از حافظ‌پژوهی تا حافظ‌شناسی (نقد دکتر سلیم نیساری به تصحیح نسخه‌ای از حافظ)

تحقیقات انجام‌شده در حوزۀ حافظ‌پژوهی، به‌ویژه متأخرترین آن‌ها، نقش تعیین‌کننده‌ای در برداشتن نخستین گام در فعالیت‌های بعدی دارد. در این بین، انتشار دفتر دگرسانی‌های‌ حافظ بدون شک گامی بلند و پرزحمت از دکتر سلیم نیساری است که پژوهندگان و نسخه‌شناسان این حوزه را از مطالعۀ آن گزیری نبوده است. سلیم نیساری، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در این گفت‌وگو که به مناسبت انتشار غزل‌های حافظ بر اساس نخستین نسخۀ یافت‌‌شده از زمان حیات شاعر صورت گرفته، به وضعیت حافظ‌پژوهی در این سال‌ها پرداخته است.

به‌طوری که اطلاع دارید سال گذشته در فرهنگ‌سرای نیاوران کتاب غزل‌های حافظ ـ نخستین نسخۀ یافت‌‌شده از زمان حیات شاعر، رونمایی شد. آیا شما این کتاب را دیده‌اید؟

بله، این کتاب را دیده‌ام. واقعیت این است که گاهی بعضی از کتاب‌هایی را که از طرف مؤلفان یا ناشران یا روابط‌عمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به بنده هدیه می‌شود در قفسۀ کتاب‌های خودم قرار می‌دهم و مترصد فرصتی می‌مانم که بتوانم آن کتاب‌ها را مطالعه کنم، اما اگر کتابی در باب یک نسخۀ خطی کهن از دیوان حافظ به دست بیاورم دیگر آن را در صف انتظار قرار نمی‌دهم و نخستین دقایق آمادگی ذهن خود را برای مطالعۀ آن مصروف می‌کنم.

باتوجه‌به اینکه در زمان تهیۀ دفتر دگرسانی‌های حافظ نسخه‌های متعددی از دیوان حافظ را از نظر گذرانده‌اید، نخستین احساس و واکنش ذهنی‌تان نسبت به این کتاب چه بود؟

نخستین احساس من با مشاهدۀ عنوان کتاب (غزل‌های حافظ) این بود که تصور کردم این کتاب حاوی همۀ غزل‌های حافظ است. قطر کتاب هم چنین تصوری را تلقین می‌کرد، ولی با مشاهدۀ فهرست غزل‌ها در آغاز کتاب که به رقم ۵۰ ختم می‌شد حدس زدم که تنها ۵۰ غزل از حافظ در این کتاب درج شده است. پس از ادامۀ بررسی معلوم شد که رقم ردیف ۲ در فهرست تنها معرف یک بیت و ردیف ۳۷ و ۳۸ هم متعلق به یک غزل معیّن است که دو بار کتابت شده است. به این ترتیب با حذف رقم «۲» و تغییر رقم «۳۷ مکرر» شمار واقعی تعداد غزل‌های مندرج در این کتاب ۴۸ غزل می‌شود.

در جریان جشن رونمایی کتاب از قول شما اظهار شده بود که شما صحت تعلق این کتاب را به زمان زندگی حافظ تأیید کرده‌اید. این ادعا درست است؟

اکثر کاتبان نسخه‌های خطی در پایان دست‌نویس خود نام خود و تاریخ ختم کتابت نسخه و گاهی هم نام شهر و محل کتابت را قید می‌کنند. تاریخ کتابت معمولاً با عبارت عربی، رقم آحاد و عشرات و مئات مشخص می‌شود. در بعضی از نسخه‌ها استثنائاً تاریخ کتابت به عدد نوشته شده. ضمناً نسخه‌هایی از دیوان حافظ وجود دارد که یک یا چند صفحه از آخر نسخه مفقود شده و رقم و تاریخ کتابت آن‌ها مشخص نیست. از چنین نسخه‌هایی در شرایطی استفاده شده است که تعلق آن‌ها به قرن نهم به‌وسیلۀ کارشناسان نسخ خطی مورد تأیید قرار گرفته باشد. در دفتر دگرسانی‌ها که مستند به پنجاه نسخۀ خطی است، هفت نسخۀ بی‌تاریخ نیز به این جهت جزو منابع منظور شده است که تعلق این نسخه‌ها به سدۀ نهم هجری، پس از بررسی‌های لازم به‌وسیلۀ کارشناسان نسخه‌های خطی، تأیید شده است. مدرکی که تاریخ کتابت نسخۀ مورد بحث را ارائه می‌دهد قطعۀ شعری است سرودۀ کاتب این بیاض که نامش علاء مرندی است و در آن می‌خوانیم:

در سنه‌یْ اثنی و تسعین بود از هجر نبی

در محرّم این محرّر شد به رسم یادگار

آقای علی فردوسی که مقدمه‌ای نسبتاً با تفصیل بر متن چاپ این بیاض افزوده است تاریخ مذکور در این قطعه را به شکل ۹۱ (۷) نقل کرده است و حق بود روی جلد کتاب هم به همین صورت منعکس می‌شد. گو اینکه افزودن رقم ۷۰۰ در تاریخ کتابت این نسخه نیز نیازمند بررسی دقیق قرائن و شواهد است.

ضمن چند قطعه و چند غزل که کاتب در آغاز این بیاض از سروده‌های خود افزوده است مشخص می‌شود که نامش علاء مرندی است. آیا مشخص است که کاتب، این بیاض را در شهر مرند کتابت کرده یا در شهری دیگر؟

از آن مقدار اشعاری که اثر طبع خود علاء مرندی است و در این بیاض نقل شده است جز موضوع تحریر این بیاض و آماده ساختن آن به‌منظور پیشکش به شخصیتی که نامش تصریح نشده و اعتذار از تأخیر و افزودن آن بیتی که به تاریخ کتابت بیاض مرتبط است، و هیچ اطلاعی اضافه از جریان زندگی علاء که سودمند باشد، جز دیداری از شهر تبریز، زیاد دریافت نمی‌شود. ولی نویسندۀ مقدمه برای متن چاپی این بیاض می‌نویسد که «شواهد درون‌متنی به این گمان دامن می‌زنند که علاء مرندی خود در دهه‌های پایانی قرن هشتم در شیراز به سر می‌برده و ظاهراً از معاشران حافظ بوده است. مستمسک ایشان برای چنین گمانی عبارت از غزلی است که به قول ایشان علاء «در آن با حسرت از سرمنشأ خود یاد می‌کند». آن غزل چنین است:

آه کآن لعل شکرریز مرا یاد آمد

وآن سر زلف دلاویز مرا یاد آمد

مطربا ساز نو از پردۀ عشاق بساز

که حدیث طرب‌انگیز مرا یاد آمد

ساقیا جام میم ده که به یاد لب او

می لعل شکرآمیز مرا یاد آمد

چون صبا صبحدم از نافۀ چینی دم زد

بوی آن سنبل گلریز مرا یاد آمد

سخن خوبی فردوس برین می‌گفتند

خوشی خطۀ تبریز مرا یاد آمد

صبحدم چون ز فراق تو علا می‌نالید

نالۀ مرغ سحرخیز مرا یاد آمد

نویسندۀ مقدمه برای متن چاپی این بیاض در همین صفحه که این غزل علا را نقل کرده می‌نویسد: «از این غزل چنین پیداست که علاء در هنگام گردآوری و نوشتن بیاض از دیار خود به دور بوده و با حسرت از آن یاد می‌کرده است. او به‌صراحت نمی‌گوید در این زمان در کدام شهر می‌زیسته، اما باتوجه‌به ذکر اشعار فراوانی از جلال عضد یزدی و چند قطعه از شاه شجاع و نیز نقل غزل‌های حافظ ـ کسانی که در همین روزگاران در شیراز می‌زیسته‌اند ـ احتمال اقامت او در این شهر بیشتر از هر شهر دیگر است».

نتیجه‌گیری از مضمون ابیات غزل‌ و همچنین تصور لزوم اقامت کاتب در شهری که از دیوان شاعری منسوب به آن شهر اشعاری نقل می‌کند هر دو مورد سؤال است. اولاً در غزلی که نقل شد به یاد آوردن لعل شکرریز یا سنبل گلریز و نظایر آن، که از مضمون‌های متداول به‌اصطلاح «فراق» در شعر غزل‌سرایان است، ممکن است معلول مسافرت یا غیبت ممدوح یا معشوق باشد، ولی فرضاً در مصرع «صبحدم چون ز فراق تو علا می‌نالید» عبارت «فراق تو» را مطلقاً به معنی دور شدن شاعر از شهر مرند و با حسرت یاد کردن از سرمنشأ خود نمی‌توان تصور کرد. ثانیاً کتابت اشعاری از جلال عضد و ۴۸ غزل از حافظ و چند قطعه از شاه شجاع که برای یک کاتب عادی بیش از یک ماه وقت نمی‌گیرد دلیل نمی‌شود که کسی فرض کند کاتب این بیاض در دهه‌های پایان قرن هشتم (یعنی بیست ـ سی سال) در شیراز به سر می‌برده و از معاشران حافظ بوده است.

پس قضاوت یا به عبارتی موضع شما در مورد نسخۀ دست‌نویس علاء مرندی چیست؟

ضبط همۀ کلمات و عبارات این ۴۸ غزل با چاپ خانلری مقایسه و اختلاف بین آن‌ها در صفحۀ مقابل تصویر متن غزل‌ها قید شده است. در مقدمۀ مصحح جمع این اختلاف‌ها در ۴۸ غزل ۳۳۵ مورد تصریح شده است و از آن میان ۶۳ مورد آن‌هایی هستند که مصحح در ضمن معرفی ضبط علاء این عبارت را افزوده است که «ضبط علاء در هیچ‌یک از نسخه‌های خانلری نیست».

برای بنده کار زائدی است که دوباره متن دست‌نویس علاء مرندی را با چاپ خانلری یا دفتر دگرسانی‌ها مقابله کنم؛ با این حال فکر می‌کنم تعداد اختلاف با متن خانلری بیش از ۳۳۵ مورد باشد، زیرا با همان نگاه ساده به اولین غزل‌ها، مثلاً در غزل شمارۀ ۳، متوجه شدم که در ذیل عنوان «اختلاف‌ها» سه ردیف از قلم افتاده است که عبارت باشد از: ۶/ که ره صومعه تا، ۷/ منتظریم، ۸/ رقم نیک.

در باب آن ۶۳ اختلاف هم واقعیت این است که تقریباً همۀ این ضبط‌ها در بیاض علاء مبیّن اشتباه‌های دست‌نویسی کاتب است، ولی خوانندۀ توضیحات مصحح با ملاحظۀ این عبارت که «ضبط علاء در هیچ‌یک از نسخه‌های خانلری نیست» ممکن است تصور کند که ضبط علاء واجد چنان امتیاز و برتری‌ای است که هیچ‌یک از ۱۴ نسخۀ خطی منبع چاپ خانلری به آن حد از اعتبار و صحت نمی‌رسد.

ارزیابی معیار شایستگی و دقت و امانت کاتب و صحت متن دربارۀ دست‌نویس علاء با ۶۳ اشتباه در ۴۸ غزل اعتبار این نسخه را در سطح بسیار نازلی قرار می‌دهد.

آیا خود مصحح این غزل‌ها و نویسندۀ مقدمه متوجه این نقص و کیفیت نازل دستاورد کاتب شده‌اند و آن را پذیرفته‌اند؟

تصور می‌کنم مصحح در صدد این نبوده است که یک گزارش پژوهشی‌ علمی بی‌طرفانه دربارۀ ارزیابی این نسخه ارائه بدهد. دربارۀ این ۶۳ مورد اشتباه دست‌نویسی هم شاید واقعاً هریک از آن‌ها را ضبطی منحصربه‌فرد و مزیت و امتیازی برای نسخۀ علاء مرندی پنداشته است. برای نمونه دو بیت از ضبط‌های منحصربه‌فرد علاء را با چاپ خانلری و ضبط دفتر دگرسانی‌ها مقایسه و دلایلی برای ترجیح ضبط علاء اقامه کرده است. یکی از آن موارد مربوط به مقایسۀ این دو قرائت است:

روایت علاء: با مدعی بگویید احوال عشق و مستی

چاپ خانلری و نیساری: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

به تصور مصحح این بیاض، که روایت علاء را تفسیر کرده است، تمام توجه شاعر و پیام بیت متمرکز است در وضع و حال «مدعی»، حتی در لحظۀ مرگ او که به عقیدۀ مصحح نسخه، حافظ به روش بزرگ‌منشانه و به ‌سیرت خیرخواهی در لحظۀ مرگ مدعی، نگران وضع و حال اوست و توصیه می‌کند کمی از احوال عشق و مستی با او صحبت کنید تا بی‌خبر از دنیا نرود.

مصحح در مورد اختلاف بین دو روایت می‌نویسد: «… من ترکیب «حال» را با «مستی» طبیعی‌تر می‌بینم. به‌علاوه، مدعی شاید هرگز نتواند گیرندۀ مناسبی برای «اسرار عشق و مستی» باشد. مصحح با همین جملۀ آخر به ایراد خودش جواب داده است، زیرا به همین دلیل که مدعی این ظرفیت را ندارد که محرم اسرار باشد حافظ هم گفته است که: «با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی». ضمناً این قرائت طبق گزارش دفتر دگرسانی‌ها ضبط ۳۲ نسخه است و روایت علاء (با مدعی بگویید) تنها ضبط ۳ نسخه است.

مصحح در بیت دیگر روایت علا را با ضبط دفتر دگرسانی‌های مقایسه کرده است:

ضبط دفتر دگرسانی‌ها: حافظ ندید اول وین غم گرفت مهمل/کز اوج سربلندی افتد به چاه پستی

روایت علاء: حافظ بدید اول وین غم گرفت مهمل/کز اوج سربلندی افتد به خاک پستی

مصحح برای اثبات ترجیح روایت علاء می‌نویسد که: بهتر آن است که عبارت «بدید اول» را به‌صورت «به دید اول»، به معنی در اولین نگاه خواند و به این تعبیر از بیت رسید: حافظ در نگاه اول این غم را که از اوج سربلندی به چاه پستی خواهد افتاد چندان جدی نگرفت.