فرجام دست‌نوشته‌های منتشرنشدۀ نیما

منبع: خبرگزاری مهر

مسئول طرح تصحیح و انتشار دست‌نوشته‌های نیما یوشیج در فرهنگستان زبان و ادب فارسی از آخرین وضعیت انتشار این دست‌نوشته‌ها سخن گفت و ماجرای مواجهه با این اسناد در فرهنگستان را بازگو کرد.

خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: چندی پیش نامه‌ای که از سوی جمعی که خود را دوستداران نیما یوشیج معرفی کرده بودند در رسانه‌ها و از جمله خبرگزاری مهر منتشر شد که محتوای آن تقاضا از فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای انتشار دست‌نوشته‌های نیما یوشیج بود. پیگیری‌ها و بررسی‌های بعدی نشان داد که این دست‌نوشته‌ها در واقع ماترک معنوی نیما یوشیج، شاعر نامدار ایرانی هستند که از سوی فرزندش ابتدا به سازمان اسناد ملی واگذار شده و در نهایت در سفری که وی به ایران داشته است طبق تفاهم‌نامه‌ای به فرهنگستان زبان و ادب فارسی فروخته می‌شود و فرهنگستان نیز پس از مدتی بررسی تصمیم به استخراج و تهیۀ کتاب‌ از آن‌ها می‌گیرد. دکتر سعید رضوانی، از اساتید و پژوهشگران فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، پس از مدتی به‌عنوان مدیر این طرح انتخاب و به استخراج و گردآوری این متون منتشرنشده از نیما یوشیج مشغول می‌شود که حاصل نخستین آن انتشار کتابی با عنوان «صد سال دگر» شد که با همکاری مهدی علیائی‌مقدم به انجام رسیده است. انتشار نامۀ اخیر و نیز اظهارنظرهای اخیر شراگیم یوشیج، فرزند نیما، دربارۀ آثار پدرش بهانۀ گفتگوی مهر با رضوانی شد تا وی دربارۀ آنچه بر این اسناد رفته و نیز کتاب‌های تولیدشده بر مبنای آن‌ها به‌ویژه اثر تازه‌ای که از آن‌ها در حال استخراج است توضیحاتی ارائه دهد. سعید رضوانی دارای مدرک دکتری ایران‌شناسی از کشور آلمان است و در حال حاضر جدای از فعالیت علمی و آموزشی در دانشگاه شهید بهشتی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز به فعالیت مشغول است.

جناب رضوانی وقتی‌که مسئولیت طرح بازخوانی دست‌نوشته‌های نیما را در فرهنگستان بر عهده گرفتید، چه نسخه‌هایی و در چه وضعیتی به شما تحویل داده شد؟ از نظر کمی و کیفی اسنادی که اینجا در اختیارتان قرار داده شد، در چه وضعیتی بود؟

من فکر کنم منظورتان از این سؤال این است که می‌خواهید بدانید ابتدا این کاغذهای برجای‌مانده از نیما و در واقع دست‌نوشته‏‌های او به چه صورت در اختیار فرهنگستان قرار گرفته است.

بله

این کاغذها در گونی بودند. این مسئله را قبلاً هم گفته‌ام. من بشخصه و به چشم خودم این کاغذها را دیده بودم که در گونی در کتابخانۀ فرهنگستان نگهداری می‌شدند. ظاهراً فرهنگستان کاغذها را به همین صورت خریداری کرده بود، چون پیش از طرح فعلی کسی در فرهنگستان روی آن‌ها کار نکرده بود.

این اسناد موجود در گونی که از آن‌ها یاد می‌کنید کتاب بود یا کاغذ یا چیز دیگری؟

کاغذهای پراکنده و با کیفیت‌های متفاوت. گاهی چند برگ خوش‌خط و بدون قلم‌گرفتگی هم در آن پیدا می‌شود ولی عمدۀ آن‌ها از کیفیت مطلوبی برخوردار نیستند، نه به لحاظ کیفیت کاغذی که روی آن نوشته شده‏‌اند نه به لحاظ دقتی که نیما در نگارش آن‌ها به خرج داده است. در واقع عمدۀ کاغذها کیفیتشان پایین است.

یادتان هست چه سالی بود که برای اولین بار این کاغذها را دیدید؟

شش‌هفت سال پیش. یکی‏‌دو سال بعد از آن بود که کتابخانۀ فرهنگستان طرحی برای تصویربرداری این‌ها تعریف کرد و در کتابخانه همکاران شروع به تصویربرداری از این کاغذها کردند و آن‌ها را بعد از تصویربرداری در آلبوم‌های جداگانه قرار دادند تا از آسیب در امان بمانند. بعد که این کار تا مرحله‌ای پیش رفت و یک مقداری از کاغذها تصویربرداری شد، آن موقع من «طرح بررسی و بازخوانی دست‏‌نوشته‏‌های نیما یوشیج» را به‌صورت مکتوب به فرهنگستان ارائه کردم که تصویب شد و کار آغاز شد.

این اسناد چند برگ است؟

چند هزار برگ است. من آن‌ها را دقیق نشمرده‏‌ام.

از سال ۷۳ – ۷۴ که این اسناد توسط فرهنگستان تحویل گرفته می‌شود تا زمانی که طرح بازخوانی و انتشار این اسناد را در دست بگیرید، کاری که روی اسناد صورت گرفته بود صرفاً تهیۀ بایگانی تصویری از آن‌ها بود؟

خیر. اصولاً کیفیتی که این کاغذهای تحویلی به فرهنگستان داشت، یکی از دلایلی بود که کار روی آن‌ها را دچار تأخیر کرده بود؛ دست‌کم این را مطلع‌ هستم که پیش از من یکی از پژوهشگران دیگر حوزۀ شعر در گروه ادبیات معاصر فرهنگستان این کاغذها را دیده بود و ایشان هم اظهار کرده بود کار کردن روی این‌ها سخت است. این اسناد در گونی و بدون هیچ تقسیم‌بندی موضوعی و شکلی گنجانده شده بودند و همین شروع کار بر روی این‌ها را دشوار می‌کرد. از دلایل دیگر آن مطلع نیستم ولی به عنوان کسی که ۱۰ سال است دارم با فرهنگستان همکاری می‌کنم می‌دانم این کاغذها در وضعیت بسیار بدی به فرهنگستان تحویل داده شد و این وضعیت را هم خودم دیدم. بعد از اینکه کتابخانه شروع به تصویربرداری از این اسناد کرد، از سال ۹۳ طرح بررسی و بازخوانی دست‌نوشته‌های نیما یوشیج را ارائه کردم که در شورای فرهنگستان تصویب شد و هنوز نیز مشغول این کار هستم. از حاصل تلاش‌هایمان در فرهنگستان تا حالا یک مجموعه از اشعار منتشرنشدۀ نیما یوشیج باعنوان «صد سال دگر» منتشر شده است و الان کتابی دیگر در آستانۀ انتشار است.

محتوای این کاغذهایی که به تعبیر شما در گونی به اینجا آمد چه بود؟ من مطالب زیادی در اینترنت دربارۀ آن‌ها خوانده‌‏ام اما دوست دارم از زبان خودتان در این زمینه بشنوم.

محتوای آن‌ها بسیار متنوع بود. طبعاً از شعر، که دلیلِ اوّلِ شهرت نیماست، بود تا انواع و اقسام نوشته‌های منثور ازجمله داستان و نمایشنامه. برخی  از این متون مندرج در دست‏نوشته‌‏ها کامل است و برخی هم ناقص است. ازآنجاکه سبب شهرت نیما اشعار اوست ما در بازخوانی و انتشار این اسناد نخست به سراغ شعرهای نیما در میان آن‌ها رفتیم.

منظورتان این است که اشعار کتاب «صد سال دگر» که جلد نخست از تلاش شماست و اشعاری که در ادامه طرح شما قرار است منتشر شوند، در هیچ‌کدام از آثاری که از نیما منتشر شده است وجود نداشته است؟

نخست عرض کنم که کتاب «صد سال دگر» را من به‌تنهایی تصحیح نکردم. در تصحیح اشعار آن کتاب آقای دکتر علیائی هم همکاری داشتند. یکی از کارهای ما در نشر کتاب اول این بود که تک‌تک شعرها را با اشعار موجود مقایسه کنیم. من خود با اشعار نیما آشنایی دارم و می‌دانم فلان شعر پیش‌تر چاپ شده است یا نه. با وجود این، چون گاهی پیش می‌آید یک بیت یا دو بیت این دست اشعار جایی چاپ شده باشد، ما تک‌تک اشعار کتاب «صد سال دگر» را مورد پژوهش قرار دادیم که چیز تکراری چاپ نشود. یک مرحله‌ از کار تصحیح ما در کتاب اول در واقع همین بود که کنترل کنیم آیا چیزی هست که بخواهیم اینجا چاپ کنیم و پیش‌تر چاپ شده باشد، و البته نمونه‌هایی بوده که جدا شده است.

آقای شراگیم یوشیج در مصاحبه‌هایشان از جمله در متنی که اخیراً منتشر کردند اشاره می‌کنند از دست‌خط پدرم و آن چیزی که ایشان نوشته در درجۀ اول مادرم و بعد من سر درمی‌آوردم که می‌توانستیم بفهمیم پدرم چه نوشته است. مجموعه‌هایی که زیر نظر من و مادرم منتشر شدند مجموعه‌هایی بوده که از حیث خوانش از روی نسخۀ اصلی اتفاق درستی برای آن افتاده است. می‌خواهم ببینم شما در طرح خودتان چه در کتابی که چاپ شد چه در ادامه، این مسئله را چطور حل کردید؛ یعنی چطور توانستید دستخط‌ها را بخوانید؟ مشکلی نداشتید؟

با تلاش فراوان. بله با تلاش فراوان. در واقع یکی از عللی که این کار طول می‌کشد این است که باید دقت به خرج داد. ما گاهی سر یک سطر و کلمه ساعت‌ها تبادل‌نظر کردیم. ما اینجا در محیطی نشسته‏‌ایم که اطرافمان پر از پژوهشگر است و مصحّح. هر کسی آمده به او گفته‌‏ایم این را نگاه کنید، این کلمه را چه می‌خوانید. روی این متن‌ها تلاش شده است. نمی‌دانم نقدهایی را که روی کتاب اول، شفاهی یا کتبی، منتشرشده دیده باشید، همه از کیفیت کار تعریف کردند، چون دو مصحّح بودیم که هرکدام جداگانه کار کردیم، بعد کارمان را با هم چندین بار مقابله کردیم. از هر کسی که به نظرمان می‌رسید که می‌توانست در خوانش کمک دهد، کمک گرفتیم. در مورد کیفیت کار من نباید قضاوت کنم ولی کیفیت مطلوبی دارد.

خانوادۀ نیما این کتاب را دیدند در مورد آن صحبت کردند؟

اطلاع ندارم.

در حال حاضر وضعیت ادامۀ طرح به چه صورت است؟

الان کماکان داریم روی این اسناد کار می‌کنیم. الان که با هم صحبت می‌کنیم کتاب دوم، یعنی دومین کتاب از اشعار منتشرنشدۀ نیما یوشیج مستخرج از همین دست‌نوشته‌ها، آماده چاپ است و مراحل چاپ را می‌گذراند. کار استنساخ به پایان رسیده و کار تصحیح و نمونه‌خوانی هم به پایان رسیده و دارد صفحه‌آرایی می‌شود. این به این معنی است که دارد مراحل مختلف انتشار را می‌گذراند و باید منتظر باشیم.

برنامۀ شما این است از این اسناد در قالب چند کتاب منتشر شود؟

این فقط به برنامۀ ما بستگی ندارد. بستگی به این هم دارد که بتوانیم روی این اسناد کاری انجام دهیم. مثلاً در آن مرحله‌ای که کتاب اول را منتشر کردیم، اگر از من می‌پرسیدید کتاب دوم کی منتشر می‌شود، من نمی‌توانستم جواب بدهم، چون دشواری‌های کار تصحیح در کار خودش را نشان می‌دهد. از قبل نمی‌دانم برای این شعر چند روز نیاز دارم که بخوانم و پیاده کنم. جزو سیاست‌گذاران فرهنگستان نیستم، طبعاً برنامۀ فرهنگستان این است که باقی آثار را منتشر کند ولی من نمی‌توانم اطلاعات دقیقی به شما بدهم.

آثاری که نیمه‌تمام مانده هم در قالب کار شما منتشر می‌شود؟

من در این مرحله تا حالا که داریم با هم صحبت می‌کنیم فقط روی شعرها کار کرده‌‏ام. در شعرها هم یکی از معیارهای گزینش این بوده که کامل باشند. برای کامل بودن شعرها دو معیار عینی تعریف کردیم؛ کامل یعنی آن چیزی که نیما امضاء کرده و زیر آن تاریخ گذاشته است. ما امضاء و تاریخ را ملاک گرفتیم که این شعر از دید نیما دست‏‌کم به حیث تحریر اولیه تمام شده بوده؛ یعنی اختیاری و دل بخواهی تعریف نکردیم که مثلاً من شعری را بخوانم و بگویم تا اینجا خوب است، پس این شعر کامل است. خیر، معیارهای عینی دارد.

خیلی از منتقدان حوزۀ شعر، به‌ویژه شعر نو، در ساحت کاری نیما یوشیج چند دوره را تعریف می‌کنند که موجب سرودن این شعرها شده است و حتی معتقدند نیما در این سبک جدید شعر نیمایی که خلق کرد هر چه پیش‌تر رفته به‌اصطلاح کارش پخته‌تر شده و به آن چیزی که مدنظرش بوده نزدیک‌تر شده است. الان کاری که اینجا منتشر شده چه کتاب اول و چه کتاب دوم که در دست چاپ است، کدام‌یک از این دوره‌های شعری نیما را در برمی‌گیرد؟ می‌توانید در این مورد صحبت کنید؟

ما این مسئله را که ذکر می‌کنید معیار انتشار اشعار قرار ندادیم، که مثلاً فرض بفرمایید بگردیم و آثار دورۀ اول شاعری نیما یا آثار ققنوس به بعد، آن موقع که نیما دیگر نیما شده بود، را پیدا کنیم، خیر. ما بر اساس معیارهای خود تصحیح کردیم. در هر دو مجموعه، اشعار بر اساس تاریخ مرتب شده‌‏اند. دفتر اول، «صد سال دگر»، در واقع می‌شود گفت تمام دوران نوسرایی نیما را پوشش داده و از ۱۳۰۱ تا ۱۳۳۶ شعر در آن هست؛ به این ترتیب از بسیاری آزمایش‌های نیما نمونه‌هایی در آن می‌‏توان دید. اینجا هم همین‌طور است؛ یعنی نیامده‌‏ام بر اساس زمان تصحیح کنم. من بر اساس ملاحظات دیگری تصحیح کرده‌‏ام.

بازۀ زمانی دفتر دوم چه سال‌هایی را شامل می‌شود؟

اولین شعر این مجموعه جدید متعلق است به سال ۱۲۹۹. برخی شعرها تاریخ ندارد. آخرین شعر تاریخ‌دار در این دفتر متعلق به ۱۳۲۶ است؛ یعنی می‌شود گفت دفتر اول یک مقدار گستردگی‌ تاریخی‌اش بیشتر بود.

مجموعۀ دوم شامل چند قطعه شعر می‌شود؟

۸۲ قطعه که البته چند منظومۀ بلند را هم شامل می‌‏شود.

و فقط شامل شعر نیمایی می‌شود؟

خیر، از قالب‌های دیگر هم در آن فراوان است. نیما تا آخر عمرش قالب‌های کلاسیک را کنار نگذاشت. برای مثال عاشق رباعی بود. این کتاب دوم در حوزۀ اشعار کلاسیک همه‌جور شعری دارد. مثنوی، رباعی، غزل، قطعه و تمام قالب‌های معروف و مرسوم هست.

از حیث مضمونی چطور، این اشعار در مقایسه با آنچه تابه‌حال از نیما خوانده‏‌ایم مضامین تازه‌ای را به مخاطب ارائه می‌دهد؟

خیر، مضامین نیما را همه می‌شناسیم. به لحاظ مضمون چیز جدیدی نیست. نیما تا حدی انقلابی و رمانتیک است تا حد بسیار زیادی طبیعت‏‌دوست است، طبیعت‌سرایی دارد. خیلی خیلی شاعر طناز و طنزپردازی است و نگاه او متوجه و معطوف به ظرایف و لطایف زندگی انسانی است. مسئلۀ دیگری که فکر می‌کنم در تمام دوران زندگی خیلی ذهن نیما را مشغول کرده جنگ است. خیلی از فجایع جنگ در رنج بوده و خیلی در این باره سروده است.

در مورد عناوین کتاب هم دوست دارم سؤال کنم که چطور عنوان کتاب اول و دوم انتخاب شد؟

عنوان کتاب دوم «نوای کاروان» است و عنوان نخست را هم که می‌دانید. هر دوی این عناوین، عناوین شعرهای خود نیما هستند؛ یعنی «صد سال دگر» را از عنوان یکی از شعرهای آن کتاب گرفتیم. «نوای کاروان» هم همین‌طور است. «نوای کاروان» به لحاظ فرم شعری بسیار درخور توجه و غافل‌گیر کننده است. اجازه بدهید در این رابطه توضیح ندهم. دوستداران نیما صبر کنند این کتاب درآید، سورپرایز خیلی خوبی است. به این خاطر اسم این شعر را روی کتاب گذاشتم. اجازه بدهید اینجا دوباره نکته‌‏ای را ﻣﺆکد کنم. ممکن است برای برخی دوستداران نیما این احساس به وجود آید و آمده باشد که چرا حاصل کار طول می‌کشد تا منتشر شود، ولی می‌توانم اطمینان بدهم که در رابطه با کیفیت ما نهایت دقت را به خرج می‌دهیم؛ یعنی فکر می‌کنم حاصل کار ارزش این صبر را دارد. برای ما خیلی مهم است که آثار نیما با هر کیفیتی چاپ نشود. ما «در طرح بررسی و بازخوانی دست‏‌نوشته‏‌های نیما یوشیج» ترجیح می‌دهیم امکانات معیّنی را که داریم صرف کار مطلوب و باکیفیت کنیم. می‌‏توانیم با همین امکانات طی ۶ ماه، ۵ مجموعه منتشر کنیم، امّا درست‌‏تر می‌‏دانیم که دقّت بیشتری صرف کنیم و هر یکی‏‌دو سال یک مجموعه بیرون بدهیم، امّا با کیفیتی که قابل دفاع باشد. پس آگاهانه از سرعت چشم پوشیده و کیفیت را انتخاب کرده‏‌ایم.

نوای کاروان که گفتید من را برد به آن قطعۀ موسیقی معروفی که استاد ابوالحسن صبا ساخته بود و گفته می‌شود ایشان هم در سفرهایی که در گیلان داشتند از ملودی‌های بومی استان گیلان این قطعه را انتخاب کردند

فکر نمی‌کنم ارتباطی به آن داشته باشد. این عبارت نوای کاروان در خود شعر آمده است. ولی این شعر به لحاظ فرم چیزی است که هیچ‌کس از نیما ندیده است. سورپرایز کار من است مطمئنم شما هم دلتان می‌خواهد قضیه یک مقدار جذاب بماند. پس اجازه بدهید فعلاً بیشتر از این درباره‌‏اش نگویم.

شما به‌عنوان مصحح با توجه به اینکه تحصیلاتتان در حوزۀ ایران‌شناسی است بفرمایید چه شد به شعر فارسی علاقه‌مند شدید و حتی رسالۀ دکتری خود را در مورد شعر نوشتید!

من که همیشه علاقه‌مند به شعر فارسی بودم. مانند خیلی از ایرانی‌ها از کودکی علاقه‌مند به شعر فارسی بودم و مثل خیلی از آن‌ها نمی‌توانم بگویم از چه زمان علاقه‌مند به شعر فارسی شدم. من با راهنمایی آقای پروفسور کرینبروک پایان‌نامۀ دکتری خود را نوشتم. ایشان از استادان شهیر ایران‌شناسی و اهل هلند است. موضوع پایان‌نامۀ من معرفی تحلیلی شعر مدرن فارسی به خوانندۀ اروپایی است. در دوران تحصیل نگاه کردم دیدم معرفی‌هایی که در اروپا از شعر فارسی شده از حد منتخب آثار و ترجمه‌‏های گاه خوب و گاه بد چندان فراتر نمی‌رفت؛ یعنی تحلیل نشده بود، به لحاظ فنون ادبی، زبان، شرایط تاریخی پیدایش آثار و غیره. من شعر مدرن فارسی تحلیلی به خوانندۀ اروپایی معرفی کردم، با بررسی کار تمام کسانی که در شعر مدرن فارسی جریان‌ساز بودند، نه تمام کسانی که شاعر خوبی بودند و مهم بودند. معیار من جریان‏‌سازی بود و طبعاً نیما یوشیج شخصیت اصلی و کانونی پژوهش من بود.

عطف به همین پایان‌نامه شما چه وجه تمایزی میان نیما و کسانی که در مقولۀ کارهای ادبی مدرن وارد شدند می‌بینید؟

کسانی که در کار پژوهشی خود مورد توجه قرار دادم همه شاگردان نیما هستند؛ یعنی در آن مرتبه و مرحله قرار نمی‌گیرند که با نیما مقایسه شوند ولی هر کدام جریان‌ساز هستند. مثل احمد شاملو که سرسلسلۀ جریان شعر غیرموزون فارسی است، هرچند پیش از او هم یکی‌‏دو تن شعر بی‏‌وزن سروده‏‌اند. نگاه من، نگاه جریانی بوده و به شخص نگاه نکرده‌‏ام. یادم هست استادم معتقد بود باید سهراب سپهری را در چارچوب این رساله بررسی کرد، ولی من معتقد بودم این کار لزومی ندارد، چون ما نظر به جریان‌ها داشتیم و سهراب سپهری، برخلاف مثلاً احمد شاملو، جریان به راه نیانداخت. سؤال شما را این‌طور جواب می‌دهم: وجه تمایزی هست میان نیما و تمام کسانی که در تاریخ ادبیات ما قدم در راه مدرنیسم گذاشتند و آن اینکه هیچ‌کدام درک عمیق نیما از مدرنیسم را نداشتند. اعجاب‌انگیز است که نیما از تمام مؤلفه‌های مدرنیسم، همیشه یا دست‌کم در اغلب موارد انگشت گذاشته بر آنچه اصل است، انگشت گذاشته بر مغز و جوهر مدرنیسم، نه بر پوسته و پیرایه. مثلاً با اینکه خودش سطرهای شعر را کوتاه و بلند کرده است، هیچ کجا از نیما نمی‌بینید که بگوید باید سطرها را کوتاه و بلند کرد تا شعر مدرن شود. اصلاً نگاه نیما این‌طور نیست. ولی نیما می‌گوید شاعر باید عینک خودش را به چشم داشته باشد، جهان را از دریچۀ چشم خود ببیند. یعنی نیما از فردیت سخن می‏‌گوید، همان اصلی که در جهانی که خاستگاه مدرنیسم بود، از مؤلفه‌های اصلی مدرنیسم به شمار می‏‌آید. مدرنیسم بدون فردگرایی محال است و نیما این را شرط مدرنیسم می‌داند. در چشم خیلی از مدرنیست‌های ما، مدرنیسم با یکسری از مؤلفه‌های فرمال هنری تعریف می‌شد. مثلاً هر کسی که یکی از صنایع بدیعی قدما را در شعرش به کار می‌برد حذف می‌شد! ببینید چه کسانی در طول تاریخ شعر مدرن فارسی این‌گونه در مورد شعر اخوان ثالث قضاوت کردند. اخوان را از دایرۀ شعر مدرن ما می‌خواستند خارج کنند، چون در شعرش کشف می‌کردند که مثلاً اینجا مراعات نظیر به کار برده است، از قافیه بهره می‏‌برَد، وزن را هم که کنار نمی‏‌گذارد، پس خیلی برایشان سخت بود که اخوان را در زمرۀ شعرای مدرن بگذارند. دیگر نگاه نمی‌کردند اخوان چه پیوندی با زمان خودش دارد، چه گرهی با زمان خودش خورده است. ولی نیما متوجه بود. از قضا همین پیوند نزدیک با زمان شرط مدرنیسم است. نیما این را می‏‌دانست و سفارش می‏‌کرد. اگر دنبال وجه تمایز می‌گردید، وجه تمایز همان ژرفای درک نیما از مدرنیسم است که در دیگران یافت نمی‏‌شد.

آن چیزی که از سرگذشت‌نامۀ زندگی نیما در دست ماست و خوانده‌‏ایم از او چهرۀ منحصر به فردی می‌سازد. چهره‌ای که اهل تفکر و اندیشیدن به پیرامون خودش است. شما چه تصویری از نیما از خلال کاری که روی اشعارش انجام دادید در ذهن دارید؟

نیما غریزه‏ای قوی داشت؛ غریزۀ شاعری داشت. در رابطه با مدرنیسم هم در زمان خودش غریزه‌‏اش به او می‌‏فهماند که الان وقتش است. در مورد این سؤال شما ارجاع می‏دهم به مقالۀ «عطا و لقای مدرنیسم نیما» که در «ایران‌شهر امروز»، شمارۀ ۷، منتشر کردم. اخوان کتابی دارد به نام «عطا و لقای نیما یوشیج» که این اسم برگرفته از آن است. این مقاله را با همین سؤال آغاز کردم که اصولاً این درک عمیق از مدرنیسم در ذهن نیما از کجا ناشی می‌شود. نیما نه تحصیلات عالی داشت نه پایش را از مرزهای ایران بیرون گذاشت، نه چندان که می‌گویند با فرانسه و ادبیات غرب آشنا بود. آنچه را که زنده‌یاد طاهباز در مورد احاطۀ کامل نیما بر زبان فرانسه و ادبیات غرب می‌گوید مطلقاً نمی‌شود تأیید کرد. در «عطا و لقای مدرنیسم نیما» گفته‏‌ام در این چندهزار سندی که من از دست‏‌نوشته‏‌های نیما دیده‏‌ام انگشت‌شمار اشاراتی به منابع فرانسوی یافت می‌‏شود. امّا تا دلتان بخواهد مآخذ و مراجع فارسی و عربی هست. فارسی قدیم و جدید و عربی، ولی منابع فرانسه و اروپایی انگشت‌شمار است. یعنی حیرت می‌کنید اگر این اسناد ببینید و بدانید نیما در آن سال‌هایی که جریان شعر مدرن فارسی را رهبری می‌کرد چه می‌خواند. تقریباً هر چه می‌خواند فارسی و عربی بوده است. و از دل این‌ها چنین متفکری خلق می‌شود؛ یعنی باید بپذیرم از دل این مطالعۀ به‌اصطلاح خیلی ناسیونالیستی داخلی و با ذوق و قریحه‌ای که نیما داشته، چنین متفکر جهانی منتشر می‌شود.

البته نیما مطلقاً گرایش ناسیونالیستی نداشت. از نگاه من یکی از امتیازهای مهم نیما بر اغلب روشنفکران معاصرش و قبل و بعد از خودش، و حتّی بسیاری از امروزی‌‏ها، همین بود که مطلقاً میانه‌ای با ناسیونالیسم نداشت. نیما بیش از همۀ اقرانش اومانیست بود، انسان‌گرا و انسان‌دوست بود، نه ناسیونالیست.

در اشعاری که از نیما خواندید و تصحیح کردید، در مورد واکنشش نسبت به اتفاقات اجتماعی و سیاسی پیرامونش چیزی دیدید؟

در همان دفتر اول هم نمونه‌هایی هست. در واقع شعرهایی بود که چندان دشوار نبود که ببینید در مورد حکام زمان است و می‌شد راحت نشانه‌هایی را کشف کرد. حتی دربارۀ وقایع جهان آن روز، وقایعی که خارج از مرزهای ایران اتفاق افتادند، جنگ اوکراین مثلاً یا اتفاقاتی که در قلمرو همسایۀ سوسیالیستی آن موقع ما رخ داده بود، سروده است.

پس می‌شود تصور کرد که از پس این اسناد نیمایی دیگر به عنوان یک روشنفکر آگاه متولد شده است؟

به نظرم نباید مبالغه کنیم. حتماً نیما شاعری بود که متوجه جهان پیرامونش بود، به اهمیتش واقف بود، قدرت تحلیل داشت، ولی در حدی که می‌شود از یک روشنفکر پنجاه‌‏شصت سال پیش، آن‌هم در مملکتی مثل مملکت ما، انتظار داشت. اینکه فکر کنیم نبض زمان را در دست داشت و نسبت به جهان آن دوران آگاهی کامل داشت مبالغه‌آمیز است. ﺗﺄکید می‌‏کنم که نیما روشنفکر بود و متوجه پیرامونش بود، ولی اینکه احاطۀ کامل داشته باشد به اتفاقاتی که در بطن زمانه رخ می‏‌دهد، خیر، چنین نبوده است.

پیوند خبر در خبرگزاری مهر  yon.ir/INDVl