دریِ ویژۀ مطلق

اشاره: چندی پیش مطلبی در صفحۀ «وادی ادبیات» روزنامۀ اطلاعات در باب فرهنگستان زبان و ادب فارسی به چاپ رسید. استاد احمد سمیعی (گیلانی)، عضو پیوسته و سردبیر مجلۀ نامۀ فرهنگستان، در پاسخ به آن مطلب یادداشتی را به دفتر روزنامۀ اطلاعات ارسال کرده است که در شمارۀ ۲۷۰۵۲ (۲۷ تیرماه ۱۳۹۷) منتشر شده است. آنچه در ادامه آمده متن یادداشت استاد سمیعی به نقل از روزنامۀ اطلاعات است.

در شمارۀ مورَّخ ۱۴ تیر ۱۳۹۷ آن روزنامه، مطلبی عمدتاً در ستایش و ضرورت سره‌نویسی، به قلم آقای محمدرضا خسروی چاپ و منتشر شد که مخاطب اصلی آن ظاهراً نامۀ فرهنگستان بود. شرح پیوست حاوی توضیحاتی در آن باب تقدیم حضورتان می‌شود که چنانچه صلاح باشد، با چاپ در آن نشریه در دسترس علاقه‌مندان به موضوع قرار گیرد.

احمد سمیعی (گیلانی)، سردبیر نامۀ فرهنگستان
***
نامۀ سرگشادۀ یکی از سره‎‌‎گرایان را که در شمارۀ مورَّخ ۱۴ تیر ۱۳۹۷ آن روزنامۀ وزین به چاپ رسیده، می‏‎‌‎توان نوحه‎‌‎ای بر زبان «مظلوم» فارسی شمرد که «دشنه‎‌‎ای بر جگرگاهش خورده و هزار سال و بیش از هزار سال است که از تهیگاه آن برکشیده نشده است». این دشنه همان کلمات و تعبیرات دخیل عربی است که رفته‌رفته در زبان فارسی جاخوش کرده‎‌‎اند و با عناصر قاموسی فارسی وصلت کرده‎‌‎اند و ماندگار شده‎‌‎اند. این جریان از همان زمان فردوسی و هم در خود شاهنامه (سجّاد آیدنلو، فرهنگوارۀ لغات و ترکیبات عربی شاهنامه، انتشارات سخن، تهران ۱۳۹۶) آغاز شده و طیّ همۀ ادوار ادبی ادامه یافته و به جریان تاریخی برگشت‏‎‌‎ناپذیری بدل گشت. ‏این جریان، در همان زمان فردوسی، مصادیق فراوان دارد:
خدای سخت و قوی باش گفت آهن را
از این که گفت دو بود اندر آهنش تقدیر
یکی که تیغ شود زو به دست شاه اندر
دگر که گردد بر گردنِ عدو زنجیر
(عنصری)
‏بُریدم این درشتناک بادیه
که انتهای اوست ابتدای او
(منوچهری)‏
کاشکی اندر جهان شب نیستی
تا مرا هجران آن لب نیستی
(دقیقی)‏

و در دورۀ دوم غزنوی، کلیله و دمنه، شاهکار نصرالله منشی که سرشار از کلمات دخیل و اشعار و عبارات عربی است. طُرفه آنکه با همین «زبانِ دشنه‏‎‌‎خورده» است که آثار سنائی و نظامی و عطّار و مولانا و سعدی و حافظ سروده و نوشته شدند و همگی منزلت ادبیّات جهانی یافتند.

‏این جریان را در زبان‎‌‎های اروپائی نیز شاهدیم. در واقع، زبان مشترک جهان مسیحی، لاتینی، و زبان مشترک جهان اسلامی، عربی بوده و طبعاً برای پر کردن خلأ زبان‏‎‌‎های ملّی در سطح علمی و ادبی، از این دو زبان، بهره‎‌‎جویی ‏‎‌‎شده است. بدین قرار، کلماتِ از ریشۀ لاتینی در زبان‎‌‎های اروپایی و کلمات دخیلِ عربی در زبان فارسی مهمانان ناخوانده شمرده نمی‎‌‎شوند. همۀ اصطلاحات علمی و فلسفی و بلاغی در زبان‎‌‎های اروپایی و زبان فارسی از ریشۀ لاتینی و برگرفته از عربی‎‌‎اند.

‏در مکتب‎‌‎های ما سوادآموزی با عَمَّ جزو آغاز می‎‌‎شد که زیر و زبر داشت و آسان‌تر خوانده می‎‌‎شد. همۀ اصطلاحات معارف قرآنی و اسلامی و عرفانی و تفسیری و هم اصطلاحات عروض و معانی و بیان و بدیع ما برگرفته از زبان عربی است. ‏اصولاً کتب درسی این علوم و معارف به زبان عربی بود؛ منتها به زبان فارسی شرح و توضیح داده می‎‌‎شد. ما، هم شعرای ذواللّسانَیْن داشتیم، هم مؤلّفان و شارحان و مفسّران عربی‎‌‌‎نویس؛ ‏با همۀ این احوال، زبان فارسی نمُرد و نه‎‌‎تنها ادامۀ حیات داد، بل روز‎‌ ‎به روز و دوره به دوره نیرومندتر و نیرومندتر شد چنان‌که از عهدۀ بیان پیچیده‎‌‎ترین و هم لطیف‎‌‎ترین و ظریف‎‌‎ترین معانی در رشته‎‌‎های متعدد علوم و فنون و اندیشه‎‌‎های باریکِ ادبیات عرفانی برآمد. آیا بر سر این دستاوردهای گران‌بها به نوحه‎‌‎خوانی باید نشست یا جشن شادی و سرور باید به پا کرد؟

در تاریخ زبان فارسی، هر از چندی سره‎‌‎گرایی رخ نموده، آن‌هم به‌صورت منفرد، و اگر این تعبیر در این مقام شایسته باشد، به صورت تک‏‎‌‎مضراب ــ آتش مردابی که درست روشن نشده خاموش می‏‎‌‎شود. نقل پاره‎‌‎ای از مقدمۀ روضهالمنجمین (قرن پنجم)، اثر شهمردان بن ابی‏‎‌‎الخیر، دربارۀ سره‎‌‎گرایی در این مقام خالی از لطف نیست:

«‏از همه طرفه‎‌‎تر آن است که چون کتابی به پارسی کنند، گویند ازبهر آن بدین عبارت نهادیم تا آن‌کس که تازی نداند بی‎‌‎بهره نماند. پس سخن‎‌‎ها همی گویند دریِ ویژۀ مطلق که از تازی دشوارتر است و اگر سخن‏‎‌‎های متداول گویند، دانستن آسان‎‌‎تر شود.»

‏سره‎‌‎گرای ما از کلمات دخیل عربی که در نامۀ فرهنگستان به کار رفته و آن را پیراهن عثمان ساخته، خواسته است فهرستی نمونه به دست دهد. در تکمیل و تقویت آن می‏‎‌‎توان نخستین غزل دیوان حافظ را یادآور شد که با دو مصرع عربی، یکی در آغاز و دیگری در پایان، گنجانده شده و در دیگر مصرع‏‎‌‎ها «دشنه»هایی نیست که بر پیکر زبان فارسی «فرو نشده باشد».

اَلا یا ایُّهَا السّاقی اَدِر کأساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‎‌‎ای کآخر صبا زآن طرّه بگشاید
ز تاب جعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
… حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتی ما تَلْقِ مَنْ تَهْوی دَعِ الدُّنیا و أهْمِلها‏

بگذریم از متونی چون نفثهالمصدور و دُرّۀ نادره که در آن‌ها می‏‎‌‎توان گفت فقط عناصر دستوری و بعضی از افعال و عناصر اسنادی است که برگرفته از عربی نیست.

البتّه جریان وام‌گیری یک‎‌‎طرفه‎‌‎‏ نبوده است. المُعَرَّب جوالیقی شاهدِ در آستین است. اصولاً تعریب در زبان عربی وسیلۀ اصلی تقویت قاموس آن زبان شده است. به این نکته نیز باید توجّه شود که زبان به دستورِ خود زبان است نه قاموس خودْ که هر روز و هر ساعت در حال تغییر است ــ دستور به معنای وسیع آن شامل دستگاه واجی، الگوهای هجایی، الگوهای ترکیب و اشتقاق، گروه‏‎‌‎ها، الگوهای ساختاری جمله‎‌‎ها، معنای ساختاری، عناصر معنایی همچنین واژگان بنیادی (عموماً بسیط). اگر ما زبان فردوسی را بیگانه نمی‎‌‎یابیم، در پرتو همین عناصر دستوری و واژگان بنیادی است که تغییر و تبدیل آن طی هزار سال نامحسوس است.

در پاریس شاهد صحنه‎‌‎ای بسیار جالب بودم. استادِ سره‎‌‎گرا، در مجلسی که به دعوت شهردار ناحیه، جنب نمایشگاه کتاب برپا شده بود و شرکت‎‌‎کنندگان و حاضران در مجلس عموماً فرانسوی بودند، به زبان فارسی سخن می‎‌‎گفت، با همان لحن خطیبان منبری که مترجمِ هم‌زمان می‎‌‎بایست آن را به زبان فرانسه برگرداند. مترجم بی‌گناه ناگزیر می‎‌‎بایست ابتدا سخنان درربار سرۀ ناب را، که شأنش اجازه نمی‎‌‎داد جز به لحن خطابی ادا شود، در ذهن، به زبان متعارف برگرداند، سپس آن زبان متعارف را به زبان فرانسه ترجمه کند!

‏نکتۀ دیگر آنکه سره‎‌‎گرایان با مقیّد ساختن خود به پرهیز از کاربرد کلماتِ برگرفته از عربی، طبعاً به زبان نحیف و لاغر «سره» فکر می‎‌‎کنند؛ لذا قهراً فکر خود را بال‌وپربسته و محدود می‎‌‎سازند؛ چون در مراتب بالا، زبان و فکر یکی می‎‌‎شوند و نمی‎‌‎توان جدا از زبان فکر کرد. در این مراتب، فکر بر زبان سوار نمی‎‌‎شود، بلکه خود زبان می‎‌‎شود. فکر هر کس به گنجینۀ لغوی و زبانی او محدود است که، اگر بخواهد به آن پر و بال بدهد، باید این گنجینه را غنی‎‌‎تر و غنی‎‌‎تر سازد و این همان کاری است که اهل قلم به آن نیاز مبرم دارند. سره‎‌‎گرا در واقع جز این نمی‎‌‎کند که پر و بال خود را، از سر هوسبازی و احیاناً کسب تشخّص کاذب، به تکلّف بریزد و بشکند.

‏سره‎‌‎گرایی، در قلمروی از زبان که تاریخ و پیشینۀ درازمدّت و مستحکمی دارد، آب در هاون کوفتن است، اما در آنچه تاریخی نشده و به‌صورت سیل دمادم درنیامده می‎‌‎توان هجوم واژه‎‌‎ها و الگوهای بیگانه را در حدّ معقول مهار کرد. آنچه سره‎‌‎گرای ما از نامۀ فرهنگستان نمونه‏‎‌‎وار برای تأیید موقف خود نقل کرده از همین دست است. چنان‌که فرهنگستانِ اول آگاهانه به این کار دست زده است. در نام‌گذاری نهادهای نوظهور همچون دادگستری، شهربانی، دارایی، بهداشت، دانشگاه، دانشکده و نظایر آن‌ها، فارسی سره را برگزیده است. البته در این اقدام، جانب اعتدال را رعایت کرده، مثلاً «مجلس شورای ملی» را از این نظر که در اسناد تاریخی آمده، حفظ کرده است.

‏در این باب، استاد سره‎‌‎گرای ما آنچه در قلمرو نهادهای دادگستری و نظایر آن آورده، جملگی نهادهای نوظهورند که در تاریخ محاکم و سازمان‎‌‎های شرعی و عرفی سنّتی ما سابقه نداشتند، چنان‌که قاضی که سابقۀ تاریخی دارد، به حال خود باقی مانده است، همچنین مستشار و از همه مهم‌تر انبوه اصطلاحات حقوقی در قوانین و نظام‌نامه‎‌‎ها و اساسنامه‎‌‎ها با همان اسم و رسم‎‌‎های پیشین. ‏فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز به‏‎‌‎ویژه در عرصۀ اصطلاحات علمیِ تازه و نوظهور در حد اعتدال از همین شیوه پیروی کرده است.

‏در باب واژه‎‌‎هایی فارسی که متناظر عربی آن‌ها نیز در زبان ما به کار می‎‌‎رود و سره‎‌‎گرایان آن را چه‎‌‎بسا نوعی حرمت‎‌‎شکنی بشمارند، نکته‏‎‌‎ای هست که نشاید از آن غافل ماند و آن اینکه گونه‎‌‎های فارسی و عربی آن‌ها در کاربرد فرق آشکار دارند. فارسیِ آن‌ها در معنای حقیقی و ملموس به کار می‎‌‎رود و عربی آن‌ها در معنای مجازی و انتراعی. نمونه‎‌‎های آن است: میوه و ثمر؛ نگاه و نظر؛ زیبائی و حُسن؛ نمک‎‌‎داری و ملاحت؛ گهواره و مهد؛ گُشن و فحل؛ تر و خشک و رَطب و یابِس و نظایر آن‌ها. گاه نیز برای حسن تعبیر ‏‎(euphonie)‎‏ است، مثل اجابت. گاه نیز به رعایت رسم سنتیِ پرهیز از یادکرد اعضای خانواده به الفاظ آشنای فارسی و نشاندن الفاظ عربی ناآشنا به‌جای آن‌ها مثل متعلّقه (همسر)، صبیّه (دختر)، اَبَوی (پدر)، والده (مادر)، اَخوی (برادر). همچنین کاربرد تعبیراتی از سرِ فروتنی همچون حقیر، فدوی، ارادتمند، حقیر سراپاتقصیر و نظایر آن‌ها.

وجودِ به‎‌‎اصطلاحْ «مترادفات» مثل تساهل، مدارا، تحمّل، رواداری در زبان فارسی نیز حسن این زبان است و برای اهل زبان، برحسب محلّ و مخاطب، انتخاب یکی از آنها را میسّر می‎‌‎سازد.

‏گاه عربی دخیل در شعر و هم در ترکیب راحت‎‌‎تر می‎‌‎نشیند مثل غم به‌جای اندوه که در ترکیبات غمگین، غمگِن، غمین، غمناک، غمخوار، غمزده، غمستان، غم‎‌‎فرسود، غمکده، غمگسار خوش می‌نشیند.‏

اصولاً کلمات عربی، چون از حیث وزن قالب‎‌‎بندی شده‎‌‎اند، در شعر عروضی آسان‎‌‎تر جا می‎‌‎گیرند. انگار شعر عروضی را برای زبان عربی ساخته‎‌‎اند که در آن ترکیب و اشتقاق نه با پسوند و پیشوند، بلکه با افاعیل ساخته می‎‌‎شود. بیهوده نبود که عبدالواسع جبلی، در وصف قصیدۀ بلند خود، آورده است: از دستِ من آمد به فغان بابِ تفعّل.

‏باری ورود عناصر قاموسی عربی در زبان فارسی وجوه متعدّد دارد که خود مبحث جالبی است و البتّه به غور و استقصای بیشتر و عمیق‎‌‎تر نیاز دارد. ‏خلاصه آنکه هزار نکتۀ باریک‌تر ز مو اینجاست و یادکردِ همۀ آن‌ها آسوده سری خواهد و مهتاب شبی.
‏سره‎‌‌‎گرای محترم، در حاشیۀ بَثُّ‎‌‎الشَکْوای خود، به یکدست نبودن شیوۀ املائی در مندرجات نامۀ فرهنگستان اشاره کرده و شواهدی برای آن آورده است. برای روشن شدن مسئله یادآور می‎‌‎شوم که نامۀ فرهنگستان از حیث رعایت دستور خط به دو دورۀ پیش از تصویب و پس از تصویب آن تقسیم می‎‌‎شود. بعضی از تفاوت‎‌‎ها ناشی از تعلّق آن‌ها به این دو دوره است. در شواهدی مربوط به اختیار «ی» یا «همزه» (صامت‏‎‌‎های میانجی) همچون زیبایی و زیبائی، نکتۀ ظریفی وجود دارد که حتّی ویراستاران فنّی ما به آن توجه ندارند. رعایت نشدن یکدستی در زیبایی و زیبائی بی‏‎‌‎وجه نیست. گونۀ «زیبائی» در بافت اضافی مثلاً زیبائیِ اندام اختیار شده است. این حالت در دستور خط مصوّب پیش‏‎‌‎بینی نشده بود. پیداست که زیباییِ ‏zibâyiye‏ اصولاً آسان به تلفّظ درنمی‎‌‎آید. همین حال را دارد الفاظی چون ایتالیائی و اسپانیائی. ویراستار خلاّق، در چنین حالاتِ پیش‎‌‎بینی‎‌‎نشده، مُجاز بل مکلّف است که صورت مناسب را اختیار کند. چنان‌که، در بازی فوتبال، وقتی بازیکن با حالتی پیش‎‌‎بینی‌نشده مواجه می‎‌‎شود که طبعاً دستوری هم دربارۀ آن نیامده، اگر خلاّق باشد، خود تصمیم مناسب می‎‌‎گیرد. با همۀ این احوال، چه‎‌‎بسا در رعایت یکدستی سهل‎‌‎انگاری‎‌‎هایی هم شده باشد که البتّه تذکر استاد سره‎‌‎گرای ما مغتنم است.

منبع: http://www.ettelaat.com/etiran/?p=378360