال ۱۳۸۵ در تهران به چاپ رسیده است. فرهنگ مذکور را استادان نامی تاجیکستان، مرحوم شکوری بخارایی، قیم هاشم، و ناصرجان معصومی، با جلب شخصیتهای کهنهسواد مدرسهدیده، تدوین کردند.
دیگر فرهنگ زبان تاجیکی که تا به امروز مهمترین و معتبرترین فرهنگ در تاجیکستان بوده است، فرهنگ مرحوم محمدجان شکوری بخارایی، عضو فقید پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، از گنجینههای زبان و ادب کلاسیک است که روی مردم ما درها گشود و برای پیشگیری از انقراض زبان تاجیکی کوشش کرد. خطر انقراض زبان تاجیکی براثر سیاستهای زبانی نادرست واقع است. دستور سیاسی سادهگردانی و مفهوم جایگزینگردانی و تمایل به عامیانه شدن آن خطر انقراض را بیشتر کرد و روند ورود کلمات بیگانه را افزایش داد.
بخش مهم فرهنگنامههای تاجیکی را تهیه و تدوین فرهنگهای دوزبانه و چندزبانه تشکیل میدهد. این کار از سالهای سی و چهل عصر گذشته آغاز شد، در سالهای ۵۰ تا ۹۰ ادامه یافته است و در دوران استقلال تاجیکستان وسعت بیشتری پیدا کرد. تعداد فرهنگهای چندزبانه که در دوران استقلال تدوین شده است بسیار زیاد است و از آن صرفنظر میکنم.
یکی از دستاوردهای فرهنگ نگاری تاجیکستان تهیه و تألیف لغت گویشهای تاجیکی مختلف زبان تاجیکی است که مجلدهای بسیار ازسوی نویسندگان و فرهنگنگاران نوشته شده است. هدف در تدوین این واژگان متمایز کردن لغت تاجیکی برای سایر فارسیزبانان عالم است. هدف دیگر همگونسازی گفتار و نوشتار تاجیکی است.
او در پایان سخنان خود گفت: بااینکه فرهنگنگاران تاجیکی ـ فارسی از اصول کلی زبان، قاعده و قانون و روشهای یکدیگر آگاهی دارند، اما نیاز به همگرایی بیشتر میان کشورهای فارسیزبان احساس میشود؛ زبان فارسی را بر یکدیگر عرضه دارند و تهیه و تألیف و نشر مشترک فرهنگ زبان فارسی را راهاندازی نمایند. امید که نهاد جداگانهای در فرهنگستان تاسیس شود که روشهای هماهنگسازی لغات زبان فارسی را زیر نظر استادان انجام دهیم.
سالها قبل در تهران درخصوص لزوم همساختن اصطلاحات فارسی ـ تاجیکی سخنرانی کردم و از نصرالله پورجوادی، رئیس وقت مرکز نشر دانشگاهی خواهش کردم که سازمان جداگانهای برای حل مشکلات زبان فارسی بهعنوان زبان علم تأسیس شود. این سازمان فعالیتهای دانشمندان ایران، تاجیکستان و افغانستان را هماهنگی بخشد و افسوس که این تمنّا عملی نگشت. ولی باز هم امیدواریم که روزی این سازمان تأسیس شود و به فعالیت بپردازد. انسان به امیدها زنده است.
در ادامۀ نشست هاشم رجبزاده، عضو افتخاری فرهنگستان زبان و ادب فارسی در موضوع «نمونههایی از ترجمه برپایۀ فرهنگ لغت ژاپنی به فارسی» سخنرانی کرد.
او در ابتدا گفت: حدود چهل و سه سال پیش که در دانشگاه ژاپن تدریس را شروع کردم، با مشکلی روبهرو شدم. دانشجویان فارسیخوان ژاپنی کلمات فارسی را بدون توجه به کاربرد و شیوۀ کاربرد لغات فارسی به کار میبردند. نهایتاً به این نتیجه رسیدم که زبان فارسی را در قالب جمله باید یاد بدهیم. اگر کلمهای را بدون اینکه کاربردش را بدانیم آموزش دهیم درواقع نتیجهای ندارد. برای این کار دو موضوع به فکرم رسید. چند کتاب کوچک برای کلمههای پرکاربرد ارائه کردم. براساس پژوهشی که اوایل دهۀ ۱۳۵۰ در ایران به انجام رسیده بود کلمات پرکاربرد استخراج شد. بر این اساس از دانشجوها خواستم با این کلمات جملهسازی کنند. کتاب کوچک کلمههای فارسی در دوهزار لغت و با دوهزار جمله تدوین شد. سپس کتابی در چهارهزار کلمه با چهارهزار جمله منتشر کردیم که خیلی کارآمد و جزو منابع درسی بود.
او در ادامۀ صحبتهای خود به برخی از واژگان که بهصورت نادرست و با کاربرد غلط در میان دانشجویان ژاپنی مصطلح شده بود اشاره کرد و لزوم نوشتن فرهنگ لغت ژاپنی به فارسی را تبیین کرد. مثلاً: به بازار نیشیکی در کیوتو رفتم. مغازهها در آنجا کمی مرخصی گرفته بودند (بسته/ تعطیل بودند). در دکان کیک بوی شیرینی شناور بود. کنسرت به این درازی نرفته بودم.
رجبزاده در ادامه، مثالهای مشابهی از این کاربردهای غلط زبان فارسی در میان دانشجویان ژاپنی را برشمرد.
در ادامه، عبدالرضا قریشی، پژوهشگر گروه فرهنگنویسی، در موضوع «یافتههای تازه دربارۀ مثنوی یوسف و زلیخا و انتساب نادرست آن به فردوسی» به سخنرانی پرداخت.
او در ابتدا گفت: موضوع بحث ما مثنوی یوسف و زلیخاست که تا سال ۱۲۸ هجری قمری هیچ نام و نشانی از آن نیست. در این سال ظفرنامۀ علی یزدی در تاریخ فتوحات تیمور گورکانی نوشته میشود. علی یزدی، مورّخ متملق، دروغپرداز و ضدایرانی دربار تیموریان، در صفحۀ ۳۴۰، وقتی یکی از فتوحات تیمور را توضیح میدهد، دلاوریهای تیمور خونخوار را توصیف و تأکید میکند که این توصیفات از قبیل توصیفاتی نیست که فردوسی بهدروغ به برخی نسبت داده و در مثنوی یوسف و زلیخا به آن دروغها اعتراف و از آنها توبه کرده و الحق از عهدۀ این عذرخواهی برآمده است. به همین راحتی یک جعل بزرگ در تاریخ ادبیات ایران شکل میگیرد.
سال بعد شرفالدین علی یزدی همین دروغها را در مقدمۀ بایسنقری آورد که متأسفانه در تاریخ ما ماندگار شد. اما پساز سالها شرقشناسانی موضوع را از مقدمۀ شاهنامه بایسنقری میگیرند و این اثر را بهعنوان اثر دوم او معرفی میکنند. البته استادان بزرگ درگذشتۀ ما بعدها مقالات و کتابهای متعددی درمورد این جعل نوشتند و تلاش کردند که با توجه به ویژگیهای سبکی و گویشی و مقایسۀ آن با شاهنامه، نشانههایی از عدم انتساب این مثنوی به فردوسی ارائه دهند. استادان مینوی، فروغی، نفیسی، عبدالعظیم قریب، خیامپور، و شیرانی هندوستانی بهصورت مفصل در این باره صحبت کردهاند.
متأسفانه در آخرین چاپ این کتاب در دهۀ هفتاد شمسی اشاره شده که مثنوی یوسف و زلیخا نوشتۀ حکیم فردوسی است و هنوز هم عدهای از روی نادانی میخواهند این عقیده را ترویج دهند. کلیت این داستان عاشقانۀ صرف نیست. حتی داستانی کاملاً برگرفته از قرآن هم نیست. این داستان حکایت منظوم تولد، رشد و ماندگاری قوم نوپای بنیاسرائیل است. به نظر میرسد شاعر زیرک، با رندی، یکی از مهمترین حماسههای دینی را با ظاهری اسلامی و عنوانی عاشقانه به نظم کشیده و جاودانه کرده است.
او در ادامه افزود: مثنوی با تولد یهوه آغاز میشود و با مرگ او به پایان میرسد. شخصیت اصلی او یهوه است و ماجراهای یوسف و زلیخا ده درصد آن را در بر میگیرد. درصورتیکه در مثنویهای مشابه محوریت با این دو نفر است، ولی در این داستان مطلب فراتر است. براثر یک حادثه که از حسادت خانوادگی نشئت میگیرد یکی از فرزندان اسرائیل بهعنوان برده از مصر سر درمیآورد و بهدلیل درستکاری سرانجام به بالاترین مقام حکومتی مصر میرسد. داستان جوری ترتیب داده شده است که همۀ حوادث بتواند رسالت و حکمت الهی را جاری کند؛ اینکه یوسف با خوشرفتاری باعث تغییر دین فرعون میشود و به مردم هم دستور به تغییر دین خود میدهد. او با تدبیری که دارد و تعبیر خواب، امور مصر را بر عهده میگیرد و مردم را از قحطی بزرگ نجات میدهد.
او تأکید کرد: خدای حاضر در این مثنوی خدای توراتی است؛ خدایی انسانیتر و در دسترس و زود انتقامگیرنده. وقتی یوسف را در چاه میاندازند و جبرئيل به دادش میرسد در آب ته چاه مجذوب خود میشود. به خود میگوید اگر برده میشدم حتماً قیمت زیادی پیدا میکردم. جبرئیل به او میگوید خدا تو را تنبیه خواهد کرد. بعداز خریده شدن با کمترین قیمت جبرئیل به او میگوید: ارزش خود را فهمیدی؟
قریشی در ادامه افزود: سرایندۀ در این مثنوی اسحاق را ذبیحالله دانسته است که برخلاف اعتقادات ما در تعالیم شیعه است. اسماعیل ذبیحالله است. بارها یوسف و برادران وقتی خود را معرفی میکنند خود را منسوب به قوم بنیاسرائیل میدانند. با کنار هم قرار دادن ویژگیها زبانی، سبکی، گویشی و تفکرات دینی حاکم بر داستان چند نتیجه را میشود برای این داستان در نظر گرفت. ازآنجاکه باورهای دینی و مکتب کلامی شاعرانمان شناختهشده است با جرئت میتوان گفت این مثنوی را هیچیک از شاعران بزرگ ایرانی نسروده است. با توجه به اینکه سدههای ۴ تا ۶ هجری دورههای اقتدار فقیهان و متکلمان مذهبی بوده، ترویج این عقاید سؤالبرانگیز است. احتمال داده میشود این مثنوی پساز حملۀ ویرانگر مغول و هرجومرج مذهبی ناشی از این حمله سروده شده باشد. احتمال میدهیم سرایندۀ این مثنوی از ایرانیان یهودی بوده که به فرهنگ ایران هم علاقۀ بسیار داشته است. احتمالاً شاعر در شمال شرق ایران، در منطقهای مابین بلخ و سمرقند میزیسته و احتمال فراوان وجود دارد که مقدمۀ مثنوی را افرادی مانند علی یزدی سروده و به آن افزوده باشند.
در ادامۀ این نشست فرهاد قربانزاده سخنرانی خود را در موضوع «نقد و بررسی تصحیح فرهنگ انجمنآرای ناصری» ارائه کرد.
او در ابتدای سخنان خود گفت: این نسخه تصحیحی از رضاقلی خان هدایت است که در چاپ سنگی انجمنآرا منتشر شده است. انجمنآرای ناصری فرهنگی است که به کوشش یکی از پارسیان هند، ملقب به درویش پانی، و به استعانت علیقلی خان مخبرالدوله، در سال ۱۲۸۸ هجری چاپ شده است.
در چاپ افستی که از فرهنگ انجمنآرای ناصری در کتابفروشی اسلامیه منتشر شده صفحههای آغازین کتاب نیامده و مقدمۀ مفید و پنج سروده از کتاب حذف شده است و پژوهشگران از دسترسی به سندی درمورد زندگی رضاقلی خان هدایت بازماندهاند.
او افزود: در مقدمۀ درویشخانی نام کتاب فرهنگ انجمنآرای هوشنگ است. بهمن افشانی این فرهنگ را تصحیح و در سه مجلد چاپ کرده است. رضاقلی خان هدایت تحقیق القوانین را که به قلم محمد یحیی حیران بوده، بی کموکاست و بدون ذکر نام مؤلف اصلی، در مقدمۀ انجمنآرا نقل کرده است. این یک کتاب دستور است. مؤلف در مقدمۀ خود بارها کلمۀ غیرتخصصی شاهد مثال را به کار برده است. در فرهنگنویسی ما شاهد مثال نمیگوییم. ما یا شاهد داریم یا مثال. شاهد جملهای است که از متن استخراج میشود و مثال جملهای است که فرهنگنویس براساس شم زبانی خود مینویسد. بنابراین شاهد یک چیز است و مثال چیز دیگر. شاهد مثال بیمعنی است. مصحح انبوهی از شواهد را به کتاب اضافه کرده که جزو کارهای بسیار خوبی است که در تصحیح این کتاب انجام داده، ولی متأسفانه به پیکرۀ زبانی خود اشارهای نکرده و مشخص نیست این شاهدها را از کجا گردآوری کرده است. بسیاری از شاهدها از لغتنامه نقل شده و ذیل این مدخلها وجود دارد. مصحح به فرهنگهای کهنتر ارجاع داده است، درحالیکه ظاهراً به خود این فرهنگها مراجعه نکرده و آنها را از لغتنامه آورده است. برخی شاهدها هم ظاهراً از گنجور نقل شده است، اما در شاهدهایی که مصحح به کتاب افزوده، متأسفانه شاهد نثر دیده نمیشود. انبوهی از شاهدهای خود فرهنگ در دیوانها یافت شده و شمارۀ صفحۀ آنها ذکر شده است که کار خوب و ارزشمندی است. در برخی موارد هم آوردن شاهد لزومی نداشته است. چرا باید در حاشیۀ کتاب شاهد اضافه کنیم برای واژهای مانند کفش. مصحح باید برای واژهها یا معنیهایی که در فرهنگ خودشان کاربرد ندارد، شاهد بیاورد. اینهایی که عرض میکنم هرکدام صدها مثال داشته، ولی لزومی نداشته که من صدها مثال را ذکر کنم. خود واژه در خود فرهنگ شاهد دارد، واژۀ روشن و واضحی است و نیازی ندارد که بخواهیم بر آن شاهدی اضافه کنیم.
او ادامه داد: مهمترین نقدی که میتوانم به تصحیح کتاب داشته باشم این است که در حاشیه دهها هزار سطر از فرهنگ ریشهشناختی، به قلم آقای محمد حسندوست، و همچنین از لغتنامه و نیز حاشیههای زندهیاد محمد معین بر برهان قاطع آمده است. یعنی هزارانهزار سطر در حاشیۀ کتاب آمده است که اینها همگی برگرفته از این سه منبع است. مصحح نام همۀ منابع را ذکر کرده است، اما از یک نکته غافل بوده؛ اینکه نقل از سخن دیگران هم حدی دارد. ما نمیتوانیم سهچهارم از تعلیقات کتابی را که تصحیح میکنیم از دو یا سه کتاب بیاوریم، اما اسم خودمان را روی جلد بزنیم. اگر قرار به اسم زدن روی جلد باشد اسم محمد معین و محمدحسندوست و دیگران هم باید روی جلد باشد؛چراکه سهچهارم از تعلیقاتی که در حاشیه کتاب آوردهاید به قلم این عزیزان است. این کار اسمش پژوهش نیست.
وی تأکید کرد: مصحح در روشی شگرف تلفظ مدخلها را با الفبای آوانگاری آمریکای شمالی در بدنه فرهنگ آورده است. اصلاً نیازی نیست که آوانوشت لاتین را به بدنۀ یک فرهنگ کهن اضافه کنیم. نمیتوانیم چیزی به آن اضافه کنیم. در متن اصلاً اجازۀ چنین کاری را نداریم. تعدادی هم بدخوانی در کتاب وجود دارد که این حجم از بدخوانی باورنکردنی است. مثلاً ذیل مدخل کیمیا آمده که کیمیا به معنی مکر و حیله است و جمع کثیری از علمای یوروپ و… آن زمان «پ» را به شکل «ب» مینوشتند و در تصحیح باید به شکل «ب» نوشته شود. نباید عیناً همان را بیاوریم. مثلا در کتاب چاپ سنگی نوشته شده در علوم فیزیک و شیمی. اینجا مصحح توجه نداشته آن زمان واژۀ فیزیک معیار نشده بوده است. نکتۀ دیگر اینکه نام شاعران را بعداز شاهد آورده است. مثلاً حکیم سوزنی را حذف کرده است و در انتهای شاهد درون کمانک نام شاعر را آورده است.
آخرین سخنران این میزگرد معصومه حاجی زاده بود که در موضوع «انقلاب دیجیتال در فرهنگ نویسی: فرصتها و چالشها» سخنرانی کرد.
او در ابتدای سخنان خود به تعریف از فرهنگنویسی سنّتی و نوین پرداخت و گفت: فرهنگنویسی سنّتی، چه در قالب فرهنگ لغات عمومی یا تخصصی یا تاریخی یا گویشمحور، فرایندی پیچیده، زمانبر و نیازمند دقت علمی است. در آغاز قرن بیست و یکم شاهد تحولی چشمگیر در حوزۀ فرهنگنویسی بودیم؛ تحولی که با گذار از فرهنگهای چاپی سنّتی بهسوی نسخههای الکترونیکی پیشرفته حرکت میکند. در ۲۰ نوامبر ۲۰۲۲ میلادی، چت جیپیتی، یک چتبات هوش مصنوعی را بهطور عمومی منتشر کرد. به نظر میرسد که تقریباً در هر حوزهای این فناوری در حال گسترش است. حوزۀ فرهنگنویسی نیز از این تحول که برخی آن را جهش مینامند و برخی انقلاب، دور نمانده است. فرهنگنویسان چه بخواهند و چه نخواهند در جریان این رود خروشان قرار خواهند گرفت. برخی معتقدند که باید پذیرفت آیندۀ فرهنگنویسی دیجیتالی است؛ یعنی همان اتفاقی که برای نسخههای چاپی فرهنگ رخ داده است و نسخههای الکترونیکی جای آن را گرفته.
وی در ادامه به تعریف هوش مصنوعی و فناوری چت جیپیتی پرداخت و گفت: فرهنگنویسان برای سنجش کارایی و ارزیابی عملکرد چت جیپیتی آزمونهای بسیاری انجام دادهاند که نتایجی را در پی داشته است. برخی نتایج را در ادامه طرح میکنم. ضعف در ارائۀ ترکیبات ساختهشده با سرمدخل، عملکرد نسبتاً ضعیف در تشخیص اجزای کلام، عملکرد ضعیف در ارائۀ مثالها و نمونهها، و از دست دادن برخی معانی مهم واژه از نتایج منفی این بررسی است. عملکرد فراتر از انتظار در برچسبگذاری، عملکرد نسبتاً خوب در ارائۀ معانی اسمها و صفتهای ساده، و کیفیت تعاریف خوب تا بسیار خوب از نتایج مثبت بهرهگیری از هوش مصنوعی در فرهنگنویسی است.
حاجیزاده در ادامه گفت: استفادۀ آسان، توانایی تجزیه و تحلیل حجم زیادی از دادهها بهصورت لحظهای، در حال توسعه بودن، مقرونبهصرفه بهلحاظ زمان، و چندزبانه بودن از فرصتهایی است که هوش مصنوعی در اختیار فرهنگنویس خواهد گذاشت. درمورد کار فرهنگنویسی بهطور خاص در هوش مصنوعی میتوان گفت با نظارت انسانی تا حدی میتوان برای دستهبندی شاهدها از آن استفاده کرد. میتوان در مرحلۀ بازبینی و برشهای معنایی از آن بهره برد و میتوان در بخش تفکیکهای تخصصی آن را به خدمت گرفت.
وی همچنین درمورد تهدیدهای هوش مصنوعی گفت: چت جیپیتی اغلب اطلاعات نادرست را با اعتمادبهنفس بالا ارائه میدهد. این ویژگی بهویژه در حوزههایی مانند فرهنگنویسی که دقت در آن بسیار اهمیت دارد، میتواند خطرناک باشد. همچنین ممکن است اطلاعات خیالی تولید کند.
پاسخهایی که توسط چت جیپیتی داده میشود ممکن است برای کاربران غیرمتخصص دشوار یا پیچیده باشد که البته با دستورهای متعدد میتوان به معانی دقیقتر رسید. کاربران باید در نوشتن دستورها و فرمانهای صحیح مهارت داشته باشند تا چت جیپیتی به بهترین نحو به آنها پاسخ دهد. چت جیپیتی ممکن است محتوای دارای حق نشر را بدون مجوز استفاده کند.
او ادامه داد: چشمانداز آینده قابلتوجه است. میتواند جایگزین یا یار کمکی فرهنگنویس شود. ترکیب دانش انسانی و فناوری میتواند آیندۀ فرهنگنویسی را متحول کند. کمک گرفتن از هوش مصنوعی برای بهبود کارایی و کیفیت تولید فرهنگ است.
در بخش پایانی این نشست، غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در سخنانی گفت: یکی از کارهای اصولی و بنیادی فرهنگستان تألیف فرهنگ جامع زبان فارسی است. زنده و پویا بودن یک زبان ایجاب میکند که دائم فرهنگهای جدید تولید و تدوین شود.
او ادامه داد: زبان فارسی نسبت به زمانی که مرحوم دهخدا فرهنگ خود را تدوین کرد ازحیث دایرۀ واژگانی وسعت فراوان پیدا کرده است. فرهنگ واژگان مصوب فرهنگستان نمونهای از این وسعت است. این فرهنگ امروز در قالب کتاب به نمایشگاه رسید که شامل ۶۵هزار واژۀ مصوب فرهنگستان است.
حداد عادل ادامه داد: فقط ازطریق فعالیتهای فرهنگستان در سی سال اخیر حدود ۶۵هزار واژه به دایرۀ لغات اضافه شده است. از دلایل اصلی تدوین فرهنگنامه افزایش دایرۀ لغات است. ضمن اینکه شیوههای فرهنگنگاری در جهان پیشرفت کرده و باید فرهنگ امروز مطابق اسلوبهای امروزی تألیف شود. حضور استاد صادقی در فرهنگستان غنیمتی بود که حاصل آن فرهنگ جامع زبان فارسی است. آشنایی ایشان با ادبیات و سابقۀ زبان فارسی، فرصت تدوین این فرهنگنامه را ایجاد کرد.