باز هم چه خوب شد که به دنیا آمدید!

 اشاره: سه‌شنبه، اول مردادماه ۱۳۹۸، بزرگداشت دکتر فتح‌الله مجتبائی، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با حضور جمعی از اهالی فرهنگ در محل دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد. یکی از سخنرانان این نشست دکتر ژاله آموزگار، عضو وابستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در سخنان خود به وجهی از وجوه شخصیتی و علمی دکتر مجتبائی اشاره کرد و از زاویه‌ای دیگر دربارۀ ایشان سخن گفت. آنچه در ادامه آمده است متن کامل سخنرانی دکتر آموزگار در این مراسم است.

باز هم چه خوب شد که به دنیا آمدید!

افتخار این را داشتم که در آذرماه ۱۳۹۷ در مجلس بزرگداشتی که به همت «انجمن علمی مطالعات تطبیقی در ادیان جهان» در دانشگاه آزاد اسلامی و با همکاری گروه ادیان و عرفان آن دانشگاه، برای این استاد دوست‌داشتنی برگزار شده بود با همین عنوان سخنانم را آغاز کنم و اگر حمل بر خودخواهی نشود، به خود بالیدم که این عبارت عنوان فیلمی شد که در شرح زندگانی استاد مجتبائی تهیه شده است و همگی به تماشایش نشسته‌ایم.

وقتی به من پیشهاد شد که مجدداً در مناقب استاد مجتبائی سخن بگویم، نخست پذیرفتنش به نظرم مشکل آمد. من زوایای احساسی خود را نسبت به ایشان در سخنرانی قبلی‌ام گشوده بودم و آنچه دلم می‌خواست بگویم گفته بودم و تکرار از لحاظ فنون ادبی ما زیبنده نیست! ولی بعداً فکر کردم استاد مجتبائی آن‌قدر صفات خوب دارند که اضافه بر آنچه گفته‌ام باز هم می‌توانم بگویم.

این بار برای تهیۀ این گفتار، بار دیگر مقالات و آثار ایشان را مرور کردم و تصمیم گرفتم با تکیه بر مطالب این آثار و با تلفیقی از محتوای همۀ آن‌ها، بر این موضوع تأکید بورزم که دکتر مجتبائی در پژوهش‌های علمی‌اش همیشه افق گسترده‌ای را پیش رو داشته است و زندانی موضوع خاصی نشده است.

این ویژگی بیشتر استادان تراز اول نسل قدیم‌تر ماست که خود را مقید به طی مسیری از پیش تعیین‌شده نمی‌کردند و از دیگر عوالم خود را کنار نمی‌کشیدند. ولی بیش از‌ آنکه به طور مختصر از آثار ایشان سخن بگویم باید از گشاده‌رویی و لبخند شیرین و همیشگی ایشان یاد کنم و از رابطۀ خوب و صمیمانه‌ای که با دانشجویان و دوستان جوانشان دارند. دانشجویان ایشان و حتی آن‌هایی که خود اکنون استادان ارزنده‌ای هستند، دکتر مجتبائی را چون پدر و مراد دوست دارند.

محضر ایشان شیرین است، خاطرات گذشته را شیرین بیان می‌کنند. من یکی از مصاحبه‌های مفصلشان را با دقت گوش کردم. آنچه از محیط اجتماعی روزهای جوانی‌شان و حشر و نشر و روابطی که با شخصیت‌های ادبی و هنری مطرح آن دوران حکایت می‌کردند واقعاً شنیدنی بود و توصیفی که بدون حب و بغض از آن سال‌های دور ـ که برای من و هم نسلان من آشناست ـ دادند روایتی شیرین بود. در سخنانشان کینه‌ورزی نبود، حتی در جایی که تعریف می‌کردند که از شخصیتی که همۀ ما می‌شناسیم، دلخور شده بودند، چون به موسیقی اصیلی که ایشان با آن دمساز بودند با لحنی توهین‌آمیز تاخته بود، باز هم در سخنان ایشان تلخی یا کینه وجود نداشت.

به اختصار اشاره‌ای به آثارشان می‌کنم:

من در صحبت‌های قبلم به اثر برجسته ایشان با عنوان شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، مفصلاً پرداخته‌ام و جزء‌جزء این کتاب را کاویده‌ام. قصد تکرار ندارم، ولی دریغ است اگر نگویم که هر صفحۀ این کتاب، با وجود گذشت در حدود نیم قرن از انتشار آن، هنوز مرجع به حساب می‌آید.

دیگر کتاب‌های ایشان و مجموعه‌های مقالات ایشان که قبلاً در مجلداتی به چاپ رسیده است و امروز نیز مجموعه‌ای دیگر رونمایی می‌شود، چندبُعدی بودن فعالیت‌های دکتر مجتبائی را به‌خوبی نشان می‌دهند.

عنوان‌ها را کنار هم می‌گذارم تا مطالب آن‌ها را در حافظۀ حضار علاقه‌مند زنده کنم:

استاد ما هم با اشعار تاگور آشناست و هم با شاعران کلاسیک و نوپرداز ما؛ هم با حافظ و امیر معزّی همساز است و از حواشی دیوان حافظ و امیال او سخن می‌گوید و هم به ابن‌سینا و ابن‌یمین و ابراهیم ادهم و اقبال لاهوری می‌پردازد؛ از آدم و ابلیس هم غافل نمی‌شود.

هم لغت فرس اسدی را تصحیح می‌کند و هم روضةالعقول یا مرزبان‌نامه را؛ با نظامی و هفت‌پیکر هم کار دارد.

هم سخنی از شاهنامه می‌گوید و نکاتی دربارة ابیات و مواردی از داستان رستم و سهراب، و هم با ادبیات آذرکیوانی دست و پنجه نرم می‌کند.

هم از اضافه در زبان فارسی سخن می‌گوید و هم با زبان سنسکریت و دستور زبان آن کار دارد.

هم به چند لغت هندی در وندیداد می‌پردازد و هم زبان اردو را معرفی می‌کند. متن طوطی‌نامه را تصحیح می‌کند، داستان‌های بودایی را می‌کاود، جای پای آن‌ها را در ادبیات فارسی می‌یابد، در همان حال از کلیله و دمنه و اَعلام آن غافل نمی‌شود و با رای و برهمن هم کار دارد.

به یاد مانی و شاپور هم هست؛ به علم ادیان و هند در آثار بیرونی هم اشاره می‌کند. از افلاطون و نظام طبقاتی هندوایرانی هم سخن می‌گوید. به زردشت و آنچه دربارة زردشت گفته‌اند نیز می‌پردازد و روابط ایران و هند را در دوران ساسانی شرح می‌دهد و با رنگ تن‌پوش افراد طبقات در جامعه هند و ایران هم کار دارد؛ از شرح مناسبات مسلمانان هند نیز نمی‌گذرد و بسیاری کارهای دیگر… .

گفتارم را با عبارت خردمندانه‌ای که چندی پیش از ایشان، ضمن یکی از سخنرانی‌هایشان، شنیدم به پایان می‌برم:

سخن از برابرای انسان‌ها و زن و مرد بود. ایشان با ظرافتی گفتند: زمانی بود که رحِم و مشیمۀ زنان سالاری می‌کرد، زمانی بعد زور بازو قدرت را در دست گرفت و اکنون نه رحِم فرمان می‌راند و نه زور بازو، بلکه خرد حرف پایانی را می‌زند.

کاش این سخن تحقق پذیرد و خردِ ایشان که همواره راهنمایشان بوده است چراغ راه نابخردان قرار گیرد!

اجازه بدهید هم زبان با شما باز هم بگویم:

چه خوب شد که به دنیا آمدید!