زبان و ادب فارسی در ترکیۀ امروز

دوشنبه، دهم تیرماه ۱۳۹۸، پروفسور دکتر دریا اُرس Derya Örs ، سفیر محترم جمهوری ترکیه، میهمان چهارصد و هفتاد و یکمین نشست شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود و در این نشست درموضوع «زبان و ادب فارسی در ترکیۀ امروز» سخنرانی کرد. آنچه در ادامه آمده متن کامل سخنرانی ایشان است.

خدمت تک‌تک استادانی که اینجا حضور دارند عرض ادب و احترام می‌کنم. در واقع همگی مستقیم و یا غیرمستقیم حق استادی بر گردن من دارند؛ چون من زبان فارسی را از تألیفات و تصنیفات ایشان یاد گرفته‌ام و با بیشتر این استادان آشنا هستم. همه بزرگوران ما هستند و ما در سال‌هایی که در ترکیه زبان فارسی را یاد می‌گرفتیم همیشه با اسامی این بزرگوران گوشمان پر بود. الحمدلله امروز من فرصت آن را دارم که در خدمت این بزرگواران، شخصیت‌های فرهیخته‌ای که زبان فارسی را احیا کرده‌اند و سال های طولانی در فرهنگستان زبان پاسداشت زبان فارسی را انجام می‌دهند، باشم. برای من افتخار بس بزرگی است.

سپاسگزاری و قدردانی خودم را از رئیس محترم، جناب آقای دکتر حداد عادل، به جهت این دعوت اعلام می‌کنم و خیلی متشکرم از لطف و محبتی که جناب حداد عادل، دکتر نصیری و دوستان دیگر نسبت به من داشتند و دارند.

داستان من در آن سال‌هایی که آغاز به یادگیری زبان فارسی کردم در شهر قونیه شروع می‌شود. من در واقع فارغ‌التحصیل یک دبیرستان فنی هستم. پدرم کارگر بود و می خواست من هم کارگر باشم و مایل بود من به دبیرستان فنی بروم و بعد از فارغ‌التحصیلی دکّانی باز کنم و تعمیرکار شوم. خدا خیر بدهد به پدر من، آدم خوبی بود. من فهمیدم که پدرم من را به راهی سوق می‌دهد که زیاد مایل نیستم به آن راه بروم. بی اینکه به پدر خبر بدهم وارد دانشگاه آنکارا شدم. زبان فارسی را در درجۀ اول نوشته بودم. امتحانات تمام شد و برای من نامه‌ای آمد که قبول شدید. پدر قبل از من آن بسته را گرفته و باز کرده بود، دیده بود:

Fars dili ve edebiyati.

پدرم آمد خانه و به من گفت این فاس کیست؟ فارس هم نگفت، گفت فاس. گفتم پدر جان این زبان فارسی است، همین مولانایی که اینجا داریم با این زبان صحبت کرده. به‌هرحال، من پدرم را قانع کردم و خدا را شکر، الان به من می‌گوید پسرم خوب کاری کردی به حرف من گوش نکردی. چنانکه استاد عزیزمان اشاره کردند ما در دامن حضرت مولانا، در آن شهر پرمعنا، به دنیا آمدیم. من همیشه وقتی به درگاه می‌رفتم، که الان موزه است، از آن نسخ خطی‌ای که از مثنوی و دیوان کبیر و کتاب‌های دیگر، به زبان‌های ترکی و فارسی و عربی نوشته شده بودند، خیلی خوشم می‌آمد. آن کتاب‌ها من را به خود جذب می‌کرد و به من می‌گفت که بیا، من با تو کار دارم! و قضا و قدر ما این‌طوری تجلی کرد که من به خاطر همین گرایش خودم نسبت به علوم اجتماعی، علوم دینی و علوم ادبی، با رفتن به دانشگاه آنکارا، در گروه زبان و ادب فارسی، از استادان بسیار خوبی درس گرفتم و با سعی و تلاش خودم ــ اگرچه آن روزها پیدا کردن ورق‌پاره‌ای کتاب کمک‌درسی سخت بود، نه مثل امروز اینترنت بود، نه کتابخانه بود و ما از امکانات خیلی کمی برخوردار بودیم، ولی آن سختی‌ها حتماً به ما کمک کرد که بیشتر کار بکنیم ــ الحمدلله آن کاری را که می‌خواستم انجام بدهم. من زبان فارسی را واقعاً دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم. به یکی‌دو زبان که مطلع هستم و یا دست‌کم گوش من با آن زبان‌ها آشناست، موسیقایی‌ترین زبان به نظر من زبان فارسی است که من با آن صحبت می‌کنم. از نظر غنای واژه‌‌ای، غنای معنایی و غنای آن مجازهایی که زبان فارسی دارد که با استفاده از امکانات زبان عربی هم می‌شود به آن اضافه کرد، امروزه زبان فارسی یکی از زبان‌های بسیار مهم جهان نه تنها اسلام، بلکه تمام انسانیّت و آدمیان است که آن آثار باقی‌مانده از زبان فارسی و آن آثار باقی‌مانده از دوران قرن نهم تا به قرن بیست و یکم گنجینه‌های مشترک خود بشریت است که با زبان فارسی نوشته شده، به‌ویژه آثار عرفانی زبان فارسی حتماً طبق قبول همگان بی‌نظیر است، مثل مثنوی معنوی، مثل دیوان حافظ، یا کتاب حکمی و آموزنده‌ای مثل سعدی شیرازی، حرف ندارند.

چنان‌که تمامی شما عزیزان و بزرگوران اشراف دارید و استحضار دارید، زبان ترکی و زبان فارسی ارتباطشان و مناسباتشان به قرن‌هایی برمی‌گردد که ترکان اسلامیت را قبول کردند و از آسیای میانه به‌سوی آناتولی یک حرکت بسیار بزرگ مهاجرتی را آغاز کردند و اولین قومی که با آن‌ها روبه‌رو شدند، ایرانیان بودند. ایرانیان شاید دوسه قرن قبل‌تر از ترکان مسلمان شده بودند و اسلامیّت را با رنگ ایرانی هم رنگ زده بودند. ترک‌ها دین اسلام را نه از عرب، بلکه مستقیم از آن منطقه‌ای که امروز به نام خراسان بزرگ ازآن تعبیر می‌شود، یعنی کشورهایی مثل تاجیکستان و افغانستان و ازبکستان و ترکمنستان و قسمت بزرگی از ایران را در بر می‌گیرد، اقتباس کردند. آن‌ها با این مردم مخلوط شدند و زبان فارسی هم به زبان ترکی کلماتی از خودش را وارد کرد و هم بسیاری از ترکان دوزبانه شدند؛ یعنی هم فارسی استفاده کردند و هم ترکی استفاده کردند. ما می‌دانیم که طبق اسناد و اوراقی که در دست داریم، تعداد زیادی از افراد ترک‌تبار به زبان فارسی و ترکی هم مطلب نوشتند، تصنیف و تألیف کردند و هم صحبت کردند. حالا این ترک‌های سلجوقی وقتی به آناتولی رسیدند و بعد از جنگ مَلازگَرد تمام آناتولی را به دست آوردند و سلجوقیان آناتولی آنجا سکنا گزیدند و دولت بزرگی را تشکیل دادند، خود زبان فارسی به‌عنوان یکی از زبان‌های آن دولت استفاده می‌شد و شاید تمام نوشته‌های دیوانی در آن دوره و به‌اصطلاح اسناد رسمی به فارسی، به عربی نوشته می‌شد و این دو زبان تداول داشت. وقتی شما آن دوره را نگاه می‌کنید می‌بینید سلجوقیان آناتولی در شهرهایی مثل قونیه، سیواس، مالاتیا، قیصریه، کتاب‌هایی دارند که به زبان فارسی نوشته شده است. در کنار آن، خود زبان ترکی هم به‌عنوان یک زبان قومی حرکت خود را برای پیدا کردن استقلالیت خودش، به‌عنوان یک زبان، آغاز کرده بود؛ یعنی یک زبان محاوره‌ای، یک زبان کتابی و یک زبان رسمی! تا رسیدیم به یونس اِمره که هم‌زمان با خود مولانا جلال‌الدین است. اولین آثار منظوم ترکی را که در ترکیه به آن می گویند «ادبیات تکیه‌ای» یا «ادبیات تکه‌ای» با او آغاز شد. ایشان به یک طریقتی منصوب بودند که به آن‌ها الهی می‌گفتند. آن‌ها اشعاری به زبان ترکی، بر وزن هجایی می‌گفتند. این آغازی برای زبان ترکی بود و ترکی به این صورت، در کنار آثار ادبیات فارسی در آناتولی، اولین آثارش را بروز داد و این ارتباط زبان فارسی، ارتباط کلمات فارسی و کلمات ترکی، هیچ‌وقت تا اوایل قرن بیستم از هم گسسته نشد؛ چون چنان به هم گره خورده بود این دو زبان و در کنار کلمات عربی که وارد شده بود از زبان فارسی به زبان ترکی یا مستقیم از عربی به ترکی، که بیشتر این‌ها به معناهای گوناگونی که عرب‌ها یا فارس‌ها استفاده می‌کنند در زبان ترکی مورد استفاده است، رنگ ترکی گرفت و ترکانه شد. خوشبختانه در دورۀ عثمانی نیز همین تعامل ادبی با تمام رنگ ادامه پیدا کرد، حتی در دورانی که از نظر سیاسی بین دولت‌های صفویه و عثمانی جنگ و دعوا بود، اصلاً تعامل ادبی قطع نشد. شما در آن دوره می‌بینید که صائب تبریزی یا صائب اصفهانی یا کسانی که در سبک هندی دست  داشتند در ترکیه شاعران بزرگ شما از آن‌ها خبردار بودند، آثار آن‌ها را می‌خواندند و از همدیگر استفاده می‌کردند و دیوان‌های عرفی و فیضی و افراد زیادی بین شعرا رد و بدل می‌شد.

تعداد زیادی از شعرای ایرانی‌الاصل، چه ترک‌تبار و چه فارس‌تبار، در زمان فاتح سلطان محمد دوم، فاتح استانبول، به استانبول آمدند و وارد دربار عثمانیان شدند و برای آن‌ها کتاب‌های منظوم و منثوری در رابطه با تاریخ ترک نوشتند. در کنار کتاب‌های ترکی مثلاً شما ادریس بدلیسی را می‌بینید که هشت بهشت را در دورۀ سلطان سلیم و بایزید نوشته و تعداد زیادی از شاهنامه‌هایی که برای سلطانان عثمانی به زبان فارسی نوشته شده، مثل سلیم‌نامه‌ها، سلیمان‌نامه‌ها، مرادنامه‌ها، همه توسط افرادی بود که یا ترک بودند فارسی بلد بودند یا خودشان مستقیماً فارس بودند و آمده بودند به خاک دولت عثمانی. یک مطلب بسیار جالبی هست و آن اینکه ترک‌ها زبان فارسی را به کشورهای بالکان بردند و آنجا شخصی به نام سودی بوسنوی، شرح حافظ نوشت، که در ایران هم معروف است.

راجع به ارتباط و تعامل زبان فارسی، ادبیات فارسی، در دورۀ عثمانی و دوره‌های صفویه و افشاریه و پهلویه و دورۀ جمهوری اسلامی، حرف زیاد است که حتماً شما همۀ این‌ها را بلد هستید. من جهت اینکه وقت شما را زیاد نگیرم به یکی‌دو تا از مسائلی که در دورۀ جدید، یعنی بعد از جمهوریت، اتفاق افتاده اشاره می‌کنم.

چنان‌که همۀ شما مستحضرید، ترکیه بعد از تنظیمات و مشروطه که به کشورهای غربی نزدیک شده بود تغییرات زیادی در موضوعات و مقررات رسمی خودش انجام داد و در واقع تبدیل شد به یک کشور غربی؛ یعنی اگرچه رگ‌های شرقی را داشت ولی ترکیه از قرن نوزدهم به این طرف همیشه به‌سوی غرب رفت. قوانینی را از آن طرف گرفت و تبدیل کرد، حتی در نظام حقوقی ترکیه، کتابی داریم به اسم مجله، نوشته‌شده توسط احمد جِودِت پاشا (Ahmet Cevdet Paša)، که هم از علوم اسلامی استفاده می‌کرد، هم از کتاب‌های غربی استفاده می‌کرد و یک کتاب حقوق التقاطی در حقوق عثمانی به وجود آورده بود که اولین بار حقوق بشر را، حقوق افراد را، می‌شناخت. قبلاً مردم رعایا بودند و بس؛ یعنی هرچه سلطان می‌گفت حرفش حرف بود و به حقوق مردم زیاد توجه نمی‌شد. بعد از این دوره‌ها، مشروطیت و جنگ جهانی اول و اشغال خاک عثمانی توسط کشورهای استعمارگر آن زمان، جنگی به اسم جنگ استقلال، حرب استقلال، در ترکیه اتفاق افتاد و در سال ۱۹۲۳ جمهوری ترکیه تشکیل شد؛ این قسمت سیاسی‌اش. بعد از تشکیل جمهوری ترکیه، نظام آموزشی کاملاً تغییر کرد؛ مدارس سنّتی بسته شد و مدارس جدید و مدارس به‌اصطلاح غربی آغاز به کار کرد. در این میان زبان‌های شرقی و غربی فقط در دانشگاه‌ها تدریس می‌شد، ولی قبلاً در مدارس عثمانی عربی و فارسی بالاجبار به‌عنوان درس‌های اجباری خوانده می‌شد و به این خاطر افراد زیادی هم به زبان فارسی و هم به زبان عربی آشنایی داشتند. علاوه بر این‌ها، اگر می‌خواستند طبق گرایش‌های آن روز فرانسه یاد می‌گرفتند. آن زمان انگلیسی مطرح نبود، حتی در آن دوران آلمانی هم خیلی مطرح نبود، فرانسه خیلی مطرح بود. آمدند در نظام آموزشی متوسطه تمام این زبان ها را برداشتند و مدتی فقط زبان‌های خارجی شرقی و غربی را دانشگاهی کردند. در اوایل دایر شدن دانشگاه‌های ترکیه یکی از آن زبان‌ها زبان فارسی بود. هم در دانشگاه استانبول و هم در دانشگاه آنکارا قدیمی‌ترین گروه‌های زبان‌های خارجی، یکی فارسی بود، یکی عربی بود، در کنار سایر زبان‌ها؛ لذا ما امروز اسامی بسیار مشهور و فرهیخته‌ای در زمینۀ شرق‌شناسی و ایران‌شناسی در ترکیه، به‌عنوان نسل اول جمهوری داریم ــ که خدا بیامرزدشان، همه از عالم فانی به عالم باقی کوچ کرده‌اند ــ که این‌ها نسل‌های دومی، سومی، چهارمی و پنجمی را پروردند. الحمدالله، امروز ما در دانشگاه‌های ترکیه در پنج شهر مهم گروه‌های زبان و ادب فارسی داریم. در کنار استانبول و آنکارا که ذکر شد، در شهر قونیه، در شهر ارزروم، و در شهر کاراکالعه، گروه‌های زبان و ادب فارسی داریم که در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری درس می‌دهند و تدریس می‌کنند و کارهای دانشگاهی انجام می‌دهند. قدیم‌ها بیشتر سنّت این بود که هر کسی که می‌خواست در این دانشگاه‌ها با زبان و ادب فارسی سروکار داشته باشد می‌رفت با متون کلاسیک کار می‌کرد. حالا روح زمانه تغییر کرده و جوان‌ها امروزه بیشتر دنبال ادبیات جدید ایران هستند، دنبال موسیقی ایرانی، سینمای ایران شعر و رمان و داستان‌نویسی جدید و مدرن ایران هستند و زیاد به متون کلاسیک، که مقداری هم اشباع شده است از نظر آشنایی کارشناسان، نیستند؛ مثلاً حافظ و خیام و سعدی و فردوسی و حتی عطار، ترجمه‌های زیادی دارد. ما قرار است در دانشگاه‌های ترکیه فارسی امروزی را، هم یاد بدهیم، هم ادبیات جدید و مدرن فارسی را به‌عنوان مطالب خاصی در دانشگاه‌های ما، در آن سه مقطع کار کنیم. خوشبختانه امروز ایران‌شناسی و زبان فارسی یکی از زمینه‌های موفق در دانشگاه‌هاست. ما تعداد زیادی از استادان بزرگ را داریم و جوان‌های جدیدی را هم پرورش می‌دهیم و فکر می‌کنم امروزه در کنار کلاسیک‌های بسیار شناختۀ جهانی زبان و ادب فارسی، داستان‌ها، داستان‌نویس‌ها، شعرا، حتی موسیقی و سینمای ایران هم در ترکیه مطرح است و چنان به نظر می‌رسد که آیندۀ زبان و ادب فارسی و فرهنگ فارسی در کشور ترکیه، بسیار آیندۀ روشن و خوبی خواهد بود. ان‌شاءالله با تداوم این ارتباطات و تعاملات ادبی، فرهنگی و اجتماعی که بین دو کشور داریم، امید می‌رود که در ده‌بیست سال آینده این ارتباطات به ارتقا و اعتلای بسیار خوبی برسد و با استفاده از آثار شما بزرگان، زبان‌شناسان مشهور و فرهیختۀ این کشور بسیار زیبا، در دانشگاه‌های ترکیه زبان و ادب فارسی، همچنان که در گذشته اتفاق افتاده، یکی از پرطلب‌ترین گروه‌های زبانی بشود. در کنار خود این گروه‌ها، آن رشته‌هایی که با تاریخ، ادبیات، فلسفه، تاریخ هنر و علوم دینی ارتباط دارند در ترکیه، و زبان فارسی در بین آن‌ها هم مطرح است، آن‌ها هم به‌عنوان درس‌های اختیاری زبان فارسی را یاد می‌گیرند. یک مرکز بسیار زیبای آموزش زبان فارسی در آنکارا و استانبول هست که هرساله تعداد زیادی از شهروندان ترکیه فارسی را آنجا یاد می‌گیرند و من چنان‌که خودم احساس می‌کنم، روابط فرهنگی ایران و ترکیه در آیندۀ نزدیک ان‌شاءالله به کمک شما بزرگان و به تلاش و سعی ما در اینجا، به‌عنوان سفیر هر دو کشور، نه فقط ترکیه، پیش خواهد رفت، بهتر خواهد شد و من به‌عنوان کسی که دوستدار ایران و ایرانی هستم، دوستدار زبان و ادب فارسی هستم، دوستدار عرفان ایرانی هستم، یکی ازخدمتگزاران زبان وادب فارسی و یکی از پاسداران زبان فارسی هم در ترکیه هم در ایران خواهم شد. من در تمامی ملاقات‌های رسمی خودم از زبان فارسی استفاده می‌کنم و انگلیسی هم صحبت می‌کنم، خیلی هم خوب انگلیسی بلد نیستم، الحمدلله خیلی هم خوب بلد نیستم، چون من تمام مساعی خودم را به فارسی متمرکز کرده‌ام و بسیار خوشحالم که امروز من به‌عنوان یک مترجم حضرت مولانا در زبان ترکی، غیر از افتخارش، دنبالش نیستم و این تا آخر عمر برای من به‌عنوان افتخاری بزرگ کافی است.

من یک بار دیگر مجدداً از دعوت جناب آقای حداد عادل که در سال ۲۰۰۲ از دست ایشان جایزۀ ترجمۀ ادبیات فارسی در آنکارا را هم گرفته‌ام، خیلی متشکرم.

اکنون که استادان بسیار بزرگواری دور این میز گرد هم آمده‌اند، یک بار دیگر ارادت خودم را، علاقۀ خودم را و احترامات فائقۀ خودم را، در برابر شما اعلام می‌کنم. خیلی ممنون و متشکر از اینکه وقت گرامی‌تان را به من اختصاص دادید و به حرف‌های ناچیز من گوش کردید.

تنظیم: شیرین عاصمی