زادروز محمّد اقبال لاهوری (۱۲۵۶-۱۳۱۷ش)

اقبالِ زبان فارسی

 دکتر مهدی رحیم‌پور ـ عضو هیئت‌علمی گروه دانشنامۀ شبه‌قارۀ فرهنگستان

هندوستان‌ که در طول مدّت‌ عمر‌ شـصت‌واند سالۀ خود پس‌از‌آنکه از مـرحلۀ تحصیل مقدّمات گذشت تا پایان عمر اوقات عزیزش را صرف خدمت به معارف اسلامی و شعر اردو و زبان فارسی کرد. اقبال را عموماً به‌عنوان حکیم و شاعر بزرگ اسلام می‌دانند و به‌همین‌دلیل در بیشتر کشورهای اسلامی به ترجمۀ آثار اردو و فارسی او به زبان‌های دیگر پرداخته‌اند.

وی در سال ۱۸۷۷ میلادی در شهر سیالکوتِ ایالت پنجاب متولّد شد. نیاکان او از برهمنان و پاندیت‌های کشمیری بودند که به اسلام گرویده بودند. در بیست‌وچهار سالگی لیسانس خود را از کالج مبلغان اسکاتلندی گرفت و راهی لاهور شد و به مدّت ۵ سال در دانشگاه پنجاب به‌تقویت زبان اردو و فارسی پرداخت. در سال ۱۹۰۵م. از لاهور عازم اروپا شد و در سال ۱۹۰۸م. مجدداً به لاهور بازگشت. وی پس از سفرهای مختلف به نواحی مختلف هند و اروپا و ایراد خطابه‌ها و نوشتن آثار گوناگون پس از یک دورۀ بیماری در سال ۱۹۳۸م. درگذشت.

 آثاری که از اقبال برجای‌مانده به زبان فارسی و اردو و انگلیسی است. آثار فارسی او عبارت‌اند از: اسرار خودی، رموز بی‌خودی، پیام شرق، زبور عجم، جاویدنامه، امغان حجاز و مثنوی پس چه باید کرد ای اقوام شرق.

در عالم ادب اقبال از سال ۱۹۱۵ تا ۱۹۳۵ میلادی زبان فارسی را‌ برای‌ بیان‌ رسالت ادبی و فلسفی انقلابی و اجتماعی‌ خود‌ در‌ جهان اسـلام بـرگزید. دراین مدّت، به‌تدریج هفت دیوان شعر به زبان فارسی  منتشر کرد.

اقبال ازآن‌رو‌ از‌ اردو به زبان فارسی گرایش یافت که افق به‌کارگیری زبان مادری را محدود به بخش‌هایی از‌ هندوستان‌ مـی‌دید‌ و چـون مـی‌خواست در افق وسیع‌تری از جهان شرق به معرفی نظرات اجتماعی و فلسفی‌ خود‌ بـپردازد‌، فارسی را که سابقۀ استعمال هشتصدساله در هندوستان داشت و کسانی‌که در هند بدان آشـنا بـودند، انتخاب‌ کرد‌ تا از نتیجۀ افکار او بـرخوردار گـردند و فلسفه و نظراتش به خارج از شبه‌قاره گسترش‌ یابد‌. می‌توان گفت که زبـان عـربی بـرای‌ اقبال‌، زبان‌ دین بود و زبان انگلیسی زبان دنیا و علم جدید، در صورتی‌ که زبان فارسی زبان دل و شعر و عواطف و شور و حال و احساسات او‌ بود‌. او‌ نخواست همچون تاگور شاعر و فیلسوف هند به زبان بومی محلّ خود یعنی زبان‌ بنگالی‌ شـعر‌ بـگوید و سـپس خود آن را به انگلیسی نقل کند، بلکه می‌خواست با زبانی‌ که‌ شعر خود را بـر مـردم عرضه می‌دارد همۀ احساسات و عواطف خود را به‌طور مستقیم بیان دارد‌ و این‌ برای صاحبان ذوق هـندوستان تـا اواخر قرن نوزدهم همان زبان فارسی‌ بود‌ که از اندیشه و خیال هندوستان به دور‌ نیفتاده‌ بود. به‌همین‌خاطر اقبال زبان فارسی را برگزید و بدان‌ شعر‌ سرود و درین سخن‌سرایی قسمت اعظم دورۀ بلوغ عـقلی خـود را گـذراند و ثروتی گران‌مایه‌ و کم‌نظیر‌ برای ادبیات فارسی به‌میراث گذاشت‌. از‌این‌جهت‌ است‌ که‌ مردم ایران عـموماً و طـبقۀ شـعرشناس و ادب‌‌دوست‌ خصوصاً مقام اقبال را در شعر و شاعری مانند مقام امیرخسرو دهـلوی‌ و حسن دهلوی و حتی مسعود سعد و ابوالفرج‌ رونی محترم می‌دارند. با‌‌ایـن‌‌تـفاوت که شعر اقبال مظهر فرهنگ و تمدّن جدیدی است که مردم ایران هـمچون‌ اهالی شبه‌قاره در آن شرکت‌ فکری‌ دارند. او در‌ دیـوان‌ اسـرار خـودی در مورد زبان فارسی می‌گوید:

گرچه‌ هندی‌ در عذوبت شکّر است

طـرز گـفتار دری شیرین‌تر است‌

پارسی از رفعت اندیشه‌ام

درخورد‌ با فطرت اندیشه‌ام‌ ‌

اقبال توانست زبـان فارسی را در شبه‌قاره دوباره‌ به همان‌ مقامی‌ برساند‌ که‌ امیرخسرو دهلوی و بـیدل رسانیده بودند.

دورۀ ظهور کوکب تابناک اقبال در هـند مـصادف با روزگاری اتفاق افـتاد کـه در اثر مصائب ناشی از جـنگ جهانی اوّل‌ در ایران وضعی استثنائی به‌وجود آمده بود و به‌همین مناسبت چـند سالی آشنایی ادبا و شعرای‌ ایران‌ بـا شعر و شاعری اقبال به تأخیر افتاد.

نخستین‌بار استاد محیط طباطبائی در سال ۱۳۰۶ش به مطالعۀ چهار دیوان اولیۀ اقبال مـوفق شد. وی پس از بـازگشت به تهران در احیای سبک شعر هندی در برابر سبک خراسانی کوشش ورزید تا آنکه انجمنی از‌ شعرای‌ فارسی‌زبان جوان تشکیل شد و در ضمن چندین خطابه در مـعرفی این سبک، خطابه‌ای را هم به شعر فارسی معاصر هندوستان اختصاص داد و در آن اقبال را از قهرمانان سخنگویان هندوستان معرفی کرد. داعی‌الاسلام لاریجانی، استاد دانشگاه عثمانیه حیدرآباد دکن، نیز راجـع بـه شعر و شاعری اقبال خطابه‌ای ایـراد ‌‌کـرد‌ و صورت چاپی آن را به ایران فرستاد که پس از ایراد خطابة استاد محیط‌ طباطبائی‌ به‌ تهران رسید و موجب معرفی بیشتر اقبال به ادبای ایران شد.

در سال ۱۳۱۷ کـه اقبال‌ درگذشت مجلة ارمـغان در تـعریف و تجلیل او مقاله‌ای به قلم‌ استاد محیط طباطبائی انتشار‌ داد‌ که در محافل ادبی هندوستان همان ایّام مورد توجه قرار گرفت. از سال ۱۳۲۰ دایرۀ آشنایی با اقبال وسیع‌تر شد، در‌حدّی‌که امروز کمتر کسی است که اقبال را نشناسد. چاپ جامع و کاملی از مجموعۀ هفت دیوان او در سال ۱۳۴۳ انتشار‌ یـافت‌ و پس از آن چندین‌بار تجدید چاپ شد.

اقبال و مولوی

چنان‌که اشاره شد اقبال در آثار خود تـحت‌تأثیر برخی از شعرا و گویندگان زبان‌فارسی به‌ویژه مولوی بوده و از آثار او سخت متأثّر‌ گردیده‌ است. اقبال، آشنایی با جلال‌الدین محمّد مولوی و شمس تبریزی را برای خود مایة فضیلت و بـرتری دانسته و بدین‌ جهت‌ برخود‌ بالیده است:

مرا بنگر که در هندوستان دیگر‌ نمی‌بینی

برهمن‌زاده‌ای رمزآشنای روم و تبریز است

صرف‌نظر از ایـن حقیقت که تمام‌ مثنوی‌های‌ اقبال به استثنای گلشن راز، در بحر رمل مسدس محذوف (وزن مثنوی) سروده شده، چندین‌ جا از بلندی فکر‌ و باریک‌بینی‌ مولانا تجلیل کرده و ابیاتی‌ را از مـثنوی گرفته و به‌عنوان سند تضمین کرده است. همچنین گفتنی است‌ که دیوان «اسـرار خـودی» و «رمـوز‌ بی‌خودی‌» از جهت سبک،‌ شباهت زیادی به مثنوی معنوی دارد و اقبال به پیروی از مولوی برای روشن ساختن مطلب از داستان‌ و تمثیل استفاده‌ کرده‌ است.

در مثنوی‌های اقبال اشعاری به‌چشم می‌خورد که کاملاً ردپای مولوی را در آن می‌توان دید:

خاک یثرب‌ از‌ دو‌ عالم‌ بهتر‌ است‌‌

ای خنک شهری که آنجا دلبر است

یادآور این بیت مولوی است:

پس کدامین شهر ز آنها خوشتر است؟

گفت آن شهری که در وی دلبر‌ است

و نیز مفهوم این بیت‌ مولانا‌ را کـه می‌گوید:

آنـچه شـیران را کـند روبه‌مزاج

احتیاج است احتیاج است احـتیاج

اقبال بدین ترتیب تضمین کرده است:

ای فراهم‌ کرده‌ از شیران خراج

گشته‌ای روبـه‌‌مـزاج از احتیاج

علاوه بر مثنوی، اقبال در غزل هم از مولوی تأثیر گرفته است. مثلاً در جواب‌ غزل‌ مولانا به‌ این مطلع:

هر نفس‌آوازِ عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به فلک مـی‌رویم عـزم تماشا کراست

اقبال گفته است:

گـریة مـا بی‌اثر نـالة ما نارساست‌

حـاصل ایـن سوز‌وساز‌ یک‌ دل خونین نواست‌

در طلبش دل تپید دیر و حرم آفرید

ما به تمنّای او، او به تمنّای ماست‌‌

اقبال را با اینکه می‌توان شاعری‌ ذواللسانین دانست، چون هم به اردو شعر می‌گفت هم به فارسی، با این حال بخش قابل‌توجهی از اشعارش به فارسی است.

آثار اقبال به اردو شامل دیدگاه‌های فلسفی، سیاسی، اجتماعی و تربیتی اوست. نخستین بخش از سروده‌های او به اردو در سال ۱۹۲۴م. با عنوان بانگ درا منتشر شد و در سال ۱۹۳۵م. دوّمین مجموعۀ شعر اقبال به اردو با عنوان بال جبرئیل در لاهور انتشار یافت. علاوه‌براین‌ها از اقبال آثار متعدد چاپ‌شده و چاپ‌نشده‌ای باقی مانده که نشان دهندة گستردگی آثار او در زمینه‌های مختلف فکری، سیاسی، اجتماعی و ادبی است.

باهم سروده‌ای از زنده‌یاد دکتر محمد اقبال می‌خوانیم:

سخن تازه زدم کس به سخن وانرسید

جلوه خون گشت و نگاهی به‌تماشا نرسید

سنگ می‌باش و درین کارگه شیشه‌گذر

وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید

کهنه را درشکن و باز به تعبیر خرام

هرکه در ورطۀ «لا» ماند به «الّا» نرسید

ای خوش آن جوی تنک‌‌مایه که از ذوق خودی

در دل خاک فرورفت و به دریا نرسید

از کلیمی سبق آموز که دانای فرنگ

جگر بحر شکافید و به سینا نرسید

عشق انداز تپیدن ز دل ما آموخت

شرر ماست که برجست و به پروانه رسید