
پنجشنبه، بیستودوم آذرماه ۱۳۹۷، مراسم بزرگداشت استاد دکتر فتحالله مجتبائی، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به همت انجمن علمی مطالعات تطبیقی در ادیان جهان، در دانشگاه آزاد (واحد علوم و تحقیقات)، با حضور و سخنرانی دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برگزار شد. دکتر ژاله آموزگار، استاد فرهنگ و زبانهای باستانی و عضو وابستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سیّد محمدکاظم موسوی بجنوردی، رئیس مرکز دائرۀالمعارف بزرگ اسلامی، دکتر اصغر دادبه، استاد فلسفۀ اسلامی و ادبیات عرفانی، دکتر شهرام پازوکی، استاد فلسفه و عرفان تطبیقی، و دکتر محمدتقی راشد محصل، استاد فرهنگ و زبان های باستانی و مدیر گروه زبانها و گویشهای ایرانی فرهنگستان، از دیگر سخنرانان این مراسم بودند.
نخستین سخنران این نشست دکتر ژاله آموزگار، عضو وابستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی با اشاره به مباحث کتاب شهر زیبای افلاطون، نوشتۀ دکتر مجتبائی، به وصف زندگی ایشان پرداخت و در بخشی از سخنان خود اظهار کرد: قدیمیترین کتابهای دکتر مجتبائی هنوز هم جزو کتابهای مرجع محسوب می شوند.
این استاد فرهنگ و زبانهای باستانی با توصیف جنبههای مختلف از زندگی علمی و عملی دکتر مجتبائی گفت: ایشان هندشناس، شاعر، عارف و استاد اخلاق است که کارنامۀ درخشانی از خود به جا گذاشته، اما هیچگاه مغرور نشده است. [متن کامل سخنرانی دکتر ژاله آموزگار]
سیّد محمدکاظم بجنوردی، رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، دیگر سخنران این نشست بود که در سخنانی اظهار کرد: دکتر مجتبائی در طول ۳۲ سال عضویت در شورای عالی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی ۴۵ مقالۀ بسیار ارزشمند نوشته که باید آنها را با آب طلا نوشت.
وی ادامه داد: در همین مدت استاد ۲۷۱ مقاله ویرایش کردهاند و این نشانگر نقش کارساز و برجستۀ ایشان بوده است.
سخنران بعدی این نشست دکتر اصغر دادبه بود. وی در آغاز سخنان خود با اشاره به نقش آموزشهای نخستین استاد در جامعیت ایشان اظهار کرد: آنچه من بر اثر حشر و نشر با استاد دیدهام و فهمیدهام این بوده که آموزشهای نخستین استاد با ادب فارسی آغاز میشود، با تأمل در زبان و ادب فارسی آغاز میشود. از همان دورۀ کودکی و نوجوانی، به همان شیوۀ معمول صرف و نحو و دستور و سپس بلاغت از طریق کتاب مطوّل به ایشان آموزش داده میشود، سپس به سوی زبان انگلیسی میروند. این مسئله، مسئلۀ کمی نیست. اینکه عرض میکنم آموزش نخستین از طریق زبان و ادب، مسئلۀ بسیار مهمی است که نتیجه یا نتیجههای مستقیمی دارد که به بعضی از آنها اشاره میکنم. یکی از این نتایج جامعیت است.
دکتر دادبه در ادامه به بیان آسیبهای تخصصگرایی و دور شدن از جامعیت پرداخت و گفت: در جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، بهویژه در قرنهای گذشته، بعد از آن دورههای پیشین، تخصص جای جامعیت را گرفته است؛ که البته تخصص هم مهم است و در آن تردیدی نیست. اما تخصص بهتدریج یک مشکل بزرگ ایجاد کرد و آن یکسونگری بود. دیگر اینکه باعث شد که آن متخصص خود را قطب عالم امکان ببیند و هرآنچه را در حوزۀ تخصص او نیست نفی کند. در واقع وجود انسان ابعاد و جنبههای دارد که اگر جنبههای او در نسبتهای مختلف پرورده نشود آدمیزاد یکسونگر میشود. آدمی حداقل سه جنبه دارد: جنبۀ مادی را که همه میشناسند، جنبۀ عقلانی و جنبۀ عاطفی. تخصص ما را به سوی یکی از این جنبهها میبرد. جنبۀ مادی و علمی را علم تجربی باید نیازهایشان را برطرف کند. جنبۀ عاطفی را هنر و جنبۀ عقلی را فلسفه. منظور من این نیست که همه باید هنرمند درجۀ یک بشوند یا فیلسوف نمرۀ یک، اما شیوهای که قدما داشتهاند این بود که بههرحال اگر در یک حوزه پیش میرفتند با حوزههای دیگر بیگانه نبودند. این بیگانگی همان یکسونگری را به بار میآورد. الان در همان جهان غرب هم به نوعی به همان جامعیت بازگشتهاند و فیالمثل در دورههای پزشکیشان فلسفه هم میخوانند.
وی در ادامه افزود: اینکه عرض کردم شروع آموزش زبان و ادبیات فوایدی دارد، از جمله جامعیت به این ترتیب بوده که قدما هرآنچه را که بلد بودهاند، از علوم و فلسفه و دیدگاههای مختلف، در شعر فارسی ریختهاند. وقتی که از آن طریق وارد میشدند، هیچوقت نمیرفتند راجع به فلان اندیشۀ کلامی بخوانند، اما وقتی که فیالمثل میخواندند که «حالت موری به علم غیب بداند در بن چاهی به زیر صخرۀ صمّا» اول یک معنی ظاهری از آن میفهمیدند بعد کمکم پیشتر میرفتند متوجه میشدند که جدالی بوده بین دو جماعت متکلمین و فلاسفه که یکی میگوید علم خدا بر کلیات تعلق میگیرد و دیگری میگوید خیر، بر جزئیات تعلق میگیرد. اینها قدم به قدم که پیش میرفتند توجه میکردند به جنبههای مختلف این دانشها.
دکتر دادبه پس از آن با اشاره بر نقش هویتساز آموزش از طریق زبان و ادب اظهار کرد: خواندن و آموختن و شروع آن با زبان و ادب خودبهخود هویتساز است و دلیل عشق و علاقۀ دکتر مجتبائی به ایران هم ریشه در همین نوع آموزش دارد. این مرد بزرگ بعد از اینکه آن دوره را طی میکند و به دانشگاه میرسد متوجه میشود که آنچه را باید در دانشگاه دربارۀ ادبیات بخواند خوانده است و دقیق هم خوانده است. پس میرود به سراغ یک مورد دیگری که به آن نیاز دارد و آن زبان انگلیسی است. این نوع آموزش سرانجام به آموزنده میفهماند که اگر این زبان و ادب نباشد هیچ چیز نیست. هویت ملی مبتنی بر زبان ملی است. شما اگر مشکلاتی را که دارید بنگرید خواهید دید که اساس آن مشکلات زبان و تغییر زبان و تبلیغات علیه زبان است.
این استاد دانشگاه سپس به مطالعات دکتر مجتبائی اشاره کرد و افزود: مسیر توجه استاد به متون مختلف ادب سرانجام او را میرساند به جایی که خلاصة الخلاصههای همۀ هویت و فرهنگ ماست؛ یعنی حافظ. حافظ شاگرد فردوسی است. تردید نکنید که چنین است، منتها او هم این قابلیت را داشته است که لُب و لباب این فرهنگ را به بهترین وجه بیان کند. مجموعۀ شرح شکن زلف و دیگر مقالات استاد مجتبائی نشان میدهد که ایشان تا چه اندازه تأمل جدّی داشتهاند و اتفاقاً آن جامعیت بوده است که نتیجهاش شده است توجه همهجانبه و ویژۀ ایشان به اشعار و ادبیات حافظ.
وی در پایان سخنان خود در باب ایراندوستی دکتر مجتبائی مطالبی را بیان کرد و گفت: اگر بنا باشد ما چند ایراندوست واقعی را معرفی کنیم یکی از آنها دکتر مجتبائی است. چه کسی بهجز ایشان میتوانست با آن دقت در کتاب شهر زیبای افلاطون نشان دهد که مایههای فکر آدم الفلاسفۀ جهان غرب از فرهنگ ماست؟ خلاصه اینکه استاد همۀ حوزههای مختلف ادب را، از دستور زبان گرفته تا بلاغت، از شاهنامهشناسی گرفته تا حافظشناسی و سعدیشناسی، همه را دنبال کردهاند؛ ضمن اینکه آن چیزی را که تخصص اصلیشان بوده در نظر داشتهاند. از هر کدام از اینها که بخواهم موارد مشخصی را بهعنوان شاهد بیاورم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود و سخن به درازا میکشد. سخن آخر اینکه اگر تمام اینها در خدمت ایران نباشد به چیزی نمیارزد.
دکتر حداد عادل، ضمن تشکر از دانشگاه آزاد اسلامی که چنین مجلسی را برای بزرگداشت دکتر فتحالله مجتبائی ترتیب داده است اظهار کرد: افتخار بزرگ فرهنگستان این است که عضو پیوستهای چون دکتر فتحالله مجتبائی دارد. کسانی که استاد را میشناسند و به مراتب دانش، شخصیت والا و خصوصیات اخلاقی ایشان وقوف دارند تصدیق میکنند که در این سخن ذرهای مبالغه نیست. این بنده، در اواخر دهۀ چهل، یعنی از سالهایی که در دانشکدۀ ادبیات و علومانسانی دانشگاه تهران دانشجوی فلسفه بودهام توفیق دیدار استاد مجتبائی را داشتهام. در آن زمان گاهی که اجازۀ ورود به دفتر گروه فلسفه مییافتم، استاد مجتبائی را در جمع استادان گروه میدیدم و محبت و احترام شادروان دکتر یحیی مهدوی نسبت به ایشان و اشتیاق دیگران به شنیدن سخنانشان را احساس میکردم. سالها بعد بخت با من یار شد و توانستم در فرهنگستان زبان و ادب فارسی در خدمت آن استاد باشم و هر چه با ایشان بیشتر آشنا شدم بر علاقه و ارادتم افزوده شد.
رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ادامه با اشاره به گذشتۀ استاد مجتبائی افزود: در زندگی علمی و فرهنگی استاد مجتبائی به چند نکتۀ مهم باید توجه کرد. نخست تعلق استاد به خاندانی فرهیخته و ادبدوست و فرهنگپرور است. میر سیدعلی مستوفی، جد ایشان به انواع فضائل آراسته بوده و از جمله، «چهارده بار قرآن را به خط بسیار خوش» نوشته است. پدر استاد، میر سیّد احمد مجتبائی، دانشآموختۀ دارالفنون، که طب و زبان فرانسه خوانده بوده، به فرزند خود، فصوصالحکم درس میداده است. استاد مجتبائی در دوران نوجوانی، توفیق استفاده از معلمان فاضل و بافضیلتی داشته که در زندگینامۀ خود از آنها به نیکی یاد کرده است. از جمله آنها یکی معلم سرخانۀ وی بوده که به او «میرزای مطوّلی» میگفتهاند و استاد دربارۀ او گفته است: مردی بود نسبت به احوال و شرایط آن زمان، فاضل، نیکدل، دیندار و صافیضمیر، غیبت نمیکرد، دروغ نمیگفت، قانع بود و به زیان و آزار کسی راضی نمیشد. من از او بسیار چیز آموختم و این آموختهها هر چه بود پایه و اساس زندگانی آیندۀ من شد و راه و روش مرا در سالهای بعد ـ خوب یا بد ـ طرح ریخت.
وی سپس دربارۀ استادان دکتر مجتبائی اظهار کرد: دوستان دکتر مجتبائی که ایشان را «فاضل و نیکدل و دیندار و صافیضمیر» میدانند تأیید میکنند که آنچه ایشان در باب تأثیر آن معلم سالخورده بر شخصیت و منش خود گفتهاند حقیقت دارد. بهرهمندی از معلمانی چون شادروانان دکتر محمد خزائلی و ابراهیم دهگان در دوران دبیرستان و استادانی چون سعید نفیسی و صورتگر و خانلری در دانشگاه، فرصت مغتنمی بوده که استاد قدر آن را دانسته و از آن استفاده کردهاند. در خارج از ایران نیز در دانشگاه، استادانی داشتهاند که هر یک در فن خود در جهان نامآور بودهاند و کافی است از میان همۀ آنها به استاد کم نظیر در کلام مسیحی و اسلامی، پروفسور ولفسون اشاره کنیم که ما نیز در دورۀ دکتری فلسفه کتابهای او را نزد استاد خویش دکتر مهدوی میخواندیم. تحصیل در دانشگاه هاروارد و سپس تدریس در آن دانشگاه که تا همین سالهای اخیر ادامه داشته، برهان دیگری بر مرتبۀ علمی بالای استاد مجتبائی است.
دکتر حداد عادل افزود: نکتۀ دیگری که در باب زندگی علمی دکتر مجتبائی باید ذکر شود جامعیت ایشان است. تسلط و آشنایی به چندین زبان شرقی و غربی، یعنی فارسی و اردو و سنسکریت و عربی و انگلیسی و فرانسه و تسلط بر ادب فارسی و تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی پیش از اسلام و بعد از اسلام و معارف اسلامی و احاطه بر تاریخ ادیان و عرفان اسلامی و عرفان هندی، بخشی از فضایل استاد مجتبائی است. نگاهی به فهرست دویست عنوان کتاب و مقاله که به قلم ایشان تألیف شده، گواه دانش وسیع مجتبائی و برهانی در اثبات صحت این مدعاست که وی نویسندهای توانا و مترجمی چیرهدست است.
رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی افزود: نکتۀ دیگری که از همۀ آنچه گفتیم مهمتر است، فضیلت اخلاقی و شخصیت متین و مهربان استاد مجتبائی است که مجموعۀ فضایل علمی او را زینت بخشیده و درخشان کرده است.
وی سپس با اشاه به وسعت دانش و فعالیتهای دکتر مجتبائی بیان کرد: استاد مجتبائی را فقط به سبب معلومات وسیع و دانش متنوع و گسترده نباید ستود. علاوه بر علم در نوشتههای استاد مجتبائی فکر هم دیده میشود، تفکر هم دیده میشود، عقل و خرد هم در کنار علم دیده میشود. وقتی نوشتههای ایشان را میخوانیم میبینیم که یک طراحی، یک هندسهای به دانش خود دادهاند و نظمی به آن بخشیدهاند که فراتر از معلومات است. این نکته بسیار مهم است. مجتبائی در اینجاست که حضور دارد. آن معلومات در کتابها هم هست، ولی شخصیت واقعی دکتر مجتبائی آنجا حس میشود که ایشانه چگونه از این معلومات برای بیان مقصود استفاده میکند و آنها را نظم میدهد. من اینها را از این جهت عرض میکنم که دوستان جوان ما بدانند در نوشتن مقاله یا تألیف کتاب صرفاً گردآوری مطالب علمی از اینجا و آنجا و کنار هم نهادن اینها کافی نیست، بلکه مؤلف و نویسنده، قبل از آنکه عالم باشد، باید خردمند و متفکر باشد و این معلومات علمی را بهمنزلۀ مواد خام و مصالح در اختیار بگیرد و از خرد خود بر این مواد صورت ببخشد.
دکتر حداد عادل در ادامه افزود: نکتۀ دیگر این است که استاد مجتبائی سه تجربۀ فرهنگی و تمدنی زیسته دارد. یکی زیستن در اقلیم فرهنگی و تنفس در فضای فرهنگی ایران اسلامی است که هم از لحاظ تبار خود، خاندان خود و تربیت خودشان و درسهایی که خواندهاند و مجامعی که در آنها حضور داشتهاند، این تجربه را در حد اعلا دارند. دو تجربۀ دیگر یکی تجربۀ زیسته در دنیای غرب است و یکی تجربۀ زیسته در شرق. ما کمتر کسی را سراغ داریم که سالیان سال، بعد از اینکه بنیۀ فرهنگی کافی از سرزمین خود کسب کرده باشد، سالهای سال در امریکا و کشورهای غربی، نزد بهترین استادان و در بهترین دانشگاهها درس خوانده باشد و بعد آمده باشد در آن سوی دنیا، در هند و پاکستان و در آسیا زیسته باشد و تجربۀ عرفانی کسب کرده باشد و با بزرگان این فرهنگ اخلاقیِ عرفانیِ شرقیِ آسیایی زیست کرده باشد. این سه تجربۀ زیسته و جدبی و طولانی در وجود ایشان با هم تلفیق شده و حاصل آن دانشی مردی است که ما امروز در خدمت او هستیم و مراتب احترام و قدرشناسی خودمان را به حضور ایشان عرض میکنیم.
دکتر شهرام پازوکی، استاد فلسفه و عرفان تطبیقی، سخنران بعدی این مراسم بود که در موضوع مطالعات ادیان، از منظر دکتر مجتبائی و آنطور که از افکار و آراء ایشان برمیآید سخن گفت.
پس از آن دکتر محمدتقی راشد محصل، استاد فرهنگ و زبانهای باستانی، به ایراد سخن پرداخت و اظهار کرد: استاد فتحالله مجتبائی، دانشیمرد بزرگ، هندشناس، ایرانشناس برجسته، آشنا و آگاه به زبانها و فرهنگهای تمدنهای هندواروپایی، مسلط به زبانهای غربی و شرقی و معارف اسلامی و عرفان هندی و ایرانی، و به تعبیر سنسکریت، معلّم و مرشد کامل است. مریدان و شیفتگان مکتب ایشان جمع شاگردان و دانشدوستان انبوهی هستند که در طول سالهای تدریس و تحقیق از اندوختۀ دانش ایشان بهره گرفتهاند.
مدیر گروه زبانها و گویشهای ایرانی فرهنگستان در ادامه افزود: استاد، صرفنظر از علم و تقوای علمی، از دقت نظر و ژرفکاوی و وسعت اندیشه و رأیی ثاقب برخوردار است و حاصل مطالعات منظم ایشان در متنهای ادبی و در نثر روان ایشان تجلی یافته است. کتابها و مقالات ایشان از ترتیبی منطقی برخوردار است. جوانب موضوع را میسنجد، اقوال موافق و مخالف را طبقهبندی میکند، به آن دسته از شواهدی که نظرش را تأیید میکند همان گونه مینگرد که به نظرهای مخالف، همۀ آنها را به بوتۀ نقد میگذارد و نتیجۀ صحیح را با استدلالهای قانعکننده از سقیم جدا میکند. در پیچوخم سخن خواننده را به خود رها نمیکند؛ دست او را میگیرد و از فراز و نشیب گفتهها میگذراند و نهایتاً به نتیجۀ مطلوب میرساند. سبک و سیاق علمی استاد را در دو کتاب ایشان، یکی شهر زیبای افلاطون و شاه آرمانی در ایران باستان، و دیگری نحو هندی و نحو عربی، و در پارهای از مقالات مرتبط با این دو عنوان، که به بیشتر آنها مراجعه داشته است، بهعیان میبینیم.
دکتر راشد محصل در ادامه به بیان نکاتی علمی از کتابهای مذکور پرداخت و در پایان سخنان خود اظهار کرد: علاوه بر مقام علمی، استاد به سجایای اخلاقی نیز آراسته است و فروتنی، عشق به کار، وظیفهشناسی، هوشمندی، مهرورزی، آزادگی، و بیاعتنایی به زخارف دنیوی ایشان را محبوب خاص و عام کرده است.
در پایان این مراسم دکتر فتحالله مجتبائی با تأکید بر اینکه از سپری کردن عمر خود در معلمی راضی است اظهار کرد: اگر بار دیگری هم بنا باشد که من زندگی بکنم باز هم معلمی خواهم کرد، به این دلیل که ثمرۀ آن را دیدهام و میبینم. مثل این است که آدمی دانهای را در خاک بکارد و این دانه رشد بکند و بوته بشود و گل بدهد و ثمر بدهد. شما وقتی که این گل و این ثمره را میبینید تمام رنجهایی را که در طول زمانی که این گل را کاشتید تا به ثمر برسد، دیدهاید، تمامشان جبران میشود. من هم وقتی شماها را میبینم تمام رنج هفتاد هشتاد سال معلمی کردنم را در حقیقت یک نوع شادی میبینم، یک نوع لذت میبینم. من در جاهایی، در شرایطی معلمی کردهام که شما شاید یک روز یا دو روز هم نتوانید در آنجا باشید. در آن شرایط معلمی کردم و از کار خودم لذت بردم، راضی بودم. وقتی میدیدم که یک چهرهای دلشاد است از اینکه آنچه من میگویم در یک جایی از وجودش اثر میگذارد، رنج من جبران میشد. امیدوارم که شما هم در آخر عمر به یک چنین نتیجهای برسید.
این عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی در پایان سخنان خود افزود: من هرگز استاد نبودهام، من همیشه شاگرد بودهام و الان هم شاگرد هستم، الان هم دانشجو هستم. «استاد نودساله شنیدیم بسی/ شاگرد نودساله ندیدیم کسی». من آن شاگرد نودساله هستم. من میخواهم مانند ابوریحان بیرونی که میخواست بداند و بمیرد، دانسته بمیرم، اما این دانستگی ایرادش این است که آخر ندارد. شما هرچه جلوتر بروید ندانستههایتان بیشتر از دانستههایتان خواهد شد. علم، مخصوصاً علوم انسانی، آخر ندارد و کسی که بگوید من در فلان زمینه استاد شدهام درست نمیداند که علم چیست.