
و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام
ضایعۀ فقدان استاد بزرگ و بزرگوار، احمد سمیعی گیلانی را به رئیس و اعضای محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به اهل ادب و پژوهش و فرهنگ ایران زمین، بهخصوص گیلان و رشت، به جامعۀ مترجمان و ویراستاران، و به فرزندان عزیزش و خاندان ارجمند سمیعی تسلیت عرض می کنم.
خوشا به سعادت دانشمندی که عمری دراز و با برکت را تا آخرین روزها، پربار و محترم و زاینده و عزتمند به پایان برد، و اندوه عمیق برای ما که یکی دیگر از ستونهای فرهنگ و زبان و ادب ایران معاصر از را که تکیهگاه و مرجع ما بود از دست دادیم.
او از آن دست شخصیتهای علمی بود که نهتنها خواندن آثارشان که نفس دیدار و همنشینی با آنها مایۀ برکت و آموزش و سلوک معرفتی است. از نوادر وارثان سنّت علمی و پژوهشی استادان نامدار زبان و ادب در دانشگاه تهران بود.
بخت یار بود که از ۱۳۵۴ در انتشارات فرانکلین و سپس در سازمان تولید و ویرایش فنی دانشگاه آزاد ایران سابق با آن بزرگوار آشنا شدم و از منش شخصی و روش علمی و نوشتاری او بهرههای آموزشی ارجمند بردم. نسل ما و پس از ما، مرهون مقام و مرام فرهنگی و ادبی و اخلاص و فروتنی علمی اوست.
از همان سالهای دور که نعمت آشنائی و درک محضرشان دست داد، وقتی به اتاق کارشان شرفیاب میشدم، غالباً یک جلد دیوان حافظ چاپ قزوینی روی میزشان میدیدم که در حاشیۀ غزلها، با خط ریز اما خوش، نکتههایی از کلاسهای استاد فروزانفر و دیگر اساتید یادداشت کرده بودند، و هربار که نکتۀ تازهای بهنظرشان میرسید، بر آن حاشیهها میافزودند. بعدها آن یادداشتها را دستمایۀ مقالۀ ممتازی در باب حافظ قرار دادند. این نمونهای بود از شیوۀ مرضیۀ آن دانشیمرد که وقت را غنیمت میشمرد و در هر فرصتی قلم بر کاغذی یا حاشیۀ کتابی یا مقالهای میدوانید که حاصلش در میراث متنوع و ارجمند قلم ایشان ماندگار شده است.
سالخورده بود اما جوان میاندیشید. بر درخت کهن میراث ادب کهن ما، جوانههای نو را میدید و میستود. در نظر داشت در مراسم تشییع زندهیاد هوشنگ ابتهاج، سایه، در رشت سخن بگوید اما شرایط جسمانی اجازه نداد. اما چند روز بعد از خاکسپاری سایه، در جلسهای در محل فرهنگستان زبان و ادب که در باب شعر سایه سخن گفتند. دریغ که این آخرین فرصت دیدار حقیر با استاد سمیعی بود. دریغا.
محکم و رسا و زیبا و بیپیرایه مینوشت. قلم و ترجمههای او، آموزشهای او، دانش و هنر ویراستاری در ایران را برکشید و خوب و درستنوشتن را آموخت. شاگردنواز و شاگردپرور بود. زندگیاش برکتی بود برای فرهنگ وادب این مملکت. مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد.
جامعۀ ما چقدر محتاج چنین دانشمندان و معلّمان و ادبورزان اصیل و دلسوز و ریشهدار است، خلیق و بیریا و بهراستی استاد.
امروز، شنبه پنجم فروردینماه ۱۴۰۲، برای فرهنگستان زبان وادب، روز سخت و غمباری است که پیکر این عضو فخیم خود را تشییع میکند و بدرود میگوید. و برای گیلان و رشت، افسوس دارم که متأسفانه در تهران نیستم تا در مراسم تشییع و تکریم این معلّم فقید گرانمایه ادای وظیفه و عرض ادب کنم.
یادش جاودان و میراثش چراغ راه آیندگان است. آغوش رحمت و آمرزش خداوند بر او گشاده بادا.
احمد جلالی