
دکتر محمدرضا نصیری
عضو وابسته و دبیر فرهنگستان زبان و ادب فارسی
یکی دریاست هستی، نطق ساحل
صدف حرف و جواهر دانش دل
به هر موجی هزاران دُرّ شهوار
برون ریزد ز نصّ و نقل و اخبار
هزاران موج خیزد هر دم از وی
نگردد قطرهای هرگز کم از وی
وجود علم از آن دریای ژرف است
غلاف دُرّ او از صوت و حرف است
«محمود شبستری»
صبح روز چهارشنبه، دوازدهم شهریور ۱۳۹۹، فرهنگستان زبان و ادب فارسی در غم از دست دادن انسان نجیب و ژرفنگر، استاد اسماعیل سعادت، غرق ماتم شد. غم از دست دادن استادی کمنظیر و صاحبکمال چندان آسان نبود. کسانی که استاد را از نزدیک میشناختند و با سجایای اخلاقی وی آشنا بودند وقار، متانت، نجابت، مهربانی و فروتنی وی را میستودند. کمحرف بود و گزیدهگوی.
هرگز سخنی که موجب رنجش دیگران شود بر زبان نمیآورد. شخصیت علمی وی، همراه با ویژگیهای اخلاقی و انسانیاش، از او چهرهای متمایز از دیگران ساخته بود که مثال بارز این بیت خواجوی کرمانی بود:
گفتا: به دلربایی ما را چگونه دیدی؟
گفتم: چو خرمن گل در بزم دلربایی
استاد به نیکنفسی شهرۀ آفاق بود و ادب نفس و ادب درس را توأمان داشت. زادۀ خوانسار بود و در سال ۱۳۰۴ش متولد شده بود. درس را از مکتبخانه، با خواندن «پنج الحمد» و بعد از آن «عمّ جزو» شروع کرده بود. استاد پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی و متوسطه در زادگاه خود، در دانشسرای مقدماتی گلپایگان به ادامۀ تحصیل پرداخت و پس از فراغت از تحصیل در سال ۱۳۲۴، با سمت آموزگار دبستان، در وزارت فرهنگ در تهران مشغول به کار شد.
وی ضمن خدمت آموزگاری تحصیل در دانشگاه تهران را ادامه داد و در سال ۱۳۳۱ در رشتۀ زبان فرانسه و انگلیسی از دانشکدۀ ادبیات مدرک کارشناسی گرفت و در سال ۱۳۴۷ از همان دانشکده موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد زبانشناسی شد. در هر دوره از زندگی خود تلاش کرد تا از محضر استادان صاحبنام بهرهمند شود. مروری بر زندگی این مرد خودساختۀ فهیم و نجیب و سختکوش نشان میدهد که برای رسیدن به هدف خود چه راه پرمشقتی را با چه انگیزۀ ستایشبرانگیزی طی کرده است.
اقامت استاد در تهران و تواناییهای علمی و ادبی وی و حافظۀ قوی و استعداد درخشانی که داشت، او را در مسیری قرار داد که خیلی زود در سلک یکی از نامآورترین ویراستاران و مترجمان کشور قرار گرفت. همزمان با تدریس در مدارس تهران، با بنگاه ترجمۀ نشر کتاب در زمینۀ ویرایش ترجمهها همکاری میکرد و همواره از این دوره به نیکی سخن میگفت و این مؤسسه را یکی از ارکان بسیار مهم فرهنگی میدانست. استاد مدتی نیز با مجلۀ راهنمای کتاب که به مدیریت ایرج افشار اداره میشد، همکاری نمود.
استاد اسماعیل سعادت، پس از سبکدوشی (بازنشستگی) از وزارت آموزشوپرورش، با سمت ویراستار ارشد با شرکت ویرایش و تولید فنی وابسته به دانشگاه آزاد ایران همکاری نمود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در مرکز نشر دانشگاهی مشغول به کار شد و سردبیری مجلۀ معارف (وابسته به مرکز نشر دانشگاهی) را از بدو تأسیس به عهده گرفت.
استاد با توجه به تواناییهای علمی و ادبیای که داشت بهحق شایستۀ عضویت در فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود؛ ازاینرو در دوازدهم خردادماه ۱۳۷۷، به استناد مادۀ ۳ اساسنامۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، بنا به پیشنهاد شورای فرهنگستان و به حکم رئیسجمهور وقت، دکتر سید محمد خاتمی، به عضویت پیوستۀ فرهنگستان درآمد. حضور استاد در فرهنگستان موهبتی بود وصفناپذیر. فرهنگستان برای بهرهمند شدن از دانش و تجربه ایشان وی را به عضویت گروه دستور خط فارسی و سپس به مدیریت گروه تحقیقات ادبی (دانشنامه زبان و ادب فارسی) برگزید.
استاد سعادت با تجربه و دانشی که داشت و با ذهن خلاق خود، سرپرستی دانشنامۀ زبان و ادب فارسی را بر عهده گرفت و با تلاش و دقت علمی و سختکوشی دانشنامه را در هفت مجلد رحلی و بالغ بر ۵۰۰۰ صفحه به پایان رسانید. چاپ دوم این مجموعة گرانسنگ به همّت انتشارات سخن، با افزودهها و تجدیدنظر، در دوازده جلد، در سال ۱۳۹۸ چاپ و نشر شد و اگر نبود همّت و پشتکار و کار مداوم روزانۀ ایشان، آن هم در سن بالا، چنین اثری خلق نمیشد. به قول حافظ:
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگرچه حسنفروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
هزار نقد به بازار کاینات آرند
یکی به سکۀ صاحبعیار ما نرسد
استاد با همّت وصفناپذیر از دل دانشنامۀ زبان و ادب فارسی مجموعهای دوازدهجلدی فراهم آوردند که از جمله میتوان به فردوسی و شاهنامهسرایی، انواع ادبیات و سبکهای ادبی، ایرانشناسی و ایرانشناسان، ادبیات معاصر ایران، بلاغت و عروض و قافیه در ادب فارسی و پنج شاعر بزرگ ایران اشاره کرد.
این یک روی سکّه بود، امّا از آن روی سکّه که منش انسانی و اخلاقی وی است نیز باید یاد کرد.
محضر استاد، مکتب خودسازی و خودباوری بود. از دورویی و ریا که فرهنگ رایج روزگار ماست پرهیز داشت. همواره به جوانان توصیه میکرد با فرهنگ و تاریخ خود آشنا شوند و متون کهن فارسی را بیشتر بخوانند و دائم با این متون مأنوس باشند؛ نه برای اینکه عین آنها بنویسند، بلکه برای اینکه شمّ زبانی بیشتری پیدا کنند. استاد ذهن پویایی داشت و در ترجمۀ متون فلسفی یکی از شاخصترین مترجمان کشور بود. در مصاحبهای که در اردیبهشت ۱۳۸۰ با کتاب ماه ادبیات و فلسفه داشت، دربارۀ ترجمه و مترجم نظر خود را چنین بیان نمود: «ترجمه سه رکن اساسی دارد و مترجم باید بر این سه رکن مسلط باشد تا بتواند خوب ترجمه کند: یکی زبان مبدأ است، دیگری زبان مقصد است و سوم موضوع متنی که باید ترجمه بشود. تسلط بر زبان مبدأ و موضوع زودتر و آسانتر حاصل میشود تا تسلط بر زبان مقصد. در ترجمۀ متون ادبی و به طور کلی متون مربوط به علوم انسانی، مترجم باید با روح زبان مادری خود خوب آشنا باشد و متون ادبی زبان مادری خود را بسیار خوانده باشد تا بتواند دقایق متن زبان مبدأ را که دریافته است به زبان مادری خود منتقل کند».
در تشویق جوانان به اخلاقمداری و استفاده از عمر گذران کوتاهی نمیکرد. هر جوان مستعدی را که میشناخت یا به ایشان معرفی میکردند، صرفنظر از تحصیلات دانشگاهی، اگر میدید که به پژوهش علاقه دارد، شیوۀ پژوهش و مقالهنویسی را به او یاد میداد. استاد معتقد بود که اندوختهها را باید به جوانان منتقل کرد تا نسل آینده به مسائل علمی آگاه شوند. به جوانان توصیه میکرد که اگر در امر پژوهش و مطالعه گام گذاشتهاند باید دل به کار دهند و دل بسوزانند و اگر چنین کنند موفق خواهند بود.
گویی استاد برای نیک بودن و نیک زیستن به دنیا آمده بود. هرگز ندیدیم حسرت آنچه را که ندارد بخورد. به داشتهها شکرگزار بود و قانع و بینیاز و گاهی این رباعی را از عمر خیام زمزمه میکرد:
ای دل، غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نئی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش و غم بوده و نابوده مخور
استاد تا آخرین لحظۀ حیات خود مصمم، جدّی و کوشا بود و بزرگی و مهربانی سرشار از کرامت نفس در وجود وی متبلور بود:
از بس که در نظرم خوب آمدی صنما
هرجا که مینگرم گویی که در نظری
با بزرگ و کوچک و عارف و عامی درخور فهم و مرتبهشان سخن میراند، به مال دنیا دلبسته نبود.
در کار گروهی همواره بهعنوان مدیری مدبّر عمل میکرد. از حال و روز همکاران غافل نبود و در پی انتشار هر جلد دانشنامه، مجلسی به هزینۀ شخصی میگرفت و همکاران را به لطف و سرور مینواخت. از روز تولد آنان غافل نبود و هر روز که راهی منزل میشد از تکتک همکاران گروه خداحافظی میکرد و این رفتار پدرانه و درعینحال مدیرانۀ وی، وابستگی عاطفی عمیقی بین اعضای گروه و استاد ایجاد کرده بود و این شیوۀ مدیریت و اخلاقمداری وی الگویی بود برای همه. استاد هر روز ساعت ۸ صبح پشت میز خود قرار میگرفت و تا ساعت ۱/۵ بعدازظهر مدام مینوشت، میخواند، ویراستاری میکرد و در نهایت تقسیمکار و نظارت بر کار همکاران و اینچنین بود که همکاران مثل پروانه به دورش میگشتند.
وقتی در سال ۱۳۸۷ از طرف فرهنگستان بهعنوان عضوی که شایستۀ تقدیر است معرفی میشد، زندهیاد حسن حبیبی وی را چنین معرفی کردند:
«دانشمند کوشا و پرکاری که سالهای سال و حتی در دورۀ کهنسالی، بدون توقع و بیادعا در خدمت زبان و ادب فارسی بوده است، بیشک شایستۀ تقدیر و سپاسگزاری از جانب مسئولانی است که در اندیشۀ گسترش و بالندگی زبان فارسی هستند. استاد سعادت حداقل بیش از دو دهه است سزاوار دریافت نشان هستند، بیسروصدا کار کردن و حتی بدون تبلیغات مرسوم جایزههای کتاب سال را دریافت نمودن و به کار شبانهروزی علمی ادامه دادن نباید مسئولان را از توجه بهموقع در تقدیر و سپاسگزاری بازدارد. اعطای نشان به استاد سعادت، جوانان و دانشورانی را که در کار گروهی تدوین دانشنامۀ زبان و ادب فارسی فرهنگستان به استاد یاری میدهند، نیز تشویق و به کار و فعالیت بیشتر ترغیب خواهد کرد».
از استاد در سال ۱۳۸۲ بهعنوان چهرۀ ماندگار تجلیل شد و در سال ۱۳۸۷ نیز نشان درجۀ یک دانش را دریافت کرد.
از استاد اسماعیل سعادت بیش از صد کتاب و مقاله به چاپ رسیده که تعدادی از آنها به دریافت جایزه نائل شدند. از آن جمله میتوان به جایزۀ بهترین ترجمه برای ترجمة کتاب «زندگی میکلآنژ» در سال ۱۳۳۴ اشاره کرد و در همین سال مجلۀ سخن نیز جایزۀ خود را به این کتاب اهدا نمود. در سال ۱۳۷۴ هم برای کتاب «تفسیر قرآنی و زبان عرفانی» برندۀ جایزۀ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد. همچنین در سال ۱۳۷۸ جایزۀ کتاب سال جمهوری اسلامی را برای کتاب «در کون و فساد» ارسطو و جایزۀ دورۀ نوزدهم کتاب سال جمهوری اسلامی را برای ترجمۀ کتاب «در آسمان» دریافت کرد.
آخرین اثر استاد ترجمۀ کتاب «اندیشۀ اسپینوزا»، تألیف راجر اسکروتن بود که از طرف انتشارات فرهنگ جاوید در سال ۱۳۹۹ روانۀ بازار نشر شد. بیشک آثار بهجامانده از استاد منبعی ارزشمند برای نسلهای آینده خواهد بود.
استاد با شیوع کرونا خانهگزین شد و امور گروه را از راه دور برنامهریزی و هدایت میکرد تا اینکه در پی مریضی کوتاهی جان به جانآفرین تسلیم کرد و در این هجران با دخترش، زندهیاد فریبا سعادت، همصدا میشویم که:
خاموش که شد ستارۀ قلبش
ناگهان زمان پژمرد
شعلههای بیقرار هستی ما
در بیکران شب افسرد
زخمی به پیکر دنیا خورد
اینک استاد در میان ما نیست و فرهنگستان زبان و ادب فارسی یکی از چهرههای درخشان خود را از دست داده است، امّا یاد او در خاطرهها خواهد ماند و دنیای علم دریغاگوی این عزیز ازدسترفته خواهد بود.
روحش شاد و روانش قرین رحمت باد.