
چهارشنبه، دهم مهرماه ۱۳۹۸، برنامۀ شب انشا با حضور دکتر سید مصطفی محقق داماد، دکتر غلامعلی حداد عادل، استاد احمد سمیعی (گیلانی)، استاد هوشنگ مرادی کرمانی، علیاکبر زینالعابدین، رضا باقریانموحد و حسین حسینینژاد در محل بنیاد موقوفات افشار برگزار شد.
آنچه در ادامه آمده متن سخنرانی دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در این نشست است.
مسئلۀ درس «انشا» در مدارس از دو منظر قابل طرح است و از دو منظر میتوان به آن پرداخت: یکی از حیث اجرا و عمل و مدیریت؛ و دیگری از حیث نظر.
فرض کنید پدری میخواهد به فرزندش آموزش دهد كه چگونه انشای خوبی بنویسد یا نویسندۀ خوبی شود یا فرض كنید معلمی به شما بگوید شما اگر جای منِ معلم بودی و میخواستی بچهها را از لحاظ نویسندگی و انشا خوب تربیت كنی چه میکردی؟ سخن من معطوف به این جنبه است و میخواهم از این دیدگاه صحبت کنم، نه از باب مسائل اجرایی و مدیریتی. البته بنده سالها دستم در کار مدیریت هم بوده است و اینقدر در اینجا اشاره میكنم كه بهبود وضع درس انشا در مدراس به عوامل مختلفی بستگی دارد كه از همه مهمتر معلم است و خود مسئلۀ معلم هم شاخه هایی دارد: انتخاب معلم، ادارۀ مراکز تربیت معلم و تأمین استادان آنها، برنامهها، آموزش ضمن خدمت معلمان، و هزار نكتۀ باریكتر ز موی دیگر. همچنین باید علاوه كنم كه، در کنار اینها، از کتاب و مواد آموزشی نیز که این روزها فراوان و متنوع هم شده (مثلا مجلات رشد مربوط به درس انشا و مجلۀ انشا و نویسندگی) نباید غفلت كرد. مطلب مهم دیگر آییننامهها و مقررات آموزشی است. گاه میبینید كه همه چیز مرتّب و خوب است، ولی كمترین غفلت در تغییر مقررات و آییننامهها یک درس را بهكلّی بیتأثیر و اصلاً محو میکند. مثلاً اگر نمرۀ درسی مركّب از دو بخش باشد، یكی ۱۲ نمره و دیگری ۸ نمره، ممكن است دانشآموز كه با نمرۀ ۱۰ هم قبول میشود آن بخش ۸ نمرهای را بهكلّی کنار بگذارد و فقط بخش ۱۲ نمرهای را بخواند! آخرین نکته هم تأثیر کنکور و ضوابط آن بر کل آموزش قبل از دانشگاه است. همه از دورۀ اول متوسطه برای موفقیت در کنکور جهتگیری میکنند. ولی آیا در کنکور به انشا توجه میشود؟ به هر حال، كنكور تأثیر زیادی بر وضع مدارس میگذارد.
اكنون با صرفنظر از این مباحث باز میگردیم به اصل مطلب؛ یعنی مسائل آموزش انشا در مقام نظر. اولین نکته اهمیت این درس است. اصل لغت «انشا» در عربی به معنای «ایجاد» است. در قرآن هم آمده است که: «ثُمَّ اَنشَأناه خَلقاً آخَر»؛ یعنی سرانجام یك آفرینش دیگری ایجاد كردیم. اما چرا انشا را انشاء گفتهاند؟ برای اینکه وقتی ما «دیکته» میخوانیم «ایجادهای دیگران» را میخوانیم، وقتی به ما «املا» میگویند از روی چیزی که موجود است میگویند تا بنویسیم؛ یا در قرائت از روی چیزی که هست میخوانیم. ولی در «انشا» به ما میگویند «خودتان بهوجود بیاورید» و یک موجود زبانی را «خلق کنید». به عبارت دیگر، انشاء نوآوری و نوآفرینی است.
انشا برآیند و حاصل نهایی همۀ آموزشهای زبانی و ادبی است. ما، در مدارس، زبان و ادبیات و لغت و واژه و دیکته و دستور زبان و خیلی چیزهای دیگر را آموزش میدهیم. همۀ اینها مثل رودهایی كه به دریاچه میریزند میآیند و در درس انشا ظاهر میشوند. کسی که انشا مینویسد هم از درک واژگانی خود استفاده میکند، هم از دستور زبان، هم از دیکته، و هم از ادبیات، و در نهایت کاری خلاقانه و ذوقی میکند. پس هر آنچه فرد تحت عنوان زبان و ادبیات یاد میگیرد، آخرالامر در ظرف انشا ریخته میشود. انشا جلوهگاه و برآیند همۀ آموختههای زبانی و ادبی ماست.
از كجا شروع كنم؟
یکی از مشکلات دانشآموزان وقتی که میخواهند انشا بنویسند این است که کاغذی مقابلشان میگذارند و مداد و خودکار را دست میگیرند و فکر میکنند، اما میگویند که نمیدانم از کجا شروع کنم! این «شروع» شاید از ادامۀ انشانویسی سختتر و مهمتر است. بسیاری از دانشآموزان نمینویسند، چون نمیتوانند شروع کنند. بنده از همان سالهایی که در کار کتابهای درسی بودم مطلبی نوشتم در این باب که به بچهها باید گفت «همانطور که حرف میزنید، بنویسید». انشا چیزی جدا از سخن گفتن نیست. در کتاب فارسی سال اوّل دورۀ راهنمایی دو سه دهه پیش، قصّهای نوشته بودم که آن را اینجا نقل میكنم.
«یك روز، هنگامی كه مسعود میخواست برای خرید به مغازۀ احمد آقا برود، چشمش به یك گواهینامۀ رانندگی افتاد. گواهینامه را از روی زمین برداشت تا صاحبش را پیدا كند. وقتی به مغازۀ احمد آقا رسید، موضوع را با او در میان گذاشت و از او برای پیدا كردنِ صاحبِ گواهینامه كمك خواست. احمد آقا گفت: چیزی بنویس كه من پشت شیشۀ مغازه بچسبانم تا صاحب گواهینامه بخواند و بیاید آن را بگیرد. مسعود كاغذ و قلم از احمد آقا گرفت، اما نمیدانست از كجا شروع كند و چه بنویسد. اتّفاقاً در همین موقع آقای جوادی، كه معلّم درس فارسی مدرسۀ مسعود بود، از راه رسید و از ماجرای پیدا شدن گواهینامه باخبر شد. آقای جوادی، وقتی دید كه مسعود نمیداند چه بنویسد، به او گفت: مسعود جان! از نوشتن نترس. نوشتن هم مثل حرف زدن است. ما میتوانیم به همان راحتی كه حرف میزنیم بنویسیم. اصلاً فكر كن قرار است حرف بزنی. قلمت را زمین بگذار و بگو ببینم چه میخواهی بگویی.
مسعود نفس راحتی كشید و گفت: هیچی آقا، ما میخواستیم بگیم این گواهینامه اینجا پیدا شده. هر كی گم كرده نشونی اونُ بده به احمد آقا و اونُ بگیره.
آقای جوادی گفت: آفرین! حالا همینها را روی كاغذ بنویس.
مسعود نوشت: این گواهینامه اینجا پیدا شده، هر كی گم كرده نشونی اونُ بده به احمد آقا و اونُ بگیره.
آقای جوادی گفت: حالا بیا، به كمك هم، این عبارتها را كه حالت گفتاری دارد به عبارتهای نوشتاری برگردانیم و چنین نوشت:
یك گواهینامه پیدا شده، هركس آن را گم كرده است نشانیاش را به احمد آقا، صاحب مغازه، بدهد و گواهینامه را بگیرد.»
مردم وقتی حرف میزنند كسی مشکلی در فهم مقصودشان ندارد. بهندرت اتفاق میافتد كه کسی دربارۀ امور روزمرۀ زندگی با شما صحبت کند و شما در فهم مقصود او دچار مشکل شوید. پس به بچه باید گفت همانطور که راحت حرف میزنی، راحت هم بنویس. بهترین راه برای اینکه ترس بچهها از انشا نوشتن برطرف شود همین است.
چه بنویسم؟
مسئلۀ دیگر،پس از شروع، مسئلۀ موضوع و مطلب است. دانشآموزان اغلب میگویند چه بنویسیم؟ برای اینکه بچه راحت بتواند بنویسید باید موضوعات ساده و دمِدستی را برای نوشتن به آنها داد. در کتاب تعلیمات اجتماعی سوم ابتدایی، كه سی و چند سال كتاب درسی مدارس بود، یكی از تکلیفها این بود که دانشآموز بگوید هر روز که از خانه به مدرسه میرود از کجاها عبور میکند. این شیوه هیچ مایه نمیخواهد؛ فقط اندكی توجّه و مختصری اراده میخواهد. بهترین راه برای اینکه دانشآموز دنبال موضوع نگردد این است که او را تشویق به نوشتن چیزهایی کنیم که همیشه میبیند و با آن سروکار دارد؛ یعنی مسائل زندگی عادی. مثلاً نوشتن یادداشتهای روزانه از کارهای روزمره یكی از تمرینهای خوب برای نویسندگی است. من خود، بعد از ۷۵ سال زندگی، هنوز روزی یک صفحه کارهای روز قبل خودم را در تقویم روزانه مینویسم و هنوز هم حس میکنم كه برای نویسندگی من حتّی در این سن و سال مؤثر است. نوشتنِ شانزده ساعت کارِ روزانه در یک صفحه خود ورزیدگی میخواهد.
انشا فقط تخیل نیست
تعلیم انشا در زمان ما راه غلطی میرفت و امروز هم شاید آثار و بقایایی از آن برجا مانده باشد. در دوران ما، یعنی در دهۀ سی، درس انشا تخیّلمحور و تخیّلمدار بود. هر وقت میگفتند درس انشا، ما فکر میكردیم که باید دربارۀ بهار و غروب آفتاب و درد فراق و مانند اینها بنویسیم. کسی میتوانست خوب انشا بنویسد که قلم را روی کاغذ بگذارد و شروع کند به خیالبافی کردن و سوزوگداز و آه و ناله و تخیّل؛ انگار که میخواهد شعر بدون وزن و قافیه بگوید. این شیوه شیوۀ مطلوب نگارش انشا بود و معلمها هم این نوع از انشا را میپسندیدند و تشویق میکردند، اما این عیب بزرگی است که ما انشا را به سطح تخیّل تنزّل دهیم. البته رکن مهم ادبیات تخیّل است، ولی رکن مهم زندگی تخیّل نیست. ما باید کسانی را تربیت کنیم که سخن گفتن و نوشتن در زندگی واقعی مددکارشان باشد. این است كه در انشا باید از واقعنمایی شروع كرد. در کلاس سوم ابتدایی این واقعیات میشود اشاره به مسیر خانه تا مدرسه و در دوران دبیرستان میشود چیز دیگری. در دانشگاه هم صحبت از این میشود که اگر از یک کارخانۀ مهم بازدید کردید، آن را طوری در گزارش خود معرّفی كنید كه کسی که به آنجا نرفته بتواند تصور کند كه آن این مکان را دیده است. به دانشآموز باید گفت كه انشا فقط نوشتههای خیالی و پرواز در ابرها نیست بلکه برای همین زندگی است. برای همین است كه بسیاری از دانشآموزان در مدرسه سلسلهوار مطلب مینویسند، اما وقتی كاری در ادارهای و با مسئولی دارند نمیتوانند مقصود خود را بیان کنند و در میمانند.
اجازه میخواهم در همین باره خاطرهای نقل كنم. حوالی سال ۱۳۵۰ در دانشکدهای ادبیات فارسی و انشا درس میدادم. زمان امتحان شد. در تالار بزرگی همه نشسته و منتظر بودند تا من بگویم بنویسند که مثلاً «علم بهتر است یا ثروت؟» اما گفتم که بنویسید «فرق خودکار با خودنویس چیست؟» همه با تعجب مرا نگاه میکردند که این هم شد موضوع انشا! و مدام اعتراض میکردند. من گفتم شما آن چیزی را که میدانید و میفهمید بنویسید. غالباً نمیتوانستند و توجه دادن آنها به این ضعف خودشان یک درس بود. انشا باید با سکّوی واقعنمایی شروع شود و بهتدریج از مرحلۀ عینی به مرحله فکری و مفهومی و انتزاعی برود. آن زمان است كه فرد میتواند ذهنیات خود را راحت بنویسد و پرورش دهد. البته جایی هم هست که تخیّل ضرورت دارد؛ بله، در آنجا باید تخیّل درکار بیاید و عواطف و ذوق شعری و ادبیات را باید چاشنی متن یا حتّی اصل متن کرد. ادبای معروف ذوقشان این بود که وقتی به دوستی نامهای مینوشتند آن را با یک بیت شعر شروع میکردند؛ چیزی که امروزه بهندرت اتّفاق میافتد. در یادداشتهای دکتر قاسم غنی دقّت میكردم؛ دیدم كه شروع نامههایی که به دوستانش مینویسد، غالباً با بیتی بوده است. این خیلی هنر است ولی این به معنای آن نیست كه انشا در مدرسه فقط خیال بافتن باشد. این انحراف آموزشی است. باید اندازه نگه داشت و اصل را بر واقعنمایی گذاشت.
بعضی بایدها و نبایدها
برای اینکه بچهها بتوانند خوب «بنویسند»، باید زیاد «بخوانند» و بنابراین تشویق به خواندن هم اصل مهمی است. هر چه بیشتر کتاب بخوانند قاعدتا باید بهتر بتوانند بنویسند. این روزها متأسفانه کتاب غیر از گرانی اصلا از سكّه افتاده است! همه، از بزرگ و کوچک، به نوشتن و خواندنِ پیامهای دوسطری در فضای مجازی عادت کردهاند. این سبك زندگی در فضای مجازی بعید است که نویسنده تربیت کند. تازه همین پیامكها و فِرِستهها (پُستها) را هم چقدر بد مینویسند؛ چقدر شلخته و بیمبالات و سُست و ناتندرست (چه از نظر انشا و چه از نظر املا). مدرسۀ موفق مدرسهای است که کلاس کتابخوانی برگزار میكند و بچهها را به کتاب خواندن تشویق میكند.
نكتۀ دیگری كه دوشادوشِ انشاست و آن را نباید فراموش كرد «سخنوری» است؛ یعنی درست حرف زدن و به درستی مقصود را بیان کردن. چند ده سال پیش، تعدادی از امتحانها شفاهی بود. هر چه کمّیت بر آموزش و پرورش غلبه كرد، این درسهای شفاهی هم حذف شدند؛ چندانكه امروز اگر معلمان را منع نکنیم حتی میخواهند ورزش را هم به صورت کتبی امتحان کنند!
یک «بایدِ» دیگر «از بر کردن شعر» است. یک حرف کلیشهای و قالبی بر سرِ زبان عدّهای افتاده و بعضاً مسئولان هم آن را تكرار میكنند و آن این است كه محفوظات بد است! آری محفوظات وقتی بد است که در جایگاهش نباشد؛ ولی چیزی که شأنش محفوظات است حتماَ باید آن را حفظ و از بر كرد. مثلاً پایتخت کشورهای جهان را جز از طریق حافظه نمیتوان یاد گرفت، یا شعر فارسی را باید با حافظه از بر كرد و آموخت. نتیجۀ کوبیدنِ مدامِ حافظه این میشود که در کشوری مثل ایران، بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه و در یک مصاحبه، وقتی به داوطلب میگویند که یک بیت شعر بخوان، آن فرد نمیتواند! مگر میشود ایرانی باشی یک بیت شعر از حفظ نداشته باشی؟! تا چند دهۀ پیش، افراد بیسواد هم برای هر چیزی یک بیت شعر میخواندند. جزو ذات و ارکان فرهنگ ما بوده و هست. شعر حفظ کردن مثل انباشتن برف در قلّۀ کوه در زمستان است. تابستان كه میشود آن برفِ انبارشده قطرهقطره آب میشود و در نثر فارسی ما جاری میشود. از تأثیر شعر بر نثر غافل نباید بود. هر چه ترکیبات دلانگیز و زیبای ادبیات فارسی را بیشتر در حافظه داشته باشیم ناخودگاه قلم ما آن را در نثر تكرار میكند و نثرمان دلپذیر میشود.
و نکتۀ پایانی تشویق دانشآموزان به نوشتن است. نوشتن مثل زادن است. کسی که بخواهد چند بچه به دنیا بیاورد باید اوّلی را بزاید تا بتواند دوباره باردار شود. آدمی که میخواهد چیزی بنویسد هم باید چیزهایی را که در فکر دارد تخلیه کند و بنویسد. گویا ذهن باید یك جنین را از زهدان خود بیرون بیاورد و به کاغذ منتقل كند تا برای مطلب دیگری در آن رشد كند. این نوشتن هر چه بیشتر صورت بگیرد، تولید فکر و علم بیشتر میشود. سرانجام انشا به جایی میرسد که دیگر نوشتن است كه به کمک فکر میآید، یعنی خود نوشتن مجالی ایجاد میکند که آدمی تفکر پیدا کند.